پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/06/18

سوال 995238

از نظر شما، چه شرایطی می‌تواند توجیه‌گر تصمیم به ازدواج دوم باشد؟
1403/06/18

سوال 995237

یک سوال دیگر در رابطه با سوال قبلی داشتم <br>بعد از بچه‌دار شدن، حس کردین از نظر عاطفی از همسرت فاصله گرفتی؟ <br>
1403/06/18

سوال 995236

سلام و وقت بخیر، دوستان وقتی بچه‌دار شدین، رابطه‌تون با همسرت تحت تأثیر قرار گرفت؟ احساس می‌کنی این تغییر مثبت بوده یا بیشتر چالش‌زا؟
1403/06/17

سوال 995235

باسلامو خسته نباشید من به دلم افتاده که اقا امام رضا بخت منو باز میکنه اما چند سالی است که هرکار میکنم نمیشود به پا بوس اقا مشرف بشوم هرچه که به پدر مادرم میگویم میخوام برم پیش اقا میگویند اقا باید بصلبد تا برویم پس این همه چند صد هزار نفر که سالانه میروند همه را یک شبه دعوت کرده آیا من گنه کارم که مرا نمیطلبد پس بااین وجود باید خود را گنهکار بدانم واحساس پوچی کنم دختری هم نیستم که خودم یک روز بیخبر به مشهد سفر کنم ۳۳ سالمه ونمیدانم چه کار کنم خیلی میشنوم که میگویند ما باید هرسال لحظه تحویل سال مشهد باشیم ایاانهارا هرسال دعوت میکند
1403/06/17

سوال 995234

با عرض سلام و خسته نباشیدچطوری میشه نیاز به توجه عاطفی همسر در خانم کاهش پیدا کنه یا مدیریت بشه؟ اقایون به دلیل مشغله و روحیات، نمیتونن درکی از این نیاز خانم ها داشته باشن بنابراین پاسخگوی مناسبی هم نخواهند بود. دو نفر با هم چطوری این موضوع رو مدیریت کنن؟اگر فرض کنیم طرح نیاز جواب نده، چه راه حل های دیگه ای رو میشه در نظر گرفت؟
1403/06/17

سوال 995233

کارشناسان محترم همدم درود بی پایان.مشکلی برای بنده به وجود اومده که مسئله از این قرار است :وقتی ۷ ماهه بودم مادرم فوت میکنن و من پیش عمه ام و همسرشون بزرگ میشم و زندگی میکنم. پدر اصلی خودم بعد از فوت مادرم ازدواج میکنن و همسرشون رو میکشن و خودشون هم خودکشی میکنن. این واقعه وقتی اتفاق افتاده که من ۸ ساله بودم . و اصلا هیچ ارتباطی با پدرم نداشتم و به عنوان دایی میشناختمشون.حالا با آقایی از طریق همدم آشنا شدم که بسیار شبیه به مرد ایده آل من هست‌ . اما خانواده محترمشون با این قضیه کنار نیومدن ، خودشون مشکلی ندارن ولی خانواده نمیپذیرن. من باید تاوان کسی رو پس بدم که هیچ تاثیری حتی اندازه هزار تومان در زندگی من نداشته. بسیار اندوهگین و ناراحتم. بهشون گفتم اول تحقیق کنید فکر کنید راجع به خودم و خانواده ام من باز هم صبر میکنم . خواهش میکنم من رو راهنمایی کنید اصلا حال خوبی ندارم. من میتونستم بهشون دروغ بگم یا بگذارم یه مدت از آشنایی بگذره بعد مطرح کنم اما دلم نمیخواست با چنین شیوه ای جلو برم و صداقت برای من مهم بود و هست. با توجه به روحیات خانوادشون ممکن بود اگر در جلسات بعد هم مطرح میکردم با ری اکشن بدتری مواجه بشم و احساس وابستگی بیشتر بود.من هیچی جز خوشبختی نمیخوام . حتی مهریه زیاد و شیربهاء هم نمیخوام چون حالم کنارشون حال خیلی خوبی بود. اخه تقصیر من چیه این وسط خواهش میکنم کمکم کنید
1403/06/16

سوال 995231

سلام من خیلی احساس تنهایی میکنم با ۲۴ سال سن فقط مامانمو دارم نه دوستی نه فامیلی . ادم اجتماعی هستم ولی وجودم همیشه نادیده گرفته میشد جدیدا با یه اکیپی دوست شدم ولی بدون این که به من محل بدن میرفتن غذا میخوردن و یا حتی وسایل من رو در نبود من در کلاس جابجا میکردن تا خودشون پیش هم بشینن و باهاشون که حرف میزدم بهم توجهی نداشتن . یه دوست صمیمی دیگه ای هم پیدا کردم که از بس بهم نا امیدی و افسردگی داد و همش از بدبختی میگفت و غیبت میکرد گذاشتمش کنار . کسی هم که دوسش داشتم منو فقط برای رابطه خرابش میخواست که من قبول نکردم .و۲ ساله دارم میسوزم . واقعا نمیدونم چرا همچین ادمایی به تورم میخوره من خیلی خاکی برخورد میکنم دختر زیبایی هم هستم . بعضی وقتا میگم نکنه دارن حسادتمو میکنن ولی واقعا نمیدونم چرا بدون هیچ رفتار اشتباهی از طرف من انقدر ادما میزنن تو حالم و روزمو خراب میکنن.
1403/06/16

