پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1403/12/05
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 996653
با سلام رضا هستم ۴۲ ساله یک دختر ۱۹ ساله دارم که با مادرش زندگی میکنه یک ساله پیش درگیر اعتید فعال بودم و از گذشته ام چندان راضی نیستم برای تجدید فراش ترس از بیان گذشته دارم خواهشا راهنمایی بفرمایید ممنون از برنامه خوبتون
۳ پاسخ۱۴ بازدید
1403/12/01
ناشناسخانواده و روابط
سوال 996584
با سلامخانمی 33 ساله هستم که درسن 25سالگی به همراه یک فرزند متارکه داشتم و بهدلیل مسائل کاری و درسی با آقایی آشنایی پیدا کردم تا راهنمایی شوم در این راستا رابطه عاطفی شکل گرفت که الان 6سال از آن میگذره در ابتدا خیلی همه چیز عالی بود اما استدلال ایشان دلیل جدایی من بود پس به تنهایی به خواستگاری آمدن و با خانواده آشنا شدن و خواستار زمان بیشتر جهت متقاعد کردن خانواده خود شدن به دلیل عقاید مذهبی هر دو طرف هیچ وقت خارج از شرع رابطه ای نداشتیم تا اینکه متوجه شدم ایشان از بیماری جنسی برخوردار هستند که نه تنها با من بلکه با هیچ کس دیگر نمیتوانند نقش همسری داشته باشند پس بجای جبهه گیری حتی خوشحال شدم که تجربه گذشته رو نخواهم داشت و با احساساتم و برای آرامش میتونم بهشون تکیه کنم سالها گذشت اما دریغ از یک قدم برای رسیدن گرچه منکر کمکهای مالی و حمایت گر ایشان در موقعیت کاری و تحصیلی نیستم اما حس بلاتکلیفی حس نداشتن علاقه حتی نداشتن تفریح به مثابه روزهای ابتدایی آزاردهنده است بارها خواستم آیت رابطه رو ترک کنم حتی یکبار خواستگار جدی داشتم یادآوری خاطرات اجازه نداد و نمیتونم زندگی جدید بسازم الان فقط ماههاست تماس تلفنی و صرفا کاری و اونم بصورت الفاظ تند بابت کار ازشون دارم
۳ پاسخ۲۳ بازدید
1403/07/19
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 995462
سلام من حدود هفت ماه پیش با پسری آشنا شدم که علیرغم اینکه همه چیز به خوبی پیش می رفت متاسفانه یهو غیبش زد و رفت غرورم بهم اجازه نداد دلیل را جویا بشم. توو این مدت خیلی با خودم کلنجار رفتم ک دلیل ترکش را متوجه بشم و با وجودی که با افراد زیاد دیگری آشنا شدم اما همچنان ذهنم پیش اون هست. آیا بهتر نیست با او دوباره صحبت کنم؟ یا ممکنه با این کار زخم کهنه ای را دوباره باز کنم؟ متاسفانه من هر کسی را بعد از اون می بینم دارم ناخودآگاه با اون مقایسه ش میکنم. هفت ماه زمان کمی نیست به این دلیل نمیتونم فراموش کنم که یهو و بی دلیل جدا شد و کلی سوال توو ذهن من باقی گذاشت
۵ پاسخ۲۰ بازدید
1402/05/31
ناشناسخانواده و روابط
سوال 988538
سلام خانم دکترباکتریایه مشکلی دارم که نمیتونم باهاش کناربیام من به یه اقای مجرددرخواست آشنایی داده بودم ایشونم قبول کردن باهم آشناشدیم ورفتیم برای ملاقات حضوری،من ازایشون خیلی خوشم اومدبه نظرهرچی که یع مردایده آل بایدداشته باشه روایشون داشتن ولی خونوادشون راضی به آشناشدن مانبودن منم به اون آقاگفتم خونوادتون راضی نیس دیگه ادامه ندیم چون واقعاحوصله یه زندگی پردردسرروندارم ایشون گفتن میتونن به مرورراضیشون کنن ولی من بازم قبول نکردم ومادیگه ادامه ندادیم البته من به مامانشون حق میدم پسرش مجرده کلی براش آرزوداره من ایناروتودلم قبول کردم ولی بازم همش ناراحتم دلم میخواست کاش میشدماباهم جورمیشدیم خانم دکترنمیدونم باخودم چجوری کناربیام؟چجوری دیگه به اون آقافک نکنم پیامی چیزی نمیدمااصلا،شمارشم پاک کردم وسوسه نشم پیام بدم ولی بازنمیتونم بهشون فک نکنم همش قیافشون جلوی چشممه هرچی باخودم حرف میزنم قانع نمیشم چیکارکنم قانع شم؟چیکارکنم آروم شم؟
۱ پاسخ۸ بازدید
1401/06/27
ناشناسخانواده و روابط
سوال 19408
کمکم کنین!چطوری کسی که دوستش داشتم رو فراموش کنم؟
۱۴۰ پاسخ۳٬۱۹۶ بازدید
1401/06/08
ناشناسخانواده و روابط
سوال 19091
سلام، من تجربه عقد ناموفق داشتم، در آشنایی های جدید حد صحبت کردن در مورد خودم و آقایی که چنین تجربه ای داشته چقدره؟ چقدر باید وارد جزئیات رابطه ی قبلی شد؟ آیا مثال های متعدد زدن از مشکلات زندگی گذشته به شناخت بیشتر کمک میکنه یا ممکنه باعث ایجاد حساسیت های بیجا بشه؟ من چقدر باید وارد جزئیات زندگی گذشته ی آقا بشم و چقدر از زندگی خودم بگم؟ از کجا بفهمم فکر و ذکر آقا کاملا پاک شده از همسر سابقش؟ ممنونم
