روانشناسی و سلامت روانی
روانشناسی و سلامت روانی

روانشناسی و سلامت روانی

۲۹۹٬۰۷۱ سوال۳۰۴٬۳۸۱ دنبال‌کننده

سوالات این دسته‌بندی

1401/06/05

سوال 19001

با سلام و احتراماگه چهره و ظاهر طرف مقابلم به دلم نشست چجوری بهش اعلام کنم که یه موقع ناراحت نشه و دلش بشکنه؟
1401/06/04

سوال 18988

سلام بنده نزدیک ۲سال هست با یک خانم ۲۵ ساله صیغه موقت هستم الان خیلی سعی میکنم تمومش کنم ولی همش دلم به حالش میسوزه از یک طرف پدر نداره وطرفی مادرش اذیتش میکنه الانم رفته پیش داداشش هی به من میگه منو تنها نزار من کسیو ندارم صبر کن تا برای من خواستگاربیاد من برم منم نمیدونم چیکارکنم نمیخوام از دستم ناراحت بشه دلشو بشکنم
1401/06/04

سوال 18978

سلام وقت بخیر من با یک نفر در حال اشنایی هستم و ایشون میگن که من نمیتونم بهت قول بدم که بعدا خیانت نکنم بستگی به عملکردت تو رابطه داره اگه کم بزاری مطمعن باش سمت دیگری میرم و اینکه یک ماه اشنا شدیم ایشون میگن ماه بعد عقد کنیم لطفا راهنماییم کنید چکار کنم
1401/06/03

سوال 18967

سلام در مورد مشاوره خانم مریم عطاریان مچکرم اما در مورد وسواس فکری و بهداشتی مورد ازدواج : به بنده چندتا سوال پرسیدن چندتا ابهام داشتن سوال پرسیدن که گفتن آیا آشنایی دوستی با اون دونفر یا دوستی آشنا شدم بگم دختر خانم که وسواس فکری بهداشتی داشتن یکی در همین همدم آشنا شدم و دیگری که دوسال طول کشید یک معرف خانواده معرفی کردن هیچکدامشون از دوستی خیابان پیدا نکردم ،اون خانوم که دوسال کشید ارتباط خیلی کم داشتم بیشتر مجازی اس ام اس تلفن چت بود برای همین طول کشید ، کلا ۵ جلسه دو جلسه مادرش حضور داشت ۳ جلسه با اجازه خانواده ، من تو همون سه جلسه شناختمش که خیلی دیر شدآیا من مقصرم خوب اون خانوم اصرار میکرد بعد اون جلسه باید عقد کنیم چون فرصت زیادی برای صیغه محرمیت شناخت چند ماه نمیدن ! مورد دیگر همین میگفت فرصت زیادی برای شناخت ندادن ! بعد گفتن چرا دو سال باز به ایشان فرصت دادم دلیلش اینک حضوری مشکلات ایشان هنوز ندیده بودم ؛ بعد امید داشتم تغییر یا کمکی بهش بکنم شاید گره هامون باز بش : که فایده ایی نداشت حتی غیر مسقیم گفتم مشاوره یا دکتر بره اما اون من مقصر میدونست ؛ دلیل دیگر علایمی از عشق جنون ایشان بخودم دیدم گفتم شاید فرجی بش اما ... دلیل دیگر همین بود وقتی من عاشق دختری بودم هیچوقت بهم فرصت نداد نتونستم نامرد باشم الان دیگر عذاب وجدان ندارم چون خودش عملا دیگ منصرف شد و آرامه
1401/06/03

سوال 18964

سلام من میخاستم در مورد آشنایی که به صورت عجیبی تمام شد بگم ،خانم های که آشنا شدم دختر خوبی بودن اما یکیشون وسواس شدید غیر معمول به بهداشت داشت در مورد آینده داشتیم به تفاهم میرسیدم میگفت بهم علاقه پیدا کرد اما حاضر نشد وسواسش خودش میدونست عیب بزرگش کنار بزار و رابط به پایان رسوند البته ایشون خیلی بهم دیر گفت که وسواس داره داشتم بهش علاقه مند میشدم!اما مورد دیگری وسواس فکری شدید داشت بصورت دیوانه وار باهم رفتار میکرد من عشق علاقه ش نسبتا داشتم باور میکردم اما ایشان آیا بیمار روانی بود ؟!دایما حرفاش مثل ربات تکرار میکرد راز شوخی هامون به معرف اطرافینش باز گو میکرد خط به خط خیلی ناراحت میشم دوسال تلاش کردم البته من زیاد پیگیر ایشون نبودم ایشون تو این دو سال میگفت تموم کرد دوباره برمیگشت من میگفتم شاید بتونم باهش کنار بیام تغییر بدمش اما ...چند روز پیش مجبور شدم کنار بزارمش ایشون به طور دیوانه واری میخاست از ماشین بپر بیرون ! یا به طور عجیبی میخاست بفمهونه چیزی رو یک آبرو ریزی کرد از‌تو ماشینم یهو پرید بیرون جلو خانوم های تو خیابون رفت امد میکردن پرسید آیا شرایط من مناسب ...ازدواج کنم باهاش اون خانوما اولش گفتن ازدواج کن باهش‌گناه داره.. بعد شرایط گفت خونه ماشین شغل فلان میخام نداره گفتن نه! بعد گفتن نه اینکار عجیب زشت کرد که بفهم من مناسبش نیستم ! البته ایشون اینکار زشتش باعث شد برای همیشه ولش کنم عیب نمیدونه ار اشتباه میکنم بهم بگین در هر صورت خودش همیشه من تحریک میکرد که تلاش کنم یک رفتاری شبیه با دست پیش میکشید با پا پس میداد! ایشان خیلی ظاهر بین بود هر بار دختر دور ورش بجدایی طلاق فکر می کردن بفکر جدایی از من بود هر بار وصلت ازدواج بود بهم خودش نزدیک میکرد! تلاش کردم متقاعدش کنم مهریه پایین بگیر بعضی مواقع قبول میکرد اما چون دختر داییش جدیدا مهریه ۱۳۷۲ سکه بسته بود چشم هم چشمی از من مهریه سال تولد خواست ! بعد اون اتفاق ماشین سوال از خانومها دلم شکست بلاکش کردم الان خیلی دلشکست ناراحتم آیا گناه من که بهش فرصت دادم هر بار جوابش نمیدادم تهدیدم میکرد نفرینم میکن...
1401/06/03