سوال 995230

سلام با اقای در خارج از همدم آشنا شدم برای ازدواج که یکبار جدا شدن ۵ سال از من بزرگتر هستن چیزی که در مورد ایشون منو اذیت می کنه اینکه هر یک ساعت یه بار یه پیام دوست دارم ب شکلهای مختلف میده شب هم که خانه هستن چندین بار پیامک که آنلاین شو وقتی آنلاین میشم می پرسم بله باز دوباره شروع می کنه همان قربان صدقه رفتن ها رفتارشون اصلا طبیعی نیست تحصیلات سیکل من لیسانس لطفا منو راهنمایی کنید
1403/06/16

سوال 995229

خیلی احساس تنهایی میکنم . جز مادرم کسی رو ندارم که به فکرم باشه . نه دوستی دارم اونی که میخواستمش دنبال رابطه خراب بود که من قبول نکردم و ۲ ساله دارم تنهایی میسوزم و نرفتم سمتش . ادم اجتماعی هستم ولی تو جمع که قرار میگیرم خیلی بهم بی توجهی میشه حتی سرکلاس دانشگاه وسایلمو که میذاشتم پیش دوستام وسایلمو جابجا میکردن تا دوستای خودشون بشینن . مثل یه ادم نامرئیم که بهش توجهی نمیشه . حتی برای تولدمم هم کسی رو ندارم بهم تبریک بگه .
1403/06/16

سوال 995228

سلام وقت بخیر شرایط روحیمو نمی تونم کنترل کنم یه سری آدما هستن بهم استرس میدن بعد یه مشکلی که دارم اینه که تا یه موضوع کوچیک تو زندگیم پیش میاد تموم زندگیم درگیر اون میشه شیوه روز بهش فک میکنم و روانم ازیت میشه رو جسم هم تاثیر می‌زاره حتما باید زندگیم بدون مشکل باشه انگار مغزم منفی نگره اعتماد بنفس ندارم ترسو شدم بعضی موقعه تو حرف زدن لکنت زبان میگیرم
1403/06/16

سوال 995227

چجور به فهرست بانوان دسترسی داشته‌ باشیم؟؟ممنونم
1403/06/16

سوال 995226

سلام از طریق سامانه با دختر ۳۵ ساله همین و همکار فرهنگی آشنا شدم ایشان چند ساعت از شهر محل سکونت من فاصله دارند اما محل کار ایشان نزدیک شهر بنده هست و به شهر خودشون رفت و آمد می‌کنند. از دید مالی، مذهبی، فرهنگی و ... تقریبا نزدیک هستیم. دو جلسه کوتاه ملاقات کردیم شاید ده بار هم تلفنی صحبت کردیم. چت هم فراوان، مشکل من مهریه بالا ۳۰۰ که دو خواهر ایشان و حتی برادرانشان هم که همین بوده دارند هست. در کلام خودشان می گن معیارشون گرفتن مهریه نیست اما نمی پذیرن در عمل و من میگم معیارم دادن هست و ۱۴ تا رو حتما پنج ساله میدم + حق طلاق مشکلی ندارم + ماشین معمولی هم براشون میخرم. الان چند هفته ای از آشنایی میگذره و غالبا من پیگیر بودم پیام دادم زنگ زدم و قرار دیدار تنظیم کردم از زمان طرح مهریه یک طرفه بودن پیگیری رو بیشتر لمس کردم جویا که شدم گفتن گرفتار مهمان ها و مراسمات محرم و سفر و کلاس های جبرانیشون هستند. هفته قبل که دیدم نمیتونم خواسته ایشون رو تامین کنم با وجود اینکه به ایشان علاقه مند شدم پیام دادم و خداحافظی کردم دختر خانم شدیداً پیگیر دلیل شدن و منم مهریه و بی محلی رو عنوان کردم. مهریه حل نشد که هیچ قابل اتکا نبودن من هم اومد روش و گفتن من از شما مطمئن نیستم که بعدها هم پا پس بکشید و گفتن سرشون شلوغه و با خانواده باید در مورد من مشورت کنند. من چه کنم؟ دو روز هم گذشته اصلا خبری نیست. پیام بدم بازم؟

صفحه 363 از 82629