سلام عرض ادب متاسفانه حرف دیگران و نظر دیگران در زندگی من به شدت تاثیر گذار است و نمیدانم چگونه باید با آن مقابله کنم به طور مثال وقتی یک دختر را انتخاب میکنم خواهر یا یکی از اشنایان از چهره یا اخلاق او انتقاد کند یا بدگویی کند راجب آیشان ، دختر از چشمم خواهر افتاد و اگر تعریف کند دختر در نظرم خوب تر جلوه میکند و این مشکل را در تمامی موضوعات و جوانب زندگیم دارم نه تنها همسرگزینی
واقعا یکی از بزرگترین مسائل من اینه با 37سال سن خجالت میکشم برم بازار قیمت بگیرم ولی نخرم، خاستگاری برم ولی نگیرم، و.... حتی تو سلام واحوال پرسی های روزانه هم خجالتی ام دیگه حالم از خودم بهم میخوره
من یه مشکلی دارم و اونم اینه که به هیچ چی و هیچ کس اعتماد نمیکنم مخصوصا وقتی یه دلایلی هم از اون چیز یا کس واسه خودم پیدا کنم مثلا همدم یاب چند تا گزینه واسم معرفی کرر منم درخواست دادم ولی اصلا جواب ندادن و حالا دیگه کیسی واسم معرفی نمیکنه پول میخواد طرز فکر من اینه که با این برنامه واز خواسته ی معنوی و اجتماعی مردم دارن سو استفاده میکنن و دنبال پولن چیکار کنم این از ذهنم بره
با سلام زندگی برام خسته کننده شد تنهایی اذیت میکند اصلا نمیدونم از زندگی چی میخوام دلم میخواد کاش زودتر میمردم دیگه فکر میکنم سن رفته بالا ان کهدلم میخواد برا زندکس نیست ونمیخوام محبوری تن به زندگی بدم که نمیخوام وتابع اجبار باش دلم میخواد کسی باش که واقعا دوستش داشته باشد ولی دیکه نیست با خودم فکر میکنم وقتی نیست بهتر خودم بکشم وای دستم بع این کار نمیره لطفا راهنمایی کنید با تشکر
حالم زیاد خوب نیس حال انجام کاریو ندارم انرژی برا کاری ندارم چند روز با برنامه پیش میرم با انگیزه و انرژی اما بعدش دیگه حال انجام برنامه ندارن جا میزنم و انرژی و انگیزم صفر میشه کار زیاد دارم اما حس انجامشو ندارم از طرفیم نمیدونم دقیق از کجا شرو کنم و چجوری پیش برم اگه میشه راهنماییم کنین
سلاممن یه پسر ۲۷ساله هستم..خانوادم ۳سال پیش ورشکسته شدن و خیلی اوضاع مالی بدی پیدا کردیم..اما تو این ۳سال با وجود همه این مشکلات یه خونه کوچیک و یه مراید خریدم البته با کلی وام..خانواده موفق شدن یه خونه بزرگتر بگیرن ولی الان تو خونه من مستقر هستن ،منم خیلی دلم میخواد این تلاشایی که میکنم برای یه کسی باشه و شوقی تو زندگیم داشته باشم..ولی با وجود این وضع زندگیم اعتماد به نفس کافی برای پا پیش گذاشتن ندارم
۲۸سالمه شغلم دکوراسیون داخلیه و عقد ناموفق داشتم که برام مهم نیستیکم گوشه گیر هستم فکرمو الکی درگیر میکنم به همه چی فک میکنم و دارم افسردگی میگیرم،احساس میکنم هیشکی دوسم نداره و امید به زندگی رو از دست میدمچیکار کنم فکروخیالم تموم بشه؟چیکار کنم ازفکر و خیال خلاص شم