پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/12/19

سوال 996808

سلام من دختر خوش چهره ای هستم از نظر خودم ولی متأسفانه هر خواستگاری میاد به جلسه دوم نمیکشه و اصلا هیچکدوم پیگیر نیستن فقط،ی جلسه میان و بعد غیبشون میزنه این خواستگارها توی طول سال ممکنه ۱۰تا۱۲عدد باشن ولی چون پیگیر نیستن باعث شده حس بدی نسبت ب خودم داشته باشم و اعتماد به نفس خودمو از دست بدم که زیبا نیستم و باعث شده به عمل زیبایی فک کنم ممنون میشم راهنمایی ام کنید چ جوری از شر این حس بد خلاصی داشته باشم
1403/11/08

سوال 996222

سلام..یه اقایی که ۳۶ ساله بودن وبیماری نورو داشتن ازتون سوال کرده بودن که چطوری بیماریشون را درخاستگاری مطرح کنند..وشما گفته بودید که نیازنیس همون جلسه اول بهش بگن ..منم دقیقا همین بیماری رودارم چندبار درجلسه ۳،۲،مطرح کردم ناراحت شدن که باید همون جلسه اول میگفتی که این بیماری روداری..ویه سوال دیگه که چطوری میتونم باهمون اقا اشنا بشم که باهاشون صحبت کنم
1403/10/05

سوال 995938

سلام من همون ام که ۲۲ سالش بود و سرخورده تز ازمونا بود راستش نمیدونم‌چرا باید اینقدر حس عقب افتادگی داشته باشم چون یه عده هم سن های من ازمون قبول شدند و من باید یکسال دیگه بخونم خیلی ناراحتم من لیسانسمم سه ساله گرفتم تا بتونم تو سن کم تا دکتری بخونم راستس یکسال خونه نشینی و درس خوندن و یه عده نشدن ها ناراحتم میکنه این حس عقب افتادگی و اینکه حس خنگ بودن میکنم گاهی
1403/09/14

سوال 995809

سلام وقتتون بخیرمن آقا هستم و 30 ساله متأسفانه قدم 160 بیشتر نیست به همین علت خجالت میکشم برم خواستگاری چون احتمال میدم که جواب رد بشنوم ایا راهکاری وجود داره واسه این مشکل؟؟؟ البته خیلی هم خجالتی هستم
1403/08/27

سوال 995689

سلام من با یه دختر خانومی آشنا شدم که نقص توی صورتش داشت و ناهنجاری جوری که قصد خودکشی داشت ولی به دلم نشست و من قبولش داشتم و قصد ازدواج داشتیم . من از روی ترحم دوستش داشتم. با اینکه کل خانواده و فامیل مخالف ازدواج ما بودن. بعد از دوسال آشنایی انقد بهش اعتماد به نفس دادم که بدون آرایش و ماسک میرفت بیرون . ما نامزدی کردیم با مهریه ۱۴ سکه بعد یه مدت بدون اجازه من و بدون اینکه به من بگه رفته بود سرکار . من بعد یک هفته فهمیدم ناراحت شدم ولی گفتم اشکال نداره . چندروز بعدش از طرف صاحب کارش که پیرمرد پولداری بود ادکلن کادو گرفت . من به خانوادش گفتم اگه بره سرکار دیگه دخترتونو نمیخوام و اونام گفتن ما دیگه تورو نمیخوایم و مهریه باید ۳۱۳ تا سکه باشه . زندگی ما بهم خورد و مهریه شو دادم تموم شد
1403/08/25

