پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1402/01/21

سوال 26234

سلام با خاستگارم چندماه آشنا شدیم و متاسفانه من باورش کردم و دوسش دارم ولی نشد و الان نامزد کرده.. من با این قضیه کنار اومدم و برای خودم زندگی می کنم ولی دو روز پیش بهم گفت گه کاری داشتم بهش بگم منم گفتم هیچ کاری باهاش ندارم و زندگیشا کنه... اینکه نگران آینده و خوشبختی من هست و ی موقع دلم نشکسته باشه.. منم بهش گفتم به هرحال هرچی بوده گذشته و خودم اشتباه کردم... ولی الان این حرفاش ناراحتم کرده و حوصله هیچی را ندارم که خودما مشغول کنم.. زخم دلم باز شده و میخام گریه کنم...حرفاش باعث شده از اینکه ازدواج بدی داشته باشم و یا مجرد بمونم بترسم... چطوری خودما اروم کنم... دلم میخاد بهش بگم نفرینت نمی کنم ولی امیدوارم حسرت اینکه چرا با من ازدواج نکردی را بخوری
1402/01/03

سوال 25710

سلام من ۲سال پیش بااقا پسری متولد۷۱ اشناشدم و خودمم ۶۶هستم،قبلا عقد ناموفق داشتم،ایشان قسم خوردن ک ب قصد ازدواجه اما اصلا نمیامد شهرمون ۳باربامن کات کرد هردفعه ۳یا۴ماه،و گفت حلال کن،بعد۴۰روز،عکس عقدشودیدم الان روانم بیش از حد داغونه،راهنمایی کنید چ کنم؟ایا خداتقاص این افرادرو میده؟گفت شرایط تغییرکرده
1401/11/11

سوال 23908

سلامخانم ناشناس هرچند اسمت برام افتاده... نمدونم تا حالا کسی را خاستی یا نه... من به این آب نمک بودن و.. هم فکر کردم و میدونم الان قضاوت اینکه اون آقا راست میگه یا نه را نمیخام... میخام بدونم چه رفتاری کنم که فردا نه شرمنده دلم بشم نه عقلم... بعد هم من همه صحبت ها را نگفتم...شما بگو اون آدم شیاد و.. این احساس نگرانی را دارم و چکار کنم که برام بی اهمیت بشه و ازدواجش برام مهم نباشه من تا حالا تجربه احساسی نداشتم...کنترل احساس واقعا سخته
1401/10/05

سوال 22520

با سلام ممنون از راهنماییتون شخص بنده خیلی وقته که میشه از فکر اون خانوم در اومدم و دارم زندگی عادی خودم میکنم و دنبال مقصر نیستم ولی یک ادم بالغ کهبعنوان یک بزرگتر برای عمری مهم مثل ازدواج پیش قدم میشه باید تمام جوانبو در نظر بگیره مادر بنده به نظر شخص من پیش خودشون فکر کردن در حق اون خانوم دارن کار خیر انجام میدن چون خودشون شکست در زندگی داشتن احساس همدردی با ایشون کردن من این موضوع به فال نیک گرفتم و برای خودم درس بزرگی شد ولی دوباره تاکیید میکنم به مادر پدرا خواهشمندم با تحقیق و پرسش پا در این کار خیر بگذاریم بنده به شخصه که تموم شده است موضوع ولی احساس میکنم خانوم دکتر بد متوجه شدن که بنده دنبال مهریه یک زن که میخواد طلاق بگیره نبودم بلکه ایشون از سر انقام اصرار داشتن بگیرن که بسیار مخالف بودم که بارها بنده خواستم منصرف کنم و برگردن سر زندگیشون ولی خوب به خاطر اختلاف که خانوادگی بود بینشون و پسر عمو دختر عمو بودن برنمیگشتن و خیلی خوشحال کمکی به ایشون کردم صحبت کردم که قانع بشن چون زندگی ساختن تو این زمونه سخته و باید خدا در نظر داشت امید وارم منظورمو درست رسونده باشم و من الان اینجام که یک ازدواج موفق داشته باشم چون اگر به فکر گذشته بودم اینجا نبودم گذشته در گذشته و باید قبرستونشو فراهم کرد بیشتر عرایض بند و سر صحبت من بر پدر مادرا بود که لطفاً دقت کنید در انتخاب برا فرزندانتون چون این موضوع نیاز به تحقیق بسیاری داره ممنونم که گوش دادین
1401/10/03

سوال 22439

سلامبا خاستگاری چندماه آشنا شدیم و متاسفانه از نظر احساسی بهش علاقه مند شدم الان رابطه تموم شده میخام بدونم چطوری با این قضیه کنار بیام و چکار کنم تا آروم بشم ممنون میشم بهم راهکار بدین
1401/07/03

سوال 19620

آشنایی ما از طریق واسطه نبوده دلیل مخالفت خانوادشون اینکه من شهرستان و ساکن روستا هستم وایشون مرکز استان هستن ویه ساعت فاصله داریم در صورتی که ابتدا که مطرح کرده با مادرشون مشکلی نداشتن با اینکه من روستام اتفاقا به آقا پسرم گفتم از یه بزرگتر مثلا عمو کمک بگیرتا راضی بشن چون پدر ایشون فوت شدن ولی گفتن فایده ای نداره
1401/07/03

سوال 19610

سلام وقت بخیر بنده ۳۳سال ودارای مدرک لیسانس حدود ۷ ماه با یه آقایی با سن ۳۴ ومدرک فوق دیپلم آشنا شدم با هم تفاهم داشتیم واز همه لحاظ اوکی بودیم و به نتیجه رسیدیم باخانواده ها مطرح کردیم ابتدا خانواده ایشون مشکلی نداشتن ولی وقتی امدن برا آشنایی به شدت مخالفت کردن حالا مشکل من اینه که نمیتونم از فکر این آقا بیام بیرون همش به اخلاق وخصوصیات ایشون فک میکنم و از لحاظ روحی حال خوبی ندارم با کسی هم نمیتونم حرف بزنم فک میکنم بهتر از ایشون نمیتونم تو این سن پیدا کنم همش امیدوارم که خانوادش موافقت کنن فقط نگید که خودت رو سرگرم کن با کار و تفریح تا کمتر بهش فک کنی چون ممکن نیست
1400/07/11

سوال 12767

باعرض سلام مدتی هستش که کسی رو که واقعاً عاشقانه دوسش داشتم رو ازدست دادم وبه هیچ وجه قادربه فراموش کردن شخص نمیباشم برای همین تمام زندگی برایم بی معنی شده هرلحظه فکره خود کشی به ذهنم خطور میکند
1400/07/11

سوال 12110

تنها دختری که دوست داشت را به بهانه کنکور گفتن صبر کنید و من برای خدمت اقدام کردم و خوانوادم نگفتن که جوابشون نه هست ومن در حین خدمت به امید پایان و رسیدن به اون خانم بودم که نشد و الا واقعا نیاز به یک هم صحبت یک همدم دارم ولی خوانوادم میگن فعلا نه و چن سال دیگه و میدونم اگه به این منوال باشه عادت میکنم و میلم رو از دست میدم و دارم کمکم وارد دوران سختی میشم و باعث به وجود امدن کم خوابی شده
1400/07/11

سوال 12096

چطوری اشخاصی رو که به اشتباه وارد زندگیمون کردیم و بهشون حس پیدا کردیم و بهمون ضربه زدن رو از ذهن و قلبمون خارجشون کنیم.

صفحه 3 از 3