پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1404/07/27
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
علاقه
سلام من چند وقتی هست که خیلی علاقمند و شیفته یکی از هم مدرسه ای هام شدم که از من چهار سال کوچیکتره و خیلی ذهنمو درگیر کرده در حدی که الان دارم قرص افسردگی میخورم که شاید بتونم بهش فکر نکنم ولی نمیشه باید چیکار کنم؟ و نکته مهمش اینه که هر روز هم میبینمش و این بدتر میکنه قضیه رو
۳ پاسخ۵۳ بازدید
1404/07/23
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
عجیب شده
سلام زمانم عجیب و غریب میگذره،دلم با تیر غیب میشکنه جسمم ضعیف و بیمار میشه ،حالا من بدذات نیستم و دعا خیر و سلامتی برای افراد آشنا و غریبه میکنم نماز میخونم قرآن میخونم ..پس اشک شوق کجاست چرا اشک چشمای من اینطوری نیست
۱ پاسخ۵۱ بازدید
1404/07/22
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
خواستگار
سلام وقت بخیر من یه دختر متولد 68 هستم . متأسفانه خواستگارانی داشتم که وقتی خواهر کوچکتر من رو میبینن دیگه پیگیر من نیستن . و بعد برای خواهرام میگن برای خواستگاری بیان . از همه لحاظ شبیه هم هستیم . ولی فقط ایشون 7 سانت از من بلند قد تر هستن .حتی متاسفانه خواهرام و مادرم اگر خواستگاری بخواد بیاد برای من اگر فرد کارمندی باشه و شاغل مناسب من نمیدونن و این رو لایق خواهرم میدونن .
از لحاظ اخلاقی دختری هستم متاسفانه بعد از فوت پدرم بدتر ساکت تر شدم و هر کسی بهم بی احترامی کنه دیگه جوابش رو نمیدم . و به شدت خودخوری میکنم .و الان جوری شده که احساس میکنم من مناسب نیستم یا احساس میکنم بچه یا این خانواده نیستم
۲ پاسخ۱۳۵ بازدید
1404/07/19
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
مشاوره
سلام و وقت خوش.
با اقایی ۴۰ ساله آشنا شدم بعد از رفتن مشاوره با وجود یه سری تفاوت شخصیتی مثل شلختگی و پیچیدگی شخصیت این آقا که با من متفاوت بود، مشاور به ما گفت مناسب هم هستید، اما این آقا از نظر مالی و اقتصادی مشکل دارند و از لحاظ روحی هم میگویند افسردگی دارند با اینکه به مشاوری هم که رفتیم این موضوع رو خصوصی مطرح کرده بودند، مشاور بهشون گفته چون توی خودت رفتی و سکس نداشتی اینجور شدی، درصورتی که مشاور به من گفت پسر خوبیه و میتونه شوهر خوبی باشه. به نظر شما مشاور دلیل افسردگی مردی رو نداشتن سکس میدونه و فرد رو برای ازدواج تایید میکنه؟!
۳ پاسخ۱۰۷ بازدید
1404/07/16
ناشناسخانواده و روابط
ناراحتم
من همش ناراحتم غصه میخورم و تنهام حتی یه دوستم ندارم، خانم هستم و ۳۴ سالمه
۳ پاسخ۱۴ بازدید
1404/07/16
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
افسردگی
سلام من یک دختر درونگرام و درکنار این افسردگی اضطراب اجتماعی و استرس شدید دارم فضای خونه اصلا طوری نیست ارامش داشته باشم دلم میخواد برم سمت هنر و یادگیری ولی خونوادم سختگیرن اجازه نمیدن همیشه تو خونم"اگه همین جوری پیش بره ممکنه افسردگیم بیشتر بشه؟
۳ پاسخ۹۰ بازدید
1404/07/15
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
خیلی ناراحتم😭
بعضی وقت ها احساس می کنم خانوادم به من اهمیت نمیدن احساس بی ارزشی دارم حتی نمرات دانشگاهم خیلی پایین اومده دوست دارم حالم بهتر بشه میشه کمکم کنید
۴ پاسخ۲۰ بازدید
1404/07/11
ناشناسخانواده و روابط
چیکار کنم راهنماییم کنید لطفا
سلام، ۱۰ سال پیش با خانمی اشنا شدم در شهری با فاصله ۶ ساعت دورتر و فرهنگ بسیار متفاوت که حدود ۵ سال بزرگتر از من بود، چون بیشتر دنبال دوستی گذرا و سرگرمی بودم و البته تنها گفتم مشکلی با سن تو ندارم و دوری رو با تماس تلفنی و ارتباط مجازی پر میکنیم و البته به مرور اون هم با این موضوع کنار اومد،ماهی یکبار میرفتم اونجا و باهم بودیم چند ساعت ،باهم بحث و دعوا زیاد داشتیم و اکثرا من کوتاه میومدم،اما حین این سالها متوجه مشکلاتی شدم از ایشون به موازات دلبسته تر شدن و علاقه زیاد البته،اما چون یکی یکی به مرور گفته میشد من میپذیرفتم بدون درکی از تعدد این مشکلات که مینویسم