پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1404/07/22

خواستگار

سلام وقت بخیر من یه دختر متولد 68 هستم . متأسفانه خواستگارانی داشتم که وقتی خواهر کوچکتر من رو میبینن دیگه پیگیر من نیستن . و بعد برای خواهرام میگن برای خواستگاری بیان . از همه لحاظ شبیه هم هستیم . ولی فقط ایشون 7 سانت از من بلند قد تر هستن .حتی متاسفانه خواهرام و مادرم اگر خواستگاری بخواد بیاد برای من اگر فرد کارمندی باشه و شاغل مناسب من نمی‌دونن و این رو لایق خواهرم می‌دونن . از لحاظ اخلاقی دختری هستم متاسفانه بعد از فوت پدرم بدتر ساکت تر شدم و هر کسی بهم بی احترامی کنه دیگه جوابش رو نمیدم . و به شدت خودخوری میکنم .و الان جوری شده که احساس میکنم من مناسب نیستم یا احساس میکنم بچه یا این خانواده نیستم
1404/07/14

نمیتونم از خودم دفاع کنم

سلام من موقعی که می خوام صحبت کنم یا از حق خودم دفاع کنم بغض میکنم و گریم می گیره واقعا نمی تونم خودم کنترل کنم راهکاری هست بتونم انجام بدم؟
1404/06/30

خجالتی هستم همه اذیتم کردن و به هم استرس دادن

خجالتی هستم آقا بالای 30 بیکار و فقیر و بی پولم همه اذیتم کردن گفتن بی عرضه و به درد نخور نذاشتن به زبان بیام یا نظری بدهم یا تجربه و مسولیتی داشته باشم مانع پیشرفت و موفقیتم شدن مطمئن هستم اگر اذیتم نمی‌کردن الان تو اروپا دکترا داشتم و پولدار بودمهمه اذیتم کردن ۲۴ساعته به هم استرس دادن گفتن بی عرضه و به درد نخور هستی بیست سالگی کلی دکتر متخصص و معروف و روانشناس رفتم برای خجالتی بودنم که بجای کمکم کنند از قصد هیچ درمانی برام انجام ندادن و از قصد با هم بدرفتار کردن و کاری کردن خیلی بدتر شدم و افسردگی شدید گرفتم چند سال و اینکه همیشه در زندگی عجله و نگرانی داشتم مثلا همیشه گارد استرس داشتم که اذیتم و مسخره ام میکردن اماده باشم علت اصلی خجالتم این می‌دونم که چون وقتی همه اذیتم می کردن و به هم استرس میدادن گارد می‌گرفتم و این باعث شد که خجالتی و استرس داشته باشم ولی چون در همه جا و همه لحاظ حتی یک دقیقه هم در همان نمیگذاشتن آرامش داشته باشم و به هم استرس میدادن نتونستم از گارد استرس دربیام همه جا نذاشتن آرامش داشته باشم واقعا کسی کمکم نکرذه کلی دکتر روانشناس معروف و متخصص روان درمانی سالها پیش که رفتم واقعا کمکی نکردن و رفتار بدی با هم کر پ باعث شدن بدتر شدم فقط دنبال پول بودن که جلسات زیادی برم ولی من پول جلسات بیشتر از دوتا نداشتم حداقل یک جا ارزان معرفی نکردند بلاهای سرم اومده دهه هشتاد شمسی ولی کسی کمکم کرده بودن الان اروپا دکترا داشتم و پولدار بودم
1404/06/23

احساس پوچی و شکست میکنم

این احساس رو دارم چون ۲۸ سالمه و نه تونستم ازدواج کنم نه شاغل شم و نه ارشدمو بگیرم،کل زندگیمو به فنا دادم و وقت تلف کردم حتی تو ازدواج که تا همین پارسال بیخیال بودم و بیخودی رد میکردم....برا شاغل شدنم هم تلاش کردما ولی میدونم همه ی تلاشم نبود...واقعا حیف شدم ۸۰ درصد اینا هم به خاطر این بوده که اعتماد به نفس نداشتم و اضطراب اجتماعی داشتم و از جامعه و ارتباط برقرار کردن میترسیدم ،چیکار کنم با این حس پوچی و شکست اعتماد به نفسمو اضطراب اجتماعیمو تا حدودی اوکی کرده بودم ولی تازگیا با این حس بدی که به خودمو زندگیم پیدا کردم انگار دوباره دارم دچارش میشم به خودکشی فکر نمیکنم ولی بعضی وقتا آرزو میکنم کاش زندگیم همینجا تموم شه
1404/06/19