سوال 18962

لطفا پروفایل بنده را بررسی نمایید جهت تائید
1401/06/02

سوال 18955

با سلام و عرض ارادتدختر ۴ ساله بنده (۴ سال و سه ماه) همش میگه منو ببر پارک ، وقتی هم میبرمش مدام به این بچه اون بچه میگه با من دوست میشی؟ اصلا از بازی با وسیله ها آنچنان لذتی نمیبره ، همش میگه با من دوست میشی ، اگه کسی جوابش مثبت باشه میگه حالا بدو منو بگیر ، آیا مدل زندگی ما که هم بنده و هم همسرم از خونواده هامون دور هستیم و در شهری غریب زندگی می کنیم و شاید بچه ی من هر سه ماه یه بار توی مهمونی خونوادگی شرکت میکنه ....باعث این رفتار شده ، از رفتارش تو پارک خجالت می کشم . ممنون از شما<br>
1401/06/02

سوال 18954

سلام و عرض ادب در رابطه با شخصیتم به طور خلاصه عرض کنم نمیدونم چرا چند سالی هست دلم برای کسی تنگ نمیشود حتی خانواده ام نسبت به حضور خانواده ام خوشحالم اما اگر مدتی پیشم نباشند احساس دلتنگی نمی کنم شاید دو سه ماهی دوام بیارم و ارتباطم بیشتر برای رفع عذاب وجدانی که در آینده ممکن در نبودشون حس کنم محبت کردن به خانواده ام از سر نیاز نیست همش فکر می کنم تکلیفی است به گردن من جهت رفع نیازشون و کلا از شخصیت های وابسته ، آویزون و احساسی شدید فراری هستم این باعث شده که در انتخاب همسر هم سختگیر باشم . بیشتر اوقات نیاز به همسر را حس نمیکنم نمیدونم چه طور به تعادل برسم ممنون میشم راهنمایی بفرمایید
1401/06/02

سوال 18953

باسلاممن ۲۲ سال سن دارم و براساس تجربیاتی که از اطرافیانم دیدم براین باورم که نه خانواده خودم توی زندگی مشترکم دخالت کنن نه خانواده طرف مقابلم و نه طرف مقابلم حرف زندگیمونو پیش خانوادش ببره و نه من حرفای زندگیمو واسه خانوادم ببرم و حرف زندگی کسی رو توی زندگیمون نیاریم.و اینکه به خانواده همدیگه به هیچ عنوان دوس ندارم توهین کنیم و این موضوعات مهم ترین و اصلی ترین ملاک رابطم هست.ایا این مسئله رو توی جلسه آشنایی مطرح کنم،مشکلی نیست؟یا اینکه وقتی رابطه جدی تر شد این موضوعات باید مطرح شه؟ممنون از راهنماییتون🙏
1401/06/02

سوال 18949

سلام ۲۶ سالمه پدر فرهنگی بازنشسته و من هم معلم هستم .وقتی با خواستگاری مواجه میشم که تحصیلات کمتری داره و شغل آزاد مثل مکانیکی یا....داره روبرو میشم دچار تردید میشم و از آینده میترسم .همیشه دوست داشتم همسر فرهنگی مومن و فعال داشته باشم واز طرفی عقلانی نمیبینم کسی را بخاطر کار آزاد رد کنم به خصوص که از اخلاق و ایمان ونجابت اش تعریف شده.از خودم میترسم .آیا میتونم بعدها کنایه دیگران را درمورد کار همسرم تحمل کنم؟آیا روی زندگی من تاثیر میزاره؟ آیا پشیمون نمیشم ؟من هیچ وقت توی‌مادیات فکر نمیکنم اما این یک مورد خیلی آزارم میده.میترسم تمام اون اهداف و آرزوهایی ک داشتم با ازدواج با این افراد از بین بره.مثلا دیگ همراهیم نکنه برای تربیت بچه ها با اون تفکراتی که من دارم .یا پوشش و رفتار ش با من خیلی فرق کنه.واقعا چیکار باید بکنم.میترسم .
1401/06/01

سوال 18928

پسری پانزده ساله هستم که به واسطه تماشای اتفاقی برخی فیلم های خارجی میل جنسی ام زیاد شده و تمام فکرم را درگیر خودش کرده. با توجه به زمان کمی که تاز باز شدن مدارس مانده لطفا راهنمایی ام کنید که چگونه این میل را کنترل کرده و به فراموشی بسپارم تا به درس هایم لطمه وارد نشود؟

صفحه 240 از 423