پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1402/12/05

سوال 993100

سلام من نمیدونم باید از کجا شروع کنم توروخدا اگه کسی اینو داره میخونه کمک کنه چرا چون دارم واقعلا وقعلا دارم نابود میشم مثل یه شمع دارم میسوزم من ازدواج کردم حدود ۸پیش که ای کاش ازدواج نمیکردم ازدواج من از همون اول اشتباه بود چون خانم من منو دوست نداشت ببینید من بعد جدای ازخانمم نتوانستم با کسی،رابطه بقرار کنم یعنی بلد نبودم از همون اول حالا بعد ۸سال جدایی هروقت میرم بیرون دختر وپسرا روکه میبینم که باهم هستن وکنارهم نشستن از خودم بدم میاد وهزار بار آرزو مرگ میکنم که چرا نباید من هم با کسی،رابطه بقرار کنم اگر کسی میتونه کمک کنه این دنیا کهدهیچ توی اون دنیا هم براش دعا میکنم حالم خوب نیست وهمش دارم غصه میخورم ودارم اذیت میشم نمیدونم باید چیکار کنم اگه کسی بتونه کنمک کنه ممنون میشم این رو که دارم مینویسم دارم اشک میریزم به امید روزهای خوب وآرام شب همگی بخیر
1402/12/05

سوال 993097

سلام به همگی من ۵ساله جدا شدم دیگه امیدی به این زندگی ندارم دوسه بار رفتم خواستگاری ولی آون چیزی که من میخواستم نبوده خدا شکر درامد ماهیانه خوبه بدنیست بعضی وقت ها میگم منو جادو کردن که نمیتونم یه زندگی جدیدی شروع کنم اگه کسی میتونه کمک کنه زندگیم بی روح شده کاش درست میشد حالم خوب میشد خدا کمکم کن
1402/12/05

سوال 993095

سلام بابت اینکه جواب سوالم را پاسخ دادید مچکرم ولی واقعیت اینکه خیلی با خودم خلوت میکنم کلنجار میرم هیچ جوره نمیتونم از دختری ک خوشم اومده چشم پوشی کنم چون واقعا عاشقش شدم ودلیل اینکه نمیتونم مستقیما با دختره رک حرف بزنم اینکه تا ب الان هیچ دوست جنس مخالفی نداشتم و چون ظاهرم خوبه همه فک میکنن من یک دختر باز تمام ب معنا هستم وتا ب الان ک سن خودم ۳۲ساله همش خود ارضایی کردم یبار با دختر داییم دوست شدم وقرار بود باهم ازدواج کنیم ک ایشون عقب کشیدن و واقعا از اون روز ب بعد خیلی شکسته شدم حتی حاضر شدم بخاطر اینکه نبینمش ب تهران بیام و همینجا کار کنم و بمونم ولی هیچ پیشرفتی نداشتم تو زندگیم چون همش ب خودم میگم چرا اینجوری شد چرا من باید همیشه تو بدبختی زندگی کنم چند نفری شماره تلفن خونه تیمی رو دادن ک برم خودمو اونجا تخلیه کنم و دیگ خود ارضایی نکنم ولی واقعا بدم میاد از این کار وحالا اینجایی ک کار میکنم از دختر صابکارم خوشم اومده خیلی خیلی عاشقش شدم چون دوست جنس مخالفی نداشتم برا م خیلی مشکله با یه دختر در مورد دوستی و ازدواج حرف بزنم هر کاری میکنم از ذهنم پاک کنم و دیگ بهش فک نکنم نمیشه و لحظه ب لحظه علاقم بیشتر میشه بهش با اینکه دختر صابکارم خودش شمارمو گرفت تو گوشیش سیو کرد ولی زنگی نزده وبهم گفت ک مجردی یا متاهل من گفتم متاهل هستم و میخواهم طلاق بگیرم الان از گفته خودم پشیمانم ولی واقعا عاشقش شدم نمیدونم چطوری سر صبحت رو باز کنم واین داره ازارم میده
1402/12/05

