سلامدختر ۲۴ ساله هستم تا الان تو زندگیم رابطه ای نداشتم و از هیچ پسری خوشم نمیاد هر کاری میکنم کسی ب دلم نمیشینه .البته اعتماد ب نفس و عزت نفس پایینی دارم .از اینکه همیشه تنها بمونم خیلی میترسم ولی بازم نمیتونم هیچ ارتباطی بگیرم
سلام من مینا هستم و۳۲سالمه خیلی تنهام من نه دوران کودکی داشتم نه جوونی الان احساس پیری وناتوانی میکنم از بچگی همش کار کردم وزحمت کشیدم ولی باز به هیچ جانرسیدم دوبارازدواج ناموفق داشتم مادرم وازدست دادم وپدرم زن گرفته. الآنم دارم خرج خواهرم که بیماری سرطان داره میدم. خودمم به خاطره سری مسائل لایه نفرهمخونه زندگی میکنم و خیلی خستم خیلی حالم بده دیگه کلا بریدم ازهمه چی میخواستم کمکم کنید دوست دارم برم پیش یه نفر که اصلأ من ونمیشناسه ومن نمیشناسمش حرف بزنم گریه کنم کم آوردم
من خیلی تنها هستم تام کارهای خونه به گردن من من مجرد هستم هم مادرم و هم خواهرم مریض هستند من چیکارکنم افسرده نشم ولی خسته شدم بعضی وقت می گیم چرا نزده هستم . وخودم خلاص کنم
سلامشخصیتی دارم که معمولا افراد زیادی بهم جذب نمیشن یا از من خوششون نمیاد... خیلی متواصع و ارومم اصلا دیده نمیشمخیلی تنهام و این تنهایی آزار دهنده شدهدوستام فامیل همه ازدواج کردن و رفتن و محلم نمیدن و من تنهام...خیلی ناراحتم که تو این دنیا هیشکی دلش برام تنگ نمیشه و منو یادشم نیست هعی
درودمن به حدی رسیدم که واقعا نیاز عاطفی رو در خودم احساس میکنم و یه جورایی تنهایی بشدت آزارم میدههر کاری هم میکنم شامل ورزش ترانه نوشتن کتاب خوندن یا بازی کامیپوتری اما باز هم به نیاز عاطفی هم نیازمندم! ممنون میشم راهنماییم کنین من یه ماه دیگه ۲۵ ساله میشم.
سلام لطفا بفرمایید اینکه میگن همزاد وجود دارد درست است یا خیر ? من ۳۳ سالمه حدودا ۳ ساله که هم مشکلات کاریم زیاد شدن هم به شدت تنها شدم هیچ دوستی ندارم همرو از خودم دور کردم حس میکنم دست و پامو بستن و حبس خونگی شدم متاسفانه تک فرزند هم هستم خلاصه همه ازم فراری شدن 🙏
سلام شب بخیر پسر هستم ساکم کرج به تازگی هم قصد ازدواج دارم هم شرایط ولی متاسفانه تک فرزندم پدرم فوت شدن دور از فامیل هستم مادرم هم تنهاست دلم نمیاد تنهاش بزارم خودشم میخواد جدا زندگی کنه و از طرفی به منم خیلی وابستس خودم هم سنم داره بالا میره متولد ۶۸ هستم یه جورایی خسته شدم تحت فشارم باید چکار کنم
سلام. دختری ۳۲ ساله هستم تا حالا خواستگاران زیادی داشتم ولی تاکنون موفق به ازدواج نشدم. خیلی ها دنبال دختر شاغل می گردن و من متاسفانه شاغل نیستم. سال ۸۹ پدر و مادرم از هم جدا شدن و من با مادر و برادرم زندگی می کردم تا سال ۹۹ که مادرم هم فوت کرد و بعد از اون تنها زندگی می کنم. پدرم خرجمو میده و بِهِم سر میزنه منتها با خانمش زندگی می کنه. برادرم هم بعد فوت مادرم دانشجو شد و رفت تهران. الان گاهی فقط آخرهفته ها میاد خونه سر میزنه به من. یه خواهر بزرگتر هم دارم متاهله با دو تا بچه سرش گرم زندگی خودشه. خیلی احساس تنهایی می کنم و دوست دارم هم صحبت و همدمی خوب داشته باشم