پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1403/01/25
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 993589
سلام دختر 22ساله ای هستم دوسال جدا شدم جدیدا گذشته رو نمیتونم فراموش کنم همه چی میاد به ذهنم چیکار کنم اروم شم آیا میشه فراموش کرد و به زندگی ادامه داد خیلی نا امیدم
۳ پاسخ۱۲ بازدید
1402/07/03
ناشناسخانواده و روابط
سوال 989198
با سلام خدمت شما دکتر باکتریای عزیز من تمام هیجاناتم فروکش کرده چون دقیقا بعد مدت کوتاهی عقد یعنی کمتر از چهار ماه درگیری داشتم حدود شش ماه سعی تلاش تا به الان که دیگه به این دیدگاه رسیده ام که با شخص منطقی و عاقلی طرف نبودم که بتونم باهاش به تفاهم برسم چون از حرف زدن هم فرار کردن و همه درخواست های منو مربوط به صلح و سازش رو بی جواب گذاشت و مطمعنم روزی که بخوام ازدواج مجدد کنم خانواده اون دختر خانوم میپرسن که چرا جدا شدی بهترین کار اینه اون زمان میزارم خانواده کیس مورد نظر اینده ام خودشون تماس بگیرن و تصمیم بگیرن که من مناسب دخترشون هستم یا نه و بعد که جواب به من بدهند حتما دلیلی میارن و بعد از اون من این دختر خانوم به خواست خودش طلاق میدم و زندگی جدیدم با منطق شروع میکنم انتخاب قبلی من جوری بود که من اصلا دختر خانوم نشناختم و بعد عقد تازه متوجه شدم تمام قول و وعده ها و تمام شناختی که به من دادن همه دروغ بوده و فقط برای این که منو راضی به ازدواج با خودشون بکنن از هیچ دروغی عبایی نداشتن و من تازه بعد عقد متوجه شدم که با کسی عقد کردم که اصلا شناختی ازش نداشتم و خیلی ضربه شدید خوردم تا تونستم با این کنار بیام در حقیقت صداقت خیلی مهمه ولی بیشتر انسان ها فکر میکنند با یک دروغ میتونن یک عمر نگه دارند یا اونو مجبور کنند که به قول بزرگان بعد که خرشون از پل گذشت اون فرد به ساز خودشون برقصانند اما من انسانی هستم که چه قبل ازدواج چه بعد از اون مسیرم راه خداست و دومین چیز که هیچ پلی وجود ندارد که کسی بتونه بعد از عبور از اون منو مجبور کنه که هر کاری دلش میخاد بکنه و در زمان آشنایی من همه چیز همه اخلاقم همه تفکراتم به طرف مقابل گفتم و باز هم ان شاءلله پیش بیاد میگم و کسی دوس داشت منو قبول کنه در غیر اینصورت اصلا به دروغ اعتقادی ندارم چون در بچگی از دروغ ضربه های بدی خوردم و اون شده که راه راست رو خیلی دوستْ دارم تفکراتم شاید متفاوت اما راه درست رو سعی میکنم همیشه دنبال کنم،🙏
۱ پاسخ۱۲ بازدید
1402/04/01
ناشناسخانواده و روابط
سوال 28350
من ازدواج اولم روبعلت اینکه طرفم عصبی بودودست بزن داشت خاتمه دادم.۳سال کلا توشناسنامه طول کشید.۱۴سال بعدش مجردموندم. بعدیک کیس خوب پیش اومدازدواج کردم و۴سال زندگی ولی دخترایشون از زندگیه قبلی تمام تلاشش روکرد تازندگیمون روخراب کنه مثلافرارو خودکشی و عریان شدن پیش پدرش جلوی من.وقتی اعتراض کردم درنهایت تعجب شوهرم گفت یا۳تایی یاهیچی.بعدرفت طلاقم داد.بنظرتون بیخیال ازدواج شم؟بااینکه خودم آدم خانواده دوستی هستم؟
۱ پاسخ۱۴ بازدید
1402/03/08
سوال 27753
سلام روانشناسان محترم من تازه میخوام وارد۳۵ سال بشمیک ادم برونگرا و اجتماعی یک سال و چند ماه از جدایی مون میگذره چند تا مشکل دارم ۱- وقتی تنها هستم و افکارم اروم میشه و هیجانات روز از بین میره همش زن سابقم میاد به یادم همه عکس ها مون رو پاک کردم ولی ۳ تا عکس نگه داشتم نتونستم پاک کنم .