من هفته گذشته شوهرم را با یک خانم در خیابان دیدم که با هم می گفتند و می خندید و می رفتند از اون روز حالم بده و هنوز بهش چیزی نگفتم ولی درونم آشوبه و حس بدی بهش پیدا کردم به نظرتون چطوری بهش بفهمونم که دیدمش و متوجه خیانتی که بهم کرده شدم؟
شوهرم 34 سالشه و خیلی سعی می کنه تمام کارهای من رو کنترل کنه و کلا کنترل همه چیز تو خونه دستش باشه و همه مطیع و گوش به فرمان ایشون باشند. این رفتارش خیلی خسته کننده شده و دیگه نمی تونم تحمل کنم به نظرتون چطوری بهش بفهمونم کارش درست نیست تا دست از این رفتارش برداره؟
چند سال پیش یک ازدواج ناموفق داشتم و هنوز ازدواج نکردم ولی نمی تونم خاطرات اون دوران رو از یاد ببرم و خیلی از این بابت در عذابم لطفا کمکم کنید بتونم خاطرات اون دوران رو فراموش کنم؟
شوهرم وقتی از سرکار میاد خونه دائم تا موقع خواب سرش تو گوشیه و اصلا با من و بچه ها کاری نداره، چندبار بهش تذکر دادم که وقتی میاد با بچه ها گرم بگیره ولی زیاد جواب نداده به نظرتون چه برخوردی باهاش داشته باشم تا خودش رو اصلاح کنه؟