نیاز شدید عاطفی و احساسی

سلام. پسری ٢٣ ساله هستم. تا حدود ۲۰ سالگی خیلی خجالتی و کم‌حرف بودم و اصلاً اعتماد‌به‌نفس نداشتم. هیچ‌وقت بلد نبودم چطور با آدما ارتباط بگیرم. ولی یه بار، حدودای ۱۷ سالگی، تونستم با یکی از هم‌مدرسه‌ای‌هام که دو سال ازم بزرگ‌تر بود، یه گفت‌و‌گوی صمیمی داشته باشم. خیلی مهربون بود، چهره زیبا، آروم و قشنگی داشت، برخوردش هم خیلی دلنشین بود. این دیدار باعث شد عشقش وجود رو سراسر پر کنه. همه‌ش تو فکرش بودم و سه سالِ تمام، واقعاً از شدت این عشق، درد می‌کشیدم... چون نه می‌تونستم بهش چیزی بگم، نه بلد بودم چه کاری درسته و چه کاری نه. هر چی سعی می‌کردم به چیز دیگه‌ای فکر کنم، نمی‌شد. قلبم همیشه تند تند می‌زد، شب‌ها خوابم نمی‌برد، هیچ چیزی دیگه برام معنی نداشت. همه‌ش فکرش باهام بود. سعی می‌کردم با کارای مختلف حواسمو پرت کنم، ولی فایده نداشت. این وضعیت حدود سه سال طول کشید تا الان که یه ذره قابل‌تحمل‌تر شده. جالب اینجاست که اونم به من علاقه داشت. همون روزای اول، یه پیام عاشقونه از یه شماره ناشناس برام اومد، و من با یه سری روشا مطمئن شدم که خودشه. یعنی در واقع این درد دوری رو جفتمون کشیدیم. من می‌دیدم که مثلا وقتی اتفاقی توی راهرو از کما هم رد میشدیم صورتش سرخ میشد و حتی نمیتونست سلام بده. (همونطور که منم قلبم کم می‌موند از جاش در بیاد و عرق میریختم و بدنم داغ میشد و زبونم بند میومد و سریع چشم‌هام رو پایین مینداختم و رد میشدم.) ولی دلیل عمده اینکه هیچ‌وقت به هم نرسیدیم، خود من بودم... چون همیشه می‌ترسیدم. از قضاوت بقیه، از اینکه نکنه صمیمی شدن با یه نفر کار اشتباهی باشه. به طور کلی چون تجربه جدیدی، بود و من هیچی در موردش نمیدونستم، می‌ترسیدم... با اینکه اون یکی دو بار سعی کرد دوباره باهام حرف بزنه، ولی من انقدر خودمو کنار می‌کشیدم که حتی چشمم هم بهش نیفته و فراموشش کنم، حتی تو خود مدرسه! واقعاً نمی‌دونستم باید چیکار کنم. الان حدود ٧ سال گذشته و خبر رسیده که اون ازدواج کرده و یه بچه هم داره... منم دارم کم‌کم به فکر ازدواج می‌افتم، برای اینکه این نیاز عاطفی توی وجودم هنوز خیلی پررنگه. به نظرتون باید چیکار کنم؟ همیشه حس ناآرومی و غم و یه جور افسردگی باهامه. دلم می‌خواد یه نفر رو همون‌قدر عمیق دوست داشته باشم، و اونم منو همون‌قدر بخواد... اونجوری که انگار حاضر باشیم همه چیمونو برای هم بدیم. مطمئناً اختلاف و مشکل پیش میاد، ولی فکر نمی‌کنم اینا مانع یه زندگی شیرین و موفق بشه. فکر می‌کنین می‌تونم یه همچین آدمی رو پیدا کنم؟ 💔😔
1404/06/09

عدم اعتماد به نفس

سلام وقتتون بخیر من یک دختر ۲۳ ساله هستم که از دوران کودکی و ‌‌.. تا به الان فقط سرگرم درس خوندن بودم و تنها هنرم درس خوندن و معدل بالا بوده. دوست زیادی نداشتم و وقتی وارد دانشگاه شدم و نتونستم با کسی حتی همجنس خودم ارتباط برقرار کنم ناراحت میشدم که چرا انقدر تنهام ترجیح دادم ارشد رو فعلا ادامه ندم چون این موضوع در کنار مشکلات دیگر حالم رو بد کرده بود و درحال حاضر روز به روز افسرده تر شدم و تمایل به خانه ماندنم بیشتر. شهر کوچکی زندگی میکنم و واقعا نمیدونم چکاری کنم خیلی خستم ممنون میشم راهنماییم کنید.
1404/05/03

دعوا

من تو زندگی دعوای زیادی بین زن و شوهر دیدم ومیترسم ازدواج کنم بجای عشق وصمیمیت هر روز سر هرچیزی بحث بشه وبچه ی آینده مثل ما اعتماد بنفس پایین دربیاید یا سر پول یا سر تربیت یاسر حساسیت بین زن و شوهر یا سر خانواده دوطرف یا سر مشورت نگرفتن ازهم این دعواها رو همه تاثیر میزاره وادما رو افسرده تکلیف چیه؟ همه میگن دعوا بین زن و مرد شیرینیه زندگیه اما دعواها جلوی بچه هاست وخوشی هاشون تو اتاقه
1404/04/03

عزت نفس

سلام شما عزت نفس رو چگونه توصیف میکنید؟ اکثر مردم یا کارگرن یا کارمند که حتما کارفرمایی وجود دارد برای مدیریت کردن نفرات زیر دست سعی در سرزنش و بعضی اوقات تهدید به اخراج و توبیخ میکند که این افراده کارگر و کارمند قاعدتا عزت نفسشان پایین میاید به علت سکوت در برابر کارفرما.....
1404/02/30

پاسخ به پرسش خانم عطاریان

من نمی‌دونم واقعا علت ناراحتیشون چیه شاید چون من زودرنجم سریع گریم میگیره منو هیچ جا با خودشون نمیبرن
1401/06/01

سوال 18916

<p class="paragraph"> نوجوانی 13 ساله هستم که از اعتماد به نفس کمی برخوردارم لطفا راهکارهایی ارائه دهید تا بتوانم اعتماد به نفسم را تقویت کنم؟ </p>
1400/07/11

سوال 12769

سلام من دختر خانم 33ساله هستم که یه چهره معمولی دارم اما هرچی خواستگار واسم میاد از چهره ام ایراد میگیره چون متاسفانه ملاک زیبایی ها اینستاگرامی شده من از چهره ام راضیم اما این مساله باعث شد که من خواستگارهای زیادی رو به خاطر ترس از ایرادهاشون رد کنم من نمیدونم چکارباید کنم لطفا راهنماییم کنید
1400/07/11

سوال 12712

سلام من مهارت های اجتماعیم ضعیفهاعتماد به نفسم هم کم شدهاحساس افسردگی هم دارمچیکار کنم؟

صفحه 1 از 2