۱ پاسخ۱۱ بازدید
1401/04/17
ناشناسخانواده و روابط
سوال 17946
منم ی خاستگار داشتم که بدلیل کرونا ومحدودیت های راه حضوری نتونستند بیان و تلفنی قرار شد باهم آشنا بشیم من و آقا با هم تفاهم داشتیم و رابطه خوبی داشتیم تا اینکه همدگه را دیدیم بعد دیدار آقا سرد شدن و... بعد پرسیدم گفتن ی نفر شاید خیلی به دل ادم بشینه ولی ازنظر جسمی (چون من خیلی لاغر بودم و آقا چاق) و مزاج اون خیلی گرم و من ازنظر خودم گرم ولی بنظر آقا سرد بهم نخوریم البته می گفت اینا تو زندگی و با عمل قابل حل هست... من اون موقع خودم جدایی را پذیرفتم ولی متاسفانه بعدش استوری عاشقانه گذاشت و بهم با پیام گفت خوب شو و اینجور شد که بعد رابطه ما چندماه بدون صحبت فقط با دیدن استوری همدگه و برا هم استوری گذاشتن گذشت من روز به روز علاقه ام بهش بیشتر شد بهش چندبار گفتم که تکلیفم را مشخص کنه برم یا نه ولی سکوت کرد تا اینکه چندهفته پیش بهم گفت با یکی دگه ازدواج کنم و تموم کردیم...پیامکی گفت ولی زنگ هم زد منم هی رد دادم تا مجبورم کرد باهم حرف بزنیم بهم گفت خانواده ش مخالف هستن و به راحتی منا فراموش می کنه و منم به آینده ام فکر کنم و ازدواج کنم منم بهش گفتم خود ازدواج برام مهمه و تا وقتی ادمی که باب میلم نباشه ازدواج نمی کنم و.. قرار شد شب دوباره در این مورد حرف بزنیم ولی حالم بد شد (تهوع و..) بهش اس دادم حالم خوب نیست حرف نمی زنم براش تو تل پیام گذاشتم بخون(خداحافظی و ارزوی خوشبختی) بلافاصله پیام داد چرا و زنگ زد گفت چرا حالت بد و شام خوردی و.. ببرمت دکتر 😑 دگه منم حال بد بود بهش گفتم فقط تل پیام را بخون... کلن تموم کردم و تل بهش گفتم دوست داشتم کسی که اینقدر برام مهم بود برا بدست اوردنم تلاش می کرد ولی هیچی نگفت... ما تو وات باهم در ارتباط بودیم که دگه این اخری ها تو تلگرام فقط بهش اس می دادم تو تلگرام هفته ای یبار یا ده روز یبار بازدید داشت الان این سه هفته که تموم کردیم هرروز بازدید داره و احساس می کنم منتظر پیامم هست همین باعث شده نتونم فراموشش کنم راهنمایی کنید
۴ پاسخ۳۰ بازدید
1401/03/30
سوال 17543
سلام پسری هستم ۲۹ ساله از ابتدای بلوغ تا کنون هیچگونه رابطه ای با جنس مخالف نداشتم،( مادر هم نداشتم) نه اهل دوست دختر و نه اهل هیچ رابطه ای,۵سال پیش دختری با اختلاف سنی حدود ۷ سال با عنوان علاقه به من منو درگیر رابطه ای کرد و تقاضای ازدواج کرد از آنجایی که خانواده ها رضایتی نداشتن دختری خودسر بود که با چشم پوشی از نظرات بزرگان و تحت فشار گذاشتن من منو وادار به ازدواج میکرد، به طرق مختلف نزدیکی های شدیدی انجام میداد و منو به خودش وابسته کرد، بعد از ۲ سال با اصرار من رضایت خانواده ها تا حدودی گرفته شد و اقدام به نامزدی کردیم، ۱ سال نامزد بودیم و من متوجه شدم با کسی در ارتباط است و در حال خیانت کردن است من با توجه به علاقه ی شدیدی که پیدا کرده بودم خیانت را نادیده گرفتم تا روزی خودش مرا پس زد و بعد از ۱ ماه ازدواج کرد. الان ۱ سال گذشته و من نه فراموشش کردم نه میتوانم مجدد اقدام به ازدواج کنم و مدام درگیر عذاب وجدان از سوی خودم هستم و واقعا تا حد جنون و خودکشی رسیده ام . خواهشاً کمک کنید باید چکار کنم؟
۳ پاسخ۲۳ بازدید
1401/03/07
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 17027
سلام بعد از شکست عشقی چطور به زندگی عادی برگردیم؟
۲ پاسخ۱۸ بازدید
1401/02/05
ناشناسخانواده و روابط
سوال 16547
سلام من یه مدت بایه دختربودم العان ازذهنم بیرون نمیری بااینکه یهم خیلی بدی کردولی بازم ازفکرم بیرون نمیره
۲ پاسخ۱۳ بازدید
1400/12/21
سوال 15761
من پسری هستم ۲۶ساله اسمم امیر علی بچه شهرستانمتنها پسر که قبل سربازی با دختری اشنا شدم ولی تقدیر نخاس بهم برسیم الان ۶سال میگزره ولی به قدری تو فشار اومدم دیگه خودمو باختم که روزی هزاربار ارزوی مردن میکنم هیچ کسم ندارم درد دلامو بگم همشو حبس کردم تو دلم که شده عقده
۱ پاسخ۱۳ بازدید