سوال 993093

سلام و عرض ادب. از روان شناسان و دوستان عزیزی که تجربه دارن درخواست کمک دارم. مدتی پیش یک خواستگار داشتم که سه جلسه حضوری باهم صحبت کردیم و احساس کردم مناسب هم نیستیم. متأسفانه با وجودی که همیشه در این مورد راهنمای دیگران بودم خودم اشتباه بزرگی مرتکب شدم و درگیر رابطه عاطفی و احساسی با اون آقا شدم و از هرچند وقت یک بار یا ایشون با من ارتباط می گیره یا من . البته به طور حضوری نه. بلکه از طریق مجازی‌ . چون در بسیاری موارد انسان مذهبی هستم حتی وقتی ارتباط هم دارم با ایشون بسیار عذاب وجدان می گیرم هر دوهنوز مجردیم اما من مطمئنم که ایشون مخصوصا از لحاظ مذهبی و فرهنگی مناسب بنده نیست منتها به دلیل صحبتهایی که نباید انجام میشده یه وابستگی به ایشون پیدا کردم که می دونم غلطه.زمان ارتباط گرفتن بنده هم هر بار بیشتر از یک روز نمیشه و کسی که همیشه از این ارتباط پشیمون میشه و رابطه رو قطع میکنه من هستم وگرنه ایشون مایل هستن حتی به طور حضوری دوباره همدیگه رو ببینیم و یه جورایی من اصلا کاملا متوجه هستم که ایشون خیلی فاصله مذهبی با من دارن در حالیکه اوایل رابطه یه جوردیگه نشون میدادن. درسته من خودم هم یک سر این رابطه هستم اما من عذاب وجدان بسیار بدی تجربه میکنم اما ایشون هرگز.‌همیشه فکر میکنم تنها نکته ای که باعث این ارتباط شده نوع صحبت کردن ایشون بوده که یه خلا عاطفی رو در من جبران میکنه از نظر من ایشون اون خلا رو که تو ازدواج من لازم دارم خیلی خوب پر می کنن که برای من مهمه اما میدونم برای ازدواج کافی نیست .‌واقعا مستاصل شدم خیلی دلم میخواد این ارتباط برای همیشه قطع بشه اما متاسفانه هر بار عهد خودم رو میشکنم باور کنید نکات منفی ایشون رو یک جا یادداشت کردم اما نمی دونم چرا نمی تونم پایبند بمونم با افراد زیادی حتی تو این سامانه آشنا شدم که به راحتی رابطه رو قطع کردم به قول خانم دکتر آشتیانی نشانه تصمیم هیجانی اینه که فرد به سرعت پشیمون میشه و من هم فکر میکنم گرفتار این عارضه شدم و اینم بگم در تصمیمات دیگه زندگیم اینطور نبودم خواهش میکنم راهکاری به بنده بدین که از این وضعیت بیام بیرون
1402/12/05

سوال 993092

خب یه مسله دیگه هم هست بعضی مواقع خودم میدونم که باید چه تصمیمی بگیرم ولی تا زمانی که شخص دیگری این خواسته را از من نخواهد یا تاییدش نکنک برایم خیلی سخت است که خودم انجامش دهم
1402/12/05

عدم تصمیم گیری

اگر همیشه در تصمیم‌گیری‌ها، از خرید یک وسیله ساده گرفته تا انجام کارهای مهم مثل رانندگی، مشکل دارم و نمی‌تونم به راحتی تصمیم بگیرم، چه کار باید بکنم؟
1402/12/04

سوال 993089

سلام من تو محیط کاریم با منشی مغازه ک دختر صابکارم هست عاشقش شدم وباهم حرف میزنیم میگیم میخندیم در طول روز ک باهم داریم کار میکنیم هم اون زیر چشمی بهم نگاه میکنه هم من ب اون بعد همش در مورد اینکه سینگله بهم میگه هی ب من نگاه میکنه بعد من نگاهش میکنم ب زمین نگاه میکنه بعد از یه طرف هم باباش برج ۶مغازشو میخاد بده بهم خودش میره کلا شهرستان زندگی کنه بعضی موقع ها ته حرفاش میخوره ب درمورد جنسی حرف زدن بعضی موقع ها ک میاد مغازه یه ادکلن میزنه ک من واقعا بیشتر عاشقش میشم بهش گفتم بوی ادکلن ک زدی مستم میکنه کم کم دارم عاشقت میشم خندید سرشو انداخت پایین گفت یا خدا کار اصلی خودش ارایشگری هستش فقط بعضی موقع ها ننه باباش میرن شهرستان یدفه ۱ماه میمونن اونجا دخترش میاد منشی میشه میشه ولی من واقعا عاشقش شدم بعد نمیدونم چجوری بهش بگم لطفا راهنماییم کنین
1402/12/04

سوال 993087

سلاماز کجا بفهمم این حس و نیازم به دوست داشتن و دوست داشته شدن منطقی است یطور دیگه بگم اینکه الان قصد دارم ازدواج کنم تصمیم هیجانی نیست؟
1402/12/04

سوال 993086

سلام من توی محل کارم یه منشی دختر داریم ک دختر صابکارم هست ومن شدیدا عاشقش شدم اختلاف طبقاتی مالی زیادی باهم داریم ولی واقعا عاشقش شدم لطفا بگین چیکار کنم ک یجوری پیشنهاد بهش بدم ک هم ناراحت نشه هم قبول کنه
1402/12/04

سوال 993085

سلام. من هرچی فکرمیکنم میبینم نمیتونم اجازه بدم مرد بامن نزدیکی کنه. میشه از خواستگار بخوام ک بدون نزدیکی زندگی کنیم؟
1402/12/04

سوال 993084

سلام من آقاهستم .خودم بلد نیستم و تحربه اش را ندارم و روم هم نمیشه و وقتش را هم ندارم برم دم در همسایه های خانم یا محل کارش تحقیق کنم میترسم برم خرابکاری کنم آبرو ریزی بشه مسلما صحیح نیست من که آقاهستم و جوان درباره دختر مردم از همسایه ها یا همکارانش سوال کنم ممکنه برخورد منفی دیگران مواجه شوم .کسی هم ندارم پدر مادرم هر دو از کار افتاده و تقریبا بیمار و زمین گیر هستند کسی هم در اقوامم ندارم برای تحقیق چکار کنم به سخنان خود خانم اکتفا کنم؟راه حلی به من میدهید؟درست هست از خود خانم بخواهم افرادی را معرفی کنند که با آنها صحبت کنم ؟آیا تحقیقات حتما لازمه .فرض کنید معرف هم شناخت کافی از دو طرف ندارد مثلا همین همدم باشد و من به دلایل مختلف امکان تحقیق ندارم معاشرت طولانی میتونه حایگزین تحقیقاات بشه
1402/12/04

سوال 993083

سلام من با خانمی آشنا شدم که بعد از سه چهار جلسه به شدت خواستار ازدواج با من بود و با تمام خواسته هام موافق بود من به دروغ برای تست ایشان مطرح کردم فلان مشکل جسمی را دارم باز ایشان پذیرفتند فقط یک نکته بگم جلسه اول دیدار همراه برادرشان آمده بودند و برادرشان به من گفت ما آبرو داریم مواظب آبروی ما باش .من هر خواسته ای داشته باشم ایشان موافقت میکنند وقتی از ایشان میپرسم چرا من را میخواهی یا چرا باهمه چی کنار میای جوابی ندارند.در ضمن برای من مرتب متنها و نوشته های خیلی طولانی و زیبا در پیام سانها برام میفرسته یک بار هم اصرار داشت همدیگه را ببینیم من گفتم فعلادنه بعددم در خانه ما آمد. من هم حس خوبی به ایشان دارم ولی رفتار عجیبش من را ترسانده پیش یک مشاور رفتم البته بع تنهایی وایشان گفت ممکنه بعد ازدواج عوض بشه.چکار کنم؟

صفحه 491 از 82629