پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/11/23

سوال 996465

سلام وقت بخیر ، بنده یک پیشنهادی از همدم داشتم و ضمن اینکه پسر هستم و برای اینکه شغلی مناسب نداشتم و شماره منزل دختر را دادند وبه خانواده ام نگفتم و نتو نستم تماس بگیرم و ترسیدم که رد کنند و من را راهنمایی بفر مایید ممنون ،
1403/10/24

سوال 996110

سلام خدمت مشاورین محترممدتیست خارج از همدم با خانمی جهت ازدواج آشنا شده ام و احتمال بالای ۸۰ درصد وجود دارد که ازدواج کنیم و خانواده ها از رابطه ما فقط مطلع هستند و قصد دارم که طی ماه آینده به خواستگاری رسمی بروممن ۳۵ ساله هستم و یک عقد ناموفق داشته ام ،خانم ۳۹ ساله و در سن بسیار پایین در سن ۲۱ سالگی ازدواج ناموفق داشته اند و بمدت ۳ سال مدت زندگی ایشان با همسر قبلی بودهبنده ۲ سال هست که قاطعانه تصمیم به ازدواج گرفته ام و با بیش از ۳۰ مورد آشنایی و دیدار داشته ام و ایشان تنها خانمی هستند که هر دو بصورت دوطرفه کشش عاطفی قوی بهم داریم که تا قبل از ایشان چنین کیسی برایم وجود نداشتهمچنین بدلیل سن بالاتر نسبت به من ، حالتی مبنی بر رفتار مادرگونه و شخصیت توصیه گر در ایشان وجود ندارد، همچنین هر دو دارای تیپ شخصیتی istj هستیم و من درونگرا و ایشان میانه گرا حدود ۴۰ درصد شاخص برونگرایی دارندتنها مشکلی که دارم و خیلی برایم نگران کننده است روز خواستگاری هست که با چه کسی خواستگاری برومچون من پدری با سن ۷۳ سال دارم که اگر همراهم بیایند حرف نمیزنند و در مجلس خواستگاری ساکت هستند و مادرم اصلاحا حرف بزن هستندو این خانم پدرشان فوتدشده اندحس میکنم مادرها میتوانند در جلسه هم صحبت شوند ولی نمیدانم آیا این درست است که من به همراه