سوال 995667

سلام وقت بخیرمن ۲ ماه قبل بااقای اشناشدم ودرصحبتهای اولیه به تفاهم رسیدم وایشون گفتند آشنای یک ماه کافی هست باراول قرارحضوری گذاشتن ونیامدن وگفتند باپسرشون بحث شون شده وبه فرصت بیشتری نیازدارن ایشان ۴۵ ساله یک پسر۱۵ ساله دارن ۳ ساله طلاق گرفتندومن ۳۹ ساله وازدواج هم نداشتم ومن بادرنظرگرفتن شرایط درک شون کردم باشه بعد اون دوباردیگه قرار گذاشتن یک باربه بهانه مریض شدن ویک بارگفتندوسط راه ماشین خراب شده اما دراشنای به نظر ادم خیلی خوبی ومهربونی بودن وازکلمات صمیمی بیشتراستفاده میکردن درحقیقت به رفتارشون بعد ۲ماه شک کردم میدونم شاید کاری که انجام دادم درست نباشه اما ازطریق فضای مجازی وبه صورت ناشناس باآقا اشناشدم واقابه من گفتند یک خانمی وارداشنای بامن شده توهستی منم گفتم خیر درحقیقت میخواستم بدانم هدف اون اقا چی هست جوری رفتارکردم آقا ندیده نشناخته مطمن شدن که کسی که باهاش صحبت میکنند اتفاقی باهاشون آشناشده بعد یک سری سوالاتی پرسیدم بدون هیچ صمیمیتی کامل وشفاف جواب سوال هارودادن گفتم من شماره شماروازگوشی اون خانم برداشتم یعنی خودم وایشان باورکردن که بله همین طورهست وسوالهای که جواب نداشتم براشون واگرخود واقعیم میپرسیدم هیچ وقت جواب نمیگرفتم امادراون که خودم رو جای کس دیگر به ایشان معرفی کردم وسوالهای روپرسیدم اون اقا قاطعانه پاسخ سوالها روداد وخیلی چیزها برام روشن شد ومن بهشون پیشنهادکردم حقیقت روبه خانمی که درارتباط هست بهشون بگن ایشون گفتند نه لازم نیست ویک سری حرفهای دیگری جوری که قلبم به درد اومداون مطمن شده بود که کسی که باهاش چت میکنه من نیستم من گفتم شمابه اون خانم نمیگید واقعیت ومن میگم واقعا نمیتونستم این فریب وتحقیروتحمل کنم ورابطه روتمام کردم اقا واردشماره ناشناس شدوباناراحتی گفت چی به اون خانم گفتی رابطه روتمام کرده حالا شماکه هستی وارد آشنای بشیم میدونم کارم شایددرست نبوده اما نمیتونم باحرفها ووعده های شیرین خودم وفریب بدم این راه حل به نظرم رسید وبعداقااصراربه اشنای درپیج ناشناس کردن منم گفتم این هم منم وحالا میگن میدونستن منم به خاطراین اون حرفها زدن واصراربه ادامه دارن من دلم شکست ایامیتونم دوباره اعتمادکنم یاخیر سپاس
1403/08/20

