پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/12/09
ناشناسحقوقی

سوال 996709

سلام. اگر دختر و پسری عقد کردند و یه سال بعد جدا شدند ، مهریه ای که تعلق گرفته به دخترخانم نصف بوده و برای اون آقا مهریه قسط بندی شده تا بپردازد و چون کاری نکرده بودند مهریه نصفش تعلق گرفته ؛ بعد از جدایی اسم هاشون از شناسنامه ی هم امکان پاک شدن دارد ؟؟ یا همیشه می ماند و فقط ثبت طلاق توی شناسنامه درج میشه ؟؟نصفِ مهریه ی قسط بندی به چه صورت هست ؟آقا تا چه مدت باید بپردازد ؟
1403/12/08

سوال 996698

سلام. اگر دختر و پسری عقد کردند و یه سال بعد جدا شدند ، مهریه ای که تعلق گرفته به دخترخانم نصف بوده و برای اون آقا مهریه قسط بندی شده تا بپردازد و چون کاری نکرده بودند مهریه نصفش تعلق گرفته ؛ بعد از جدایی اسم هاشون از شناسنامه ی هم امکان پاک شدن دارد ؟؟ یا همیشه می ماند و فقط ثبت طلاق توی شناسنامه درج میشه ؟و سوال دیگرم اینه که هدیه ها و طلاهایی که دخترخانم از آقا گرفته رو باید پس بدهد ؟؟ یا میتواند نگه دارد ؟اگه اخلاقی به موضوع نگاه کنیم پس بده بهتره اما قانونی و شرعی درستش چی هست ؟
1403/12/01

سوال 996605

سلام.من ۲۹سالمه.بچه ک بودم پدرو مادرم طلاق گرفتن بعده چند سال مادرم ازدواج کرد پدرمم همینطور.من بخاطره ناپدریم مجبور شدم از مادرم جدا بشم و تنها زندگی کنم الان دوازده ساله ک تنها زندگی میکنم.بعد پدرم فوت کرد تو فاصله کم یکی از برادرم و خواهرمم فوت کرد خیلی اذیت شدم.ولی من خودم از نوجوانی قهرمان ووشو(رشته رزمی)بودم در سطح کشور همینطور مربیگری و داوری شو دارم.شناگره حرفه ای و مربی هستم در حال حاضر.مدرک خیاطی هم دارم ولی بعد از فوت خواهرم نتونستم خیاطی کنم.من هفت سال با یک آقایی صیغه محرمیت خوندیم و رابطه داشتیم الان دوساله ک جدا شدیم.احساس میکنم هم از لحاظ مادی هم از لحاظ معنوی واقعا برام سخته اینجوری تنها باشم.از طرفی هم تا حالا کسی ب دلم ننشسته.برای من شرایط اقتصادی طرف خیلی خیلی مهمه.تا حدودی هم قد و قیافش.چون خودم هم قدم بلنده هم لاغر اندامم هم زیبای ظاهری دارم.از لحاظ شخصیت هم خیلی رو خودم کار کردم کتاب زیاد میخونم و چون کلا تو جامعه و ورزشکار بودم پخته و بالغ هستم.لطفا منو راهنمایی کنید.
1403/08/18