تنها میشم همش نگاهش میکنم چند ماه بعد از جدایی خواست منو ببینه ولی من با ترش رویی از خودم روندمشبه دلیل مشکلاتی که وجود داشت ،مثلا خانواده میگفتن جواب تلفن هاشو ندییا نری ببینیش (به دلیل این که با یک وکیل تبانی کرد یا گولش رو خورد و مقدار زیادی از سرمایه من به باد داد البته من و خانوادم حدس میزنیم اینجوری شده) و من با خودم میگفتم این پشت منو خالی کرد ولی الان با چند نفری وارد رابطه شدم ولی هیچ حسی نداشتم بهشون یک بحثی میشد قهر میکردن میگفتم به سلامت اصلا اهمیتی نمیدادم به بودن یا نبودنشون، اصلا حوصله کلنجار رفتن باهاشون رو نداشتم و راحت کنار میزاشتم انگار یک ربات بی احساس شدم ۲- از محل هایی که میدونم شاید در اونجا ها رفت امد کنه با استرس وارد اون محله یا منطقه شهر میشم که یک باره همو نبینیم اتفاقی یا ماشین های که شبیه ماشین مادرش رومیبینم یک هو یک استرس کوچیک میگیرم نکنه مثلا مادرش هست و با هم رو در رو شیم نمیدونم واقعا حسم بهش چیه هم دوسش دارم خاطراتش همیشه باهامه و هم نمیخوام تو زندگیم بشه به خاطر کاراش و اخلاق بدش اون عشقی که با زن سابقم شکل دادم رو نمی تونم با کسی دیگه ای بسازم البته اینم بگم زن سابقم بسیار زیبا بود و از نظر مالی هم خوب بودن هنوز کسی رو ندیدم از اون جذاب تره (منظورم کسی که بشه باهاش یک رابطه رو شروع کرد ، مجرد باشه یا موقعیتی باشه بشه نزدیک شد بهش )وگرنه تو سطح جامعه زیاد دیده میشن حتی بهتر از اونببخشید طولانی شد
۳ پاسخ۴۳ بازدید
1402/03/01
ناشناسخانواده و روابط
سوال 27550
سلام. امروزه امار ازدواج بسیار کاهش یافته و در مقابل امار طلاق رو به افزایش است. و یکی از دلایل ان عدم برقراری ارتباط موثر و تعامل و گفتگوی منطقی بین طرفین میباشد.و دو طرف به هم فرصت بحث و مذاکره شناخت و درک بهتر نمیدهند.ایا غیر از این است که برای تشکیل زندگی مشترک بادوام نیاز به اشنایی و درک درست از هم دارند و این جز با صرف وقت و توجه و تحقیق و اگاهی حاصل نمیشود؟! سوالم از کاربران و مشاوران این است که برای رفع این مشکل در جامعه امروز چه باید کرد؟ و چرا در فرهنگ ما این مسیله اصلاح نشده و چرا خود پسران و دختران برای رفع مشکل ازدواج ،دیدگاه شان را اصلاح نمیکنند؟ چرا جوان ها تلاش نمیکنند منطقی تر و واقع بینانه با هم گفتگو کنند تا فرصت ازدواج و زندگی را از دست ندهند؟ لطفا نظرات و راهکارهایتان را ارایه بفرمایید . باتشکر
۱ پاسخ۱۴ بازدید
1402/01/22
سوال 26285
باسلام و عرض احترام ، متولد ۵۹هستم درسال ۷۹پسر دایی پدرم رسماً گفت بیا داماد مان شو شاید در این ۲۰سال یکبار خانواداش دیده بودم در سنین کم شناخت نداشتیم اون تهران بودن ما خراسان شمالی من هم از خدا خواست قبول کردم و زمانیکه صحبت کردند وهمچی مشخص شد گفتن عروس خانم چایی بیاره بعد دیدم این دوختر نمیخوام اون خواهر دیگرش ،وبه پدرم گفتم فحشم داد گفت ساکت همین بگیر خالصه بخاطر بی عرضه بودنم نگفتم نه نمیخوام ازدواج قبول کردم تا ۷سال دعوا وجنگ داشتیم یک دوختر بچه دارم بلاخره با خانواداش در حد مرگ وخون ریزی جدا شدیم وسال ۸۹حدود ۳۳تا سکه دادم تمام شد و کارمند شدم تو شهر خودم دوسال بعد طلاق از طریق خانواده م یک خانواده را معرفی کردند و مجددا یک دوختر خانم ۳۰ساله ازدواج کردم ایندفعه عاشقانه زندگیم دوستدارم و تا جا وتوانم خودم وخانوادام به همسرم رسیدگی میکردند ارسال ۹۴تا ۹۶خانم بچه دار نمیشد برای درمان مشهد ،یزد ،بجنورد رفتیم خدا شکر بلاخره یک دوختر خداوند هدیه داد وسال بعد مجدد بصورت طبیعی یک دوختر دیگه خدا به ماشانتیم داد آنقدر به همسرم و فرزندانم اهمیت میدیم که خدا شاهد اطرافیان حرف وحسادت میکنند خالصه در نهایت بخاطر مستاجر بودن وجابجایی منزل ، و خرید خانه دوتا خواهر همسرم ،خانمم با مادرش دیدن که به بچهها وهمسرم علاقه شدید دارم بعد ده سال تحت فشار وشکایت گذاشتن ورفتن همیشه در فکرم و عملکردم وهزینه ام به رفاه واسایش همسر و دو فرزندم بیشتر اهمیت میدادم در این ده سال تا