سوال 995640

سلام. دختری هستم متولد ۷۷ سالمه خواستگاری بهم درخواست آشنایی دادن که متولد ۷۰ هستند و هفت سال و هفت ماه ازم بزرگتره و یه جلسه دیدار ۴ساعت و نیم در پارک و کافه داشتیم . ایشون نسبتا شرایط خوبی نسبت به موردهای دیگم دارن مثلا محدوده‌ی سکونت شون نزدیکه ، طبیعت گرده و قله نورده و کوه نورده که همیشه تو رویاهام بوده و دوست داشتم این مسائل رو با همسرم تجربه کنم و چون خودمم اهل طبیعت گردی و سفر هستم خوشم اومده و از لحاظ اخلاقی هم مورد پسندم بودن ولی خب شرایطی دارن مثلا که از همه مهمتره تک فرزنده که البته نسبت به خواستگارای دیگم که تک فرزند بودن پخته تر به نظر میرسید (ازنظر عقلی) و مورد دیگه وقتی عکس پروفایلش رو دیدم به دلم نشسته بود و ایشون هم خداروشکر درخواست ارسال عکس ازم نخواستن و یه راست رفتیم همو دیدیم و در همان لحظه ی اول متوجه شدم چشاش چپه و جا خوردم ولی هیچ رفتار ناشایستی انجام ندادم و کاملا بهش نگاه میکردم و به حرفاش گوش میدادم تا اینکه بهم گفت ۳ بار چشاش رو عمل کرده و من پیش دستی کردم و یهجوری که مثلا ناراحت نشه در مورد چپ بودن چشاش پرسیدم و حتی گفتم توی عکسا اصصلا معلوم نیست و البته اون عکسا قدیمی بودن و چهره اش خیلی نسبت به عکسا شکسته شده است و اون عکسا برای سال ۹۶ تا ۹۹ بوده و بعدش گفت که چشم راستش کاملا نابینا هست و من اصن تعجب کردم و جا خوردم و گف اصلا هیچکس متوجه نمیشه تا وقتی که خودش بگه در مورد نابینا بودنش و از همون دوران به دنیا آمدنش اینطوری بوده و گفت مامانش از یکی وقتی باردار یوده سرخچه گرفته و چشمش بخاطر این اینطوری شده و ازم پرسید که میتونم کنار بیام یا نه و من گفتم اصلا نمیتونم اون لحظه جواب بهش بدم و به نظرم خوشحال شد چون گف اگه اون موقع جواب میدادم جای تعجب داره و اینکه با همه‌ی دخترایی که قرار میذاشته کلا فقط نهایتا تا یک ساعت صحبت میکردن و همه خاتمه میدادن و من اولین نفری هستم که این مدت باهم صحبت کردیم و خب البته چون من با بیشتر خواستگارام ۲ تا ۵ ساعت قرار میذارم برام عادیه البته خب بستگی داره چه موقع از روز باشه و اینکه البته بهش گفتم چرا هیچی از نابینا بودن یه چشمش توی فرمش ننوشته یا حتی مامانش اصلا به مامانم توی تلفنی که باهم صحبت کردن نگفته یا مثلا وقتی مامانم ازش پرسیده سربازی رفته با نه گفتش معاف شده بخاطر تک فرزند بودن اما وقتی ازش پرسیدم گفت بخاطر چشمش معاف شده و خب چون برادر خودمم یکمی پاش از به دنیا آمدنش مشکل داشت و عمل کرده و معاف شده خیلی عادی رفتار کردم و جتی گفتم بهش که خب یه برادرم رفته سربازی ولی اون یکی معاف شده بخاطر پاش ، قضيه‌ی نابینا بودنش رو دو ساعت بعد از شروع مکالمون گفت و اینکه اوایل صحبت هامون چون من پرسیدم وسیله نقلیه مثلا موتور یا ماشین دارید یا نه گفت نه و بیشتر با مترو همه جا میره و چون خب من موتور دوس دارم گفتم مشکلی نیست ماشین نداری موتور هم خوبه و گفت اگه ماشین بگیرم من رانندگی میتونم بکنم یا نه و من خب چون گواهينامه ندارم و همش امتحان شهرش رو میافتم گفتم بهتره خودش رانندگی بکنه و من حالا در آینده شاید تونستم قبول شم اما خب خودش گفت گواهينامه داره ولی خب باباش ماشین داره اوصولا باباش رانندگی میکنه حالا من چون اون موقع نمیدونستم از نابیناییش اصلا توجه نکردم ، و الان تازه یادم افتاد که چرا این موضوع رو مطرح کرد و گفت ماشین میخره اما اگه خواستم من بشینم پشتش اون موقع خوشحال شدم گفتم تنها پسری هست که اینو میگه چون باقی پسرا هیچ وقت نگفته بودن من برات ماشین میخرم ؛ الآن موندم آیا واقعا گواهينامه ی ماشین داره آیا یا نه ؟! بهش آیا دادن ؟؟ بهش گفتم حداقل ۴ روزی وقت میخوام که فکرام رو بکنم و جواب بدم.و حتی ازش پرسیدم آیا اجازه دارم به خانواده ام در مورد نابیناییش بگم یا نه که گفت اگه میتونی کنار بیای به خانواده ام بگم اگه که نه اصلا نگم ، من بعد از دیدارمون حالم خیلی بد بود و اصلا نمیدونستم چیکار کنم و تا فرداش صبر کردم و چون مامانا همش میپرسن که چیشد نظرت چیه و اینا و همش غر میزنه که بالاخره با یکی از این خواستگارا ازدواج کنم و گل بی عیب خداستهیچ کس کامل نیست و اینا و چون اول گفتم بهشون نظرم منفیه و مامانم گف این که خوب بود نسبتا البته اصلا شغل خوبی نداره و درآمدش کمه ولی مثلا خونه برای زندگی داره از نظرشونون قابل قبول بود و نتونستم طاقت بیارم و گفتم بهشون که چشاش چپه و کاملا یه چشمش نابیناست الآن اوناهم کلا تو شوکن ولی من راحت شدم و نمیتونستم دووم بیارم و داشتم خفه می‌شدم و گفتم . حالا من چون آدم منطقی هستم و خیلی محتاطانه رفتار میکنم و صبورم و همه جوانب رو در نظر میگیرم و با عجولانه تصمیم نمیگیرم گفتم از شما راهنمایی بخوام که بببنم نظرتون چیه ؟و من چیکار کنم ! چهره اش هم معمولی بود تا حدودی به دلم نشست و ازش بدم نیومد ، قدم هم بلنده و زیاد ازم بلند نیست اما چون ورزشکاره و هیکلن خوشم اومد و البته گفت یکی از دوستاش تو قله نوردی که چندسال پیش بود فوت شده و از تیم ۵۰ نقره فقط تعداد کمی برگشتند و خودش اون موقع نرفته و جا مونده و رفیقش در اخر فوت شده دیگه نمیره و ترسیده و خب بهتر من واقعا میترسم و دوست نداشتم بره چیزی نگفتم و گف حاضری امتحان کنی طبیعت گردی و ... رو من م گفتم دوس دارم تجربه کنم و هیجان داره خوشش اومد.ببخشید که این همه نوشتم اما واقعا به نظرم لازم بود که همه چیز رو بنویسم و بگم . راستی مامانم اینا فکر کنم نظرشون منفی باشه البته نمیدونم هنوز چون ازشون نپرسیدم ولی از وقتی که موضوع رو فهمید دیگه غر نزد یا دوستام رو تو سرم نزد که همشون بچه دارن شوهر کردن و من هنوز هیچی یا با هرکس حرف میزنم روش ایراد میذارم البته من همه رو منطقی رد میکنم و با مشاوران همدم یا بیرون مشورت میکنم و خداروشکر تا الآن هیچ وقت پشیمون نشدم ، حالا فردا ازشون میپرسم ببینم نظرشون چیه ...راستی لطفا سوالایی یا چالش هایی رو هم مطرح کنید بهم که متوجه بشم آیا مثلا به مامانش یا باباش وابسته هست یا نه چون تک فرزنده و مثلا استقلال فکری داره یا نه ... که البته وقتی این همه مدت میرفته مسافرت و اینا معلومه که وابستگیش نسبت به والدینش نسبت به خواستگارای دیگم که همشون بچه ننه بودن و معلوم بود ولی این خیلی کمتره.راستی گفت یه عکل دیگه هم داشته که تیروئیدش رو کلا درآورده و الآن قرصش رو میخوره گفتم چرا گف باید در میاورده و خطرناک بوده ... میخواستم بدونم مهمه یا نه مثلا ربطی به بچه دار شدن داره یا نه هم تیروئیدش هم چشمش ؟ مثلا ارث بده به فرزندشچون دقیقا یه خواستگار داشتم همشون کم خونی شدید داشتند هم خودش هم ۳تا برادرش و هم مامانش (یاد اون افتادم گفت به بچم هم میدم) گفتم شاید اینم اینطور باشه ولی خودش هیچی نگفت البته منم نپرسیدم ازش یادم نبود تو شوک بودم اون موقع 🤦🏻‍♀️ ممنون میشم کمکم کنید و نظرتون رو بفرمائید🙏🏻🌹
1403/08/19