سوال 995622

با سلام من خانومی ۳۱ ساله هستم که در اصل بعد ۲سال زندگی سخت و وحشتناک قاضی طلاقم دادن،هم تحصیل کرده هستم در مقطع ارشد،هم خانواده مناسب و محترمی دارم هم میانگرا هستم دین و دنیامو باهم دارم،و تا اونجایی که چارچوبم اجازه داده زندگی معقولی داشتم و ظاهر خوبی داشتم و دارم و سطحی متوسط نه پایین نه خیلی بالا داریم، من سوالم اینه آقایون خصوصا متولدین ۶۵ و این حدودا که ازدواج نکردن چطور مینویسن مطلقا مجرد میخوان!و هیچ فرصتی نمیدن؟ یکی مثل من اصلا طعم زندگی مشترک رو نچشیده فقط یه انتخاب اشتباهی داشته که تو جلسات حضوری واقعا قابل صحبته،البته حق طبیعیه هرکسیه که مطابق علاقش همسر انتخاب کنه.من دوتا مساله دارم یکی اینکه مدرکم ارشد هست منتهی عکسی که ارسال کردم کارشناسیه برای همین برای کسی که دکترا داره مثلا ثبت درخواست میزنم نه قبول میکنن نه رد میکنن حداقل اجازه یه جلسه صحبت نمیدن.یکی هم همین که پس ما خانومای واقعا پاک و صادقی که فقط بخاطر انتخاب اشتباه تو اوج جوونی زندگی خوبی نداشتمو رکب خوردم و اهل پارتی و دوره همیای امروزی نیستم،مدام تو خیابون نیستم و تو چارچوب زندگی کردم،درسمونم که تموم شده دقیقا کجا مناسب خودمونو پیدا کنیم؟!انشاءالله عاقبت بخیر بشیم
1403/05/12

سوال 994831

سلام من مطلقه هستم با خانوادم زندگی میکنم وبا خانواده مشکل دارم چون هم زن سالاری هست تو خونمون هم اینکه مادرم خیلی بدبین و دوس داره تجسس کنه تو کارم همش زیر نظرش باشم بااینکه خودم تحصیل کرده ام و میدونم کجا باید برم کجا بیام نرم و ۳۴ سالمه ولی بازم به این رفتاراش ادامه میده ومیخواد مارو تحت کنترل خودش داشته باشه و از طرفی با کسایی ک خودش در ارتباط فقط ماهم در ارتباط باشیم واقعا این محدودیت منو بچمو کلافه کرده لطفا راهنمایی کنید باید چیکار کنم
1403/04/30

سوال 994596

واقعا متاسفم خانم ها منتظرند یکی با اسب سفید بیاد قبول کنند من هم خونه دارم ماشین هم تحصیلات کارشناسی و ارشد هم در حال تحصیلم و روابط عمومی خوب و خودم کسب و کار دارم بیمه هم دارم فقط به خاطر اینکه جدا شدم طرف رد میکنهسنم 39ساله الان مجرداش روی 35سال جرات ازدواج ندارند چون شرایطش سختهمذهبی هستم و سرمایه زندگیم اوکیه از همه مهمتر به یاری خدا توانمند در هر کسب و کاری هستمالبته میگه ذره ذره کاندر این ارض و سماستجنس خود را همچو کاه و کهرباستجلال هستم
1403/02/23

سوال 993867

سلام و شب بهیر، یکی از دوستانم به تازگی طلاق گرفته و خال مساعدی ندارد. چجوری کمکش کنم؟
1403/02/09

سوال 993740

سلام من زندگی ناموفقی داشتم منجر به قطع روابط وطلاق شدمیتونم ازدواج کنم خیلی میترسم
1403/02/08

سوال 993724

سلام ، چندین ماه است که جدا شده ام و با خانواده ام زندگی میکنم ، ۲۵ سالم هست .بشدت تحمل جو خانواده برام سخت است .و دیگه طاقت کنترل گری و امر و نهی خانواده رو ندارم .علارغم سخت بودن ، نیت دارم که از آن ها مستقل زندگی کنم . نمی‌دونم این خواست طبیعی خودم هست و یا شرایط اتفاق ای که برام پیش اومده منو به این سمت سوق داده .چیکار کنم؟
1402/07/13

