پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1401/07/01
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 19515
باسلام من الان حدود11سال وسواس فکری بدبینی دارم دکترهم رفتم تاحدی کنترل شده میترسم بعدازدواج نسبت به شوهرم هم همچین حس روداشته باشم
۱ پاسخ۱۰ بازدید
1401/05/17
ناشناسخانواده و روابط
سوال 18563
مدام در خانه ما بین مادر و پدرم نزاع هست... ، آنها حتی چند بار تصمیم به طلاق گرفتند... من فقط دعا میکردم همچین اتفاقی نیافتهپدربزرگم اومده بود خانه مان تا مادرم رو ببرهولی من به بهانه ای که تازهخدمتم تمام شده و فرصت بدهند خودم درستش میکنم ایشان صبر کردند... اتفاق خوبی افتاده بود خدا یه خواهر به جمع خانواده مان اضافه کرداما من کاملا میدونم اونها دارن اجبارا و به خاطر حفظ آبرو با هم زندگی میکنند... سعی کردم دلیل این نزاع ها رو پیدا کنمدر مرحله اول متوجه بیماری شدید مادرم به وسواس فکری در رابطه با طهارت و نجاسات هست که روی اعصاب خودم هم خیلی تاثیرگذاشته از گیر و دار هایی جدید و زیادی که ایشان نسبت به طهارت به ما سخت میگیرندحتی ببخشید عذر میخوام سرویس رفتنمان هم با ترس و لرز هست که نکند الان بیایید گیر بدهد همه جا را دوباره آب و جا رو کند و... دوم؛ تفاوت تحصیلات.. مادر تنها تا کلاس دوم دبیرستان درس را ادامه دادند و حتی دیپلم نگرفتند اما پدر تا خود کارشناسی ارشد خوانده و حتی به فکر کسب دکترا هم می باشند... سوم؛ ای لعنت به این اینتساگرام(فحشاگرام)، مدام وقتی پدر زنان بی پروا و بی حیای رقاص و بی خدای میبیند و مطمئنا به تبع آن حتی به صورت ناخودآگاه با مادر مقایسه خواهد کرد و این جا آن گریم شده های غیر واقعی فتوشاپی و فیلتری اینستا هست که خاطر پرد را مخدوش میکندبدتر آن که در خضور مادر هم ایشان با صدای بلند به این موارد نگاه میکند هر چندم تصادفی باشد اما میبینم این که پدر توجهی به مادر نداردباعث ناراحتیش میشوداما عجیب تر آنکه مادرم آرزو میکند و مدام میخواهد پدر خانه نباشد و به خاطر کار و ساید هر چیز دیگری، مدت زیادی نباشد... اصلا نتوانسته ام بدانم چرا همچین مبخواهدتنها چیزی که میدانیم این است که به محض رفتن پدر ایشان هر جور دلسان بخواهد بدونی که کسی از مادرم انتقادی کند میشوید و میشویدحتی گاهی بی لباس و لبای نا مناسب در خانه بدلیل اینکه فکر میکند بعد شستوشوی لباس لباس خودشم کثیفه مطمئنم حتی خواهر چند ماهه ام از این موضوع تا ثیر می پذیرد چه رسد به دو برادر کوچکترممیترسم همسر آینده ام با این موضوع کنار نیایید... حتی اگه کسی این مهم رو تو تحقیقات بدونه بعید میدونم حاضر به سپردن دخترشان به من باشند... حتی مهارت با هم صحبت کردن ندارندوقت و بی وقت با هم کلنجار می رونداین سختگیری مادر کم کم مرا از دین دارد زده میکندفکر کنم مادر در خلوتش این رفتار ش که ناپسندس قبول دارد اما در مجادله با برادرانم و پدرم قبول نمبکند کارش مضحک و اشتباه هست. خدا نکند کسی بخواهد با آبرویمان بازی کند وگرنه یک موبابل با دوربینش میتواند حیاط خانه را با آن وضع مفتضحی که مادر رفت و آمد دارد تا میتواند نابودمان کند... باید کاری کنم وگرنه کار به جای باریکتر می کشد
۳ پاسخ۴۰ بازدید
1401/05/08
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 18362
سلام من ۳۱ سالمه و قبلا وسواس فکری و افسردگی داشتم اما الان خیلی بهتر شدم. الان مشکلم اینه ک ازدواجم جور نشده و کار هم همینطور و احساس خیلی بدی دارم. خیلی مواقع هم داخل ذهنم با دیگران دعوا میکنم و ... نشخوار فکری دارم و یا اتفاقات گذشته رو مرورمیکنم و داخل ذهنم جواب طرف مقابل رو میدم. مثلا از اینکه فامیلهای مادرم منو معرفی نمیکنن برای ازدواج ک هیچ تازه یکی هم به زنداییم زنگ زده و اون به بهونه های مختلف ک از نظر خودش کار درستی کرده ردشون کرده خیلی حرص میخورم. نمیدونم چیکار کنم دوست دارم یه دارویی باشه بخورم و بمیرم راحت بشملطفا راهنماییم کنید نمیتونم ببخشمشون
۳ پاسخ۲۶ بازدید
1401/04/02
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 17609
سلام من ۴۱ سالم و ی عقد ناموفق داشتم ۱۸ سالگی... وسواس فکری زیادی بخاطر شکست قبلی دارم.. مرتب خودم سرزنش میکنم ک من اگ مثلا ب معرف از همون سن پایین سپرده بودم کیس خوب معرفی کرده بودن.. اگ زودتر سرکار رفته بودم کیس خوب معرفی شده بود و .اگگگگگ .... و مرتب فکرم درگیر و ناراحت ازدواجم هستم و خودم مقصر میبینم.و میگم خدا میخواسته من خودم ...کیس های با بچه هم واسم سخت قبول کردن حالا.لطفا راهنمایی کنید چکار کنم آروم بشم.
۲ پاسخ۲۰ بازدید