حال برای شکستن گم کردن اشیا هزینه ومخرج درمان خوراک وپوشاک رفت و آمد کنترل نکردم و اهمیت نمیدم انسانیت را بیشتر از پول واشیا دوستدارم ، ولی دادگاه اومد خدا شاهد هرچی پیش قاضی گفت همه دروغ وتهمت زد پدر نهایت من همونی که واقعیت بوده گفتم و همه رای ها به نفع من صادر شد واز طرفی هم کلاس مشاوره برای طلاق توافقی رفتیم فقط گفت برای شغل ودرامد این آقا باهش ازدواج کردم واز طرفی هم مشخص شد در این ده سال از اخلاق واطمینانم با چند نفر رابطه داشته که مستند شده برام ،۲۸همین ماه دادگاه جلسه طلاق توافقی داریم ، موندم دوتا بچه ۵و۴ساله را تحویل بگیرم ازدواج کنم یا کنار خانوادام بزرگ کنم،ممنونم وسپاسگزارم راهنمایی بفرمایید
۱ پاسخ۱۱ بازدید
1401/12/03
ناشناسخانواده و روابط
سوال 24874
سلام وقت بخیر.من سه ماهه طلاق گرفتم.ولی هنوز به همسر سابقم علاقه دارم.از سر لجبازی شدید و بدهنی افتضاح همسرم جداشدیمخیلی حرفهای زشت و زننده و ربط دادن مردای غریبه بهم رو میداد.ولی اصلا هر دو راضی صد در صد واسه طلاق نبودیم.من هیچوقت فحش بدی به ایشون ندادمبا توصیفاتی که کردم هنوز دوسشون دارم و اصلا نمیتونم به کسی ذره ای احساس داشته باشم.ایشون خوبی هایی هم داشتن که اطرافیان خیلی حسادت میکردنولی خب اینطوری هم بودن.حالا نمیدونم واسه آینده ام چیکار کنم !دل کنده نمیشه
۲ پاسخ۲۹ بازدید
1401/10/08
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 22658
سلام واسه فراموش کردن همسر سابقم که طلاق عاطفی صورت نگرفته گفته بودین سوگواری بگیرم تا فراموش کنم یعنی چی چیکارکنم عذاداری کنم روضه بگیرم ممنون میشم زودتر جواب بدین متشکر
۱ پاسخ۸ بازدید
1401/10/05
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 22518
سلام برای فراموش کردن شوهر سابقم چیکار کنم دارم 3ساله عذاب میکشم 5سال زندگی کردم دوسش دارم ولی اون به پام نموند وابستش بودم حتی بجایی رسید خودکشی کنم طلاق اجباری به درخواست داداشام بود اونم بخاطر خودم صدمه نبینم ولی من تن به طلاق ندادم بزور منو بردن چون شربت متادون والکل میخورد عصبی میشد دست به زدن داشت وبعد 1دقیقه معذرت خواهی میکرد ولی اوقات دیگه اینقدر عالی بود عینه فرشته با خودم میگفتم توی دنیا هیچ کسی عینه این وجود نداره چون شدیدن بهم محبت میکرد هیچ چیزی واسم کم کسری نمیذاشت وخیلی خیلی خوب بود بهم اهمیت میداد حالا چه غلطی بکنم با دوریش یک چیزی میگم یک چیزی میشنوی من مجنونی بیش نیستم وفقط دیوونه اونم به هیچکس جذب نمیشم فقط اونو میبینم لطفا کمکم کنید خودمو نجات بدم
۱ پاسخ۱۵ بازدید
1401/08/07
سوال 20720
ببخشید تازه واردم بلدنبستم کجا جواب بدم اینجا مینویسم . همسرمو مجبور کردم و تهدید کردم که خونه رو زد بنامم که حداقل ماهی یبار سر اینکه خونه بنام منه دعوا داریم اصلا اخلاق نداره زود انزال چنذین بارم مشاوره به اجبار بردم حتی پیش سکس تراپ هم رفتیم اما درست نمیشه . واقعا تحمل این زندگی برام خیییلی سخته هیچ ارگان یا نهاد یا کسی نمیشناسید که کمکم کنه جداشم
۱ پاسخ۱۰ بازدید
1401/03/07
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 17022
<p class="paragraph"> سوگواری بعد از طلاق چقدر طول می کشد؟ </p>
۲ پاسخ۱۷ بازدید
1401/01/13
ناشناسپزشکی و سلامت
سوال 16096
سلام من طلاق گرفتم ۵ سال تنها زندگی میکنم۲ بچه دارم که دست پدرشون هستند۱ ساله که اینجا ثبت نام کردم اما هیچ پیشنهادی نداشتمهرکسی میاد خواستگاری میفهمه من ۲ بچه دارم من رد میکنه🥺 با وجود اینکه بچه هام پیش من نیستند
مشکلات ازدواج مجدد با وجود فرزندان1مشکلات ازدواج مجدد بعد از جدایی زندگی بعد از طلاق 2تمایل به ازدواج مجدد 1
۲ پاسخ۸ بازدید