سوال 989419

سلام و درودخیلییییی خلاصه، مشکلاتمو به عرض تون می‌رسونم. در خانواده پر جمعیت متولدشدم4 تا خواهر به فاصله سنی کم بعد من بودن مادرم بین من و خواهرم تبیض قائل می‌شد تا اینکه خواهر 2 سال کوچکتر از من ازدواج کرد، و سر کوفت های مادرم بیشتر شد ک من عرضه نداشتم ازدواج کنم. اینقدر من رو تحت فشار روحی و روانی قردادند ک مجبور شدم با یک معتاد ازدواج کردم. بعد 6 ماه از ازداج ما گذشته بود ک طرف کار نمیکرد و دخالت خانواده‌ش خیلی زیاد بود و هیچ احساس مردانگی هم نداشت مثل خواهر و برادر در کنار هم در خانه پدریش زندگی می‌کردیم. ولی متاسفانه مادرش در همه کارهای من دخالت می‌کرد و ارامش ازم گرفته بود. هیچ پولی هم نداشتم. ک خانه ی رهن یا اجاره کنیم پدرم هم وضع اقتصادی خوبی داشت ولی کمک نکرد و پیش نهاد جدایی داد من تاز 22 ساله بودم. با وجودی ک از خانه پدریم وحشت داشتم و دوست نداشتم بر گردم. ولی جدا شدم و رفتم خانه پدرم، مادر م اذیت و آزار ش نسبت بمه چند برابر شد، و بعد دو سال از طريق معرف با پسری عقد کردم، بعد یک هفته ازدواج ما به هزار دلیل بهم خورد یک دلیل اصلی طرف مقابل از من جهيزيه کامل و ارث پدری از من خواستند ک در توانم نبود ، پدرم می توانست کمکم کند ولی سرنوشت من برایش مهم نبود بعد جدایی خیلییییی وضعیت روحی و روانی من بهم ریخته بود کسی نبود من رو درک کند اغوشی نبود من رو ارامش بدهد تمام وجودم استرس نگرانی و ناامیدی احاطه کرده بود شبها همش کابوس می‌دیدم و تو خواب جیغ می‌زدم ولی باز مادرم کوتاه نیومد چرا چون دختراش ک خواهرای خودم باشند بزرگتر شده بودن بهم میگتن تو تل سر راهی باید برداشته شوی با وجود تو خواستگاری واسه بقیه خواهرات نمیاد و من نزد اطرافیان و فامیل زشت شده بودم ابرو و شخصیتم زیر سؤال رفته بود همش از مردم مخصوصاً فامیل فراری بودم اجازه درس خوندن هم نداشتم. بعد جدایی دو سال بعدش با اقای ازدواج کردم ک می‌دانستم ک اشتباه هست ولی خداااااااا می‌داند و بس ک خانواده ام چقدر من روشکنچه کردن ک راضی به رفتن با مرد زن دار شدم تاره شده بودم 31 ساله بعد 6 ماه عقد ک قرار بود طرف واسم خانه مستقلی رهن و اجاره کند زد زیر حرفش و گفت باید بیای خانه خودم و کنار همسرم وفرزندانم زندگی کنید از طزفی هم خانواده من بخصوص مادرم همچنان من رو اذیت می‌کرد ک باید بروم ناچار با اشک و اه رفتم خانه شوهرم ، از همان ابتدا خانم همسرم بطور کامل ارامش ازم گرفن انگار ک دستش گذاشته بود روی گلوم و همش احساس خفگی می کردم. هرچند با همسرم صحبت کردم ک در حد توانت ی منزل مستقل برای من بگیر خانمش اجازه نداد و شوهرم خیلییییی دهن بین بود، خانمش در غیاب شوهرم من رو حتی کتک میزد تهمت می‌زد مهدویت همجور اعمال میکرد، بعد 3 سال زندگی نکبت بار من ان خانه رو ترک کردم و همسرم بهم اهمیت نداد ک ی منزل برایم رهن کند خودم هم مثل همیشه جیبم خالی بود خیلییییی حالم بد بود از این وضعیت ک برام پیش اومده بود خلاصه باز من تو این بازی هم بازنده شدم، حالا شده بود 34 ساله ک 3 تا شکشت تجربه کرده ، من زمانی ک باید درس میخوندم و دانشگاه میرفتم دگیر دادگاه بودم وقتی باید فرزندم در اغوش میگرفتم یاس نامیدی و تنهایی و دربدری من رو در اغوش می‌کشید، ی چیزی هم ک خیلییییی اذیتم می‌کرد این بود ک فکر میکردم اطرافیان فکر می کنند من احمق و ابلح هستم ک اینقدر اشتباه می‌کنم. ولی این‌بار با توجه به اصرار خانواده ک گفتند بیا بر گرد پیش خودمون و مخالف بودند، من یه مقدار طلا داشتم ی اتاق گرفتم و زندگی فقیرانه ام شروع کردم، مدتی منتظر شوهرم موندم. ولی بر نگشت و میگفت تو این گرانی مدیریت دوتا زن سخته و پشیمون هستم ک چرا دو زنی شدم. خلاصه جدا شدیم ولی این بار چون من مستقل شدم از هر جهت خودم رو مدیریت کردم و حالم نسبت به هر زمانی ک گذشته داشتم بهتره غصه گذشته هم نمی‌خورم چون گذشته در گذشته ، خانواده ام هر چند خواسته یا ناخواسته من رو اذیت کردند ولی هیچ کینه ای ازشون ندارم و به این باور هستم ک انها خیلی نادان و نا اگاه وخودخواه بودن، پدر و مادرم دوست دارم و هر وقت بهم نیاز داشته باشند در خدمتشون هستم. من کار می‌کنم و زندگی ام اداره می‌کنم بدون نیاز بدیگری حتی از نظر روحی روانی خودم رو ساخته ام . چیزی ک اذیتم میکنه در حال حاضر تنهایی و ادمی نیستم ک اهل دوستی باشم همیشه احساسات م رو کنترول شاید هم سرکوب کردم ک ابرویم حفظ شود لطفاً خواهشاً من رو راهنمایی کنید بفرمائید من چند در صد خودم مقصرم و باید چکار کنم. باسپاس فروان
1402/04/10