سوال 995628

سلام من یاس هستم دختری ۱۶ ساله من تو زندگیم خیلی مشکلات زیادی داشتم با این سن کم ولی هیچکدوم درست شدنی نبودن..و الان دنبال یه مرد خوب و زندگی کن هستم که بتونم باهاش زندگی کنم فکر میکنم با این کار زندگیم خوب میشه و از مشکلات دور میشم...نظر تون رو بگین و بهم جواب بدین
1403/06/14

سوال 995215

سلام خسته نباشیدیه پسر هستم ۲۹ ساله به دلایل مشکلات خانوادگی بین والدینم تا این سن جرات وارد شدن به یک رابطه رو نداشتم میترسیدم به کسی اعتماد کنم در ظاهر آدم خشک و مغروریم ولی در باطن آدمی به شدت احساسی ام حدود ۳ ماه پیش با یک خانوم آشنا شدم اوایل خیلی همچی خوب بود منو وابسته و دلبسته خودش کرد تا این که حدود ماه پیش بود متوجه شدم ایشون متاهل هستن و به گفته خودش در حال جدا شدن بودن بعد دعوایی که داشتیم من از ایشون جدا شدم الان واقعا احساس دلتنگی و تنهایی شدیدی دارم و اصلا دلم نمیخواد سمت اون خانوم برگردم نمی‌دونم چیکار کنم و ترس از اعتماد به بقیه شدید تر شده درونم چیکار کنم اون حس وابستگی رو از بین ببرم
1403/05/30

سوال 995060

من فردی خجالتی هسم و نمی تونم از کسی که خوشم میاد باهاش حرف بزنم
1403/05/30

سوال 995041

سلام من ۲۷ سالمه تک فرزندم و بسیار خجالتی و هیچ دوستی ندارم خستم از تنهایی و دیگه تحمل ندارم چطور میتونم یه همدم پیدا کنم ؟؟؟
1403/04/21

سوال 994474

سلام روزتون بخیر باشه عرضم به حضورتون که من دیروز با خانمی که پیشنهادم را پذیرفت صحبت کردم و چون استرس داشتم احساس میکنم که بع قول خودمونی گند زدم و نگرانم و نمیدونم ادامه راهم چی میشه لطفا بهم بگین چیکار کنم

صفحه 1 از 4