و بابت همشون دارو و ویزیت دکتر دائم داشت:موهاش سفید بود باید رنگ میکرد/ضعف بینایی عینکی بود/دندون خراب داشت و ارتودنسی/ارتروز گردن/دیسک کمر/گشادی دریچه میترال و تپش قلب/مشکل گوارشی و معده/مشکل ریه و نفس تنگی/کم کاری تیروئید و سابقه جراحی غدد خوش خیم/کم خونی شدید میرور/وسواس در پاکیزگی/صافی کف پا و موارد بد دهنی و عصبانیت بدون کنترل،با خواهران و تنها برادر یکی یکی قطع ارتباط کرده بود تو این ده سال و شرط زندگی در شهر خودش و پیش مادر داشت و اواخر دائم پیش مشاور میرفت و ریز حرفهایی که من میزدم انگار با شخصه مشاورش بود و پاسخ های من همیشه بعد جلسه مشاوره داده میشد(کاملا حس میکردم پارتنر من مشاورشه و باید اونو متقاعد کنم نه خانم خودمو) ولی چون خودم شرایط مالی بدی داشتم و سطح تحصیلاتم پایینتر بود و پشتوانه و حمایت از خانواده نداشتم و بشدت بهش علاقه داشتم کنار اومدم تا اینکه شرایط خونه و ماشین و شغل در شهر اون فراهم شد پس از ده سال،قرار ازدواج دوماهه تعیین کردیم در شرایط شناخت کامل از هم،( درضمن هردو باکره بودیم و رابطه جنسی نداشتیم کلا)روز موعد گفت من میخام شرایط های دیگرم رو بسنجم و با شخصی دیگه برم بیرون بعد درباره تو تصمیم بگیرم!و چون حس خراب بودن بهم دست میده تو مدتی نباش تا جواب قطعی بهت بدم ، چون بصورت بحث و صدای بلند ادامه دادم حرفو منو مسدود کرد ،در حالیکه تمام موقعیت های شغلی و ازدواجم رو تو شهر خودم از دست داده بودم و سنم بالاتر اومده بود!و دیگه دلبسته و وابسته بهش بودم،بشدت بهم ریختم و رفتم مشاوره قبل ازدواج ببینم چیکار کنم که بیشتر درباره علاقه خودم توضیح دادم بهش و بهم گفت حرف بدی نزده ،اگه دوسش داری صبح با خانواده برو خاستگاری تا اون تو شرایط شناخت اولیه هست تو فورا اقدام کن،وگرنه تا اخر عمر حسرت میخوری و خودتو سرزنش میکنی نزار دیر بشه،فوقش جواب نه میشنوی و میگی تلاش خودمو کردمو نه گرفتم، نترس چون اقدام جدی از تو ندیده طبیعیه جدی نگیره تورو ،اقدام جدی انجام بده که نهایت فرداش با خانواده و شیرینی رفتیم در خونشون ،خودش شخصا اومد جلوی درب بصورت خیلی عصبانی گفت اینجا چیکار میکنید و راهمون نداد داخل و گفت من تنها باهاش برم تو حیاط با خودم حرف داره،خانوادم شیرینی بدست بیرون من رفتم داخل حیاط (گفت مادرم گفته ابدا نیان داخل/درضمن تو قیافه نداری/اگرم زنت بشم خیانت میکنم بهت و هیچ حسی بهت دیگه ندارم، البته با شناخت من بعد ده سال چنین ادمی نبود و فقط عصبانی بود)و با خجالت جلوی خانوادم برگشتیم شهر خودمون،و البته انواع سرزنشها از طرف پدر و مادرم،حالا دوران سخت سوگ جدایی رو با انواع قرص ارامبخش کشیدم بدون حمایت خانواده، تا چند ماه تا اینکه خواهرزادش تماس گرفت اخیرا گفت اون خیلی لطف کرده در حقت چراکه یکماه بوده فهمیده بوده یکی از غدد گلوش تورم داره و اینبار خوش خیم نیست و برای همین اون کارو کرده اما حالا اگه میشه تنهاش نزار تو این موقعیت ، البته نمیدونه من تماس گرفتم با شما...خب حالا نمیدونم مشخصه تو چه شرایط روحی روانی سختی هستم یا نه اما مشورت بدید چکاری کنم و ایا درسته با شخص جدید اشنا بشم اصلا؟شدیدا تنهام و نیاز به همدم دارم اما اون شخص همسرم باید باشه یا غلطه باید یه مشاور باشه؟سنم بالا اومده استرس دارم و میترسم قرصها رو مجدد شروع کنم و بلاتکلیف ادامه بدم زندگیمو، میخام ازدواج کنم ولی حس میکنم خیانت به فرد جدیده با این شرایطی که دارم، به تماس گرفتن با اونم وقتی فکر میکنم تمام بدنم میلرزه و نمیدونم اصلا چکاری درسته که انجام بدم، لطفا صریح پاسخ بدید ممنونم
۳ پاسخ۱۴۳ بازدید
1404/07/08
ناشناسخانواده و روابط
خانواده پر جمعیت
من خانم ۳۸ ساله در خانواده پر جمعیت زندگی میکنم، به این دلیل خواستگاری ندارم، خیلی ناراحتم
۳ پاسخ۱۷ بازدید
1404/06/28
ناشناسخانواده و روابط
بسه دیگه
هرچی پیام می خونم بیشتر درک میکنم که درک نمیکنید. طرف میگه حس خلا دارم، تنها، میگن صب کن، به فعالیت های ورزشی بپرداز، درس بخون، ارتباطات رو با خانواده و دوستان عمیق کن و...