سوال 28666

با ی آقایی آشنا شدم حدود یک ساله دوستیم هردو جداشدیم وفرزند داریم ایشون با دوپسرش زندگی میکنید اول قرار بود به قصد ازدواج وارد رابطه بشویم بعداز گذشت یک سال الان میگویند قصد ازدواج ندارن هردوبه هم وابسته شدیم نمیدونم چیکارکنم رابطه رو ترک کنم یا ادامه بدم من نیاز دارم ازلحاظ مالی یکی کمکم کنه ایشون درتوانشون نیست
1402/03/07

سوال 27748

سلام خانمی هستم ۴۰ ساله که چندساله جداشدم،خودمو سرگرم کردم با کار کردن چون اهل دوستی نیستم ،خواستم روی حس نیاز به مرد رو بپوشونم با کار بیشتر ،وقتامو پر کردم،تورای تفریحی و طبیعت گردی با بچه هام، ظاهرا بی نیاز از مردجماعتم ،خواستم تا آخر عمر ازدواج نکنم و احساس نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن روخاک کنم، اما انگار احساسیه که گه گاه تو اوج خستگیام میاد و خلا عاطفی تو وجودم رو با صدای بلندتر فریاد میزنه، اونقدر عرور دارم که تو فصای حقیقی به نظر بی احساسترینم و اصلا نیاز به مرد ندارم،ولی تو خلوت خودم مینویسم برای عشق خیالیچون احساسی ام و مردی تو دلم بشینه با خوب و بدش میسازم،محتاطم برای انتخاب دوماونکه واقعا لایق عشق و دوست داشتن باشهچطور میشه اونکه هم شرایط خودت باشه از لحاظ شرایط تحصیلی و فرهنگی و خانوادگی،روحی و اخلاقی،میشه پیدا کردکاش مرد بودم قطعا اینجا نبودم و دنبال کیس مورد نظرم تو فضای حقیقی بودم اگه بخوام ازدواج نکنم چطور و با چه راهکاری میتونم این احساس نیاز به عشق رو کلا حدف کنم

صفحه 1 از 2