اگه اینا جایگزینش بود که کسی ازدواج نمیکرد.
اصلا میفهمین چقدر زندگی برای یه پسر توی این زمونه سخته؟ کار و تحصیل همزمان و افسردگی و فشار طبیعی بدنش وضع مزخرف دختر ها تو خیابون، فشار خانواده، فشار اقتصادی، فشار روحی، بعد ازدواج باید هزار جور تامین بدی، عاطفی و فلان فلان فلان... تازه اونیم که ناراحته طرف مقابله.
یذره این مصاحبه های خیابونی رو نگاه کنید! اکثر دخترا میگن پول باشه پیر مرد باشه. برای بقیه دختر ها هم اگه ملاک اصلی نباشه ملاک مهمیه. بیست سال پیش اینطوری بود؟ سی سال پیش یا چهل سال پیس چطور؟ اون موقع اینجوری نبود که با اولین حقوقت و داشتن پول پیش میرفتی خواستگاری و ازدواج میکردی؟!
اینکه میزان سن و سال ازدواج بالا رفته تقصیر پسرها یا دختر ها نیست، علت چیز دیگه است که با ورزش و ارتباط با دوستان و اینا حل نمیشه!
همین جوون اگه بیست سال پیش بود الان زن داشت.
اوناییم که ازدواج کردن دارن طلاق میگیرن، شما چی میگی برو بلوغ عاطفی و اقتصادی و ایناتو بساز .
طرف پول شیرخشک نداره بده بچش، نمی تونه زندگی خودشو تامین کنه، اینا میگن مشکل از عدم درک طرف مقابله! برو کتاب زنان چگونه اند بخون درکش کنی!
اصلا چرا باید مردا درک کنن زنا رو؟
چرا زن نباید مرد رو درک کنه؟
اکثرا زن هستین نمی فهمین خودکشی کردن پسر ها از تنهایی و افسردگی که فشار طبیعی بدنشون تو این سن هستش یعنی چی!
سیگاری شدن یعنی چی!
هزارتا درد دیگه که اگه به کسی بگی تنها جواب که میشنوی اینه مشکل از توعه برو خودتو از جهات فلان فلان بساز .
الانم میاین میگین برو پیش روانشناس، برو مشاوره بگیر، برو فلان فلان.
چشمتون رو روی فشاری که روی پسرهاست بستین، جامعه الان علاوه بر مشکلات اقتصادی مشکلات روانی و غیره هم انداختن رو ما.
فرهنگ فمینیسم چه مستقیم و چه غیر مستقیم از پسر ها کسی که باید همهکارها رو انجام بده تازه وظیفشم هس ساخته.
دخترمباید پیامک فدایت شوم ظهرها دریافت کنه تا شب مثلا اگه خواست کاری که خودشم حال میکنه انجام بده.
یه ماجرا از اولش مشکل داره! پسر چون طبیعت بدنش فشار میاره میفته دنبال زن گرفتن و دختر هم چون می خواد از فشار پدرش خلاص شه راحت باشه میفته دنبال کیف پول.
منصف باشید، ازدواج توی این زمونه به نفع پسرها نیست،بحاطر کبمود جمعیت کشور توصیه هایی نکنید که بدبخت بشن.
۳ پاسخ۱۱۶ بازدید
1404/06/23
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
احساس پوچی و شکست میکنم
این احساس رو دارم چون ۲۸ سالمه و نه تونستم ازدواج کنم نه شاغل شم و نه ارشدمو بگیرم،کل زندگیمو به فنا دادم و وقت تلف کردم حتی تو ازدواج که تا همین پارسال بیخیال بودم و بیخودی رد میکردم....برا شاغل شدنم هم تلاش کردما ولی میدونم همه ی تلاشم نبود...واقعا حیف شدم
۸۰ درصد اینا هم به خاطر این بوده که اعتماد به نفس نداشتم و اضطراب اجتماعی داشتم و از جامعه و ارتباط برقرار کردن میترسیدم ،چیکار کنم با این حس پوچی و شکست
اعتماد به نفسمو اضطراب اجتماعیمو تا حدودی اوکی کرده بودم ولی تازگیا با این حس بدی که به خودمو زندگیم پیدا کردم انگار دوباره دارم دچارش میشم
به خودکشی فکر نمیکنم ولی
بعضی وقتا آرزو میکنم کاش زندگیم همینجا تموم شه
۳ پاسخ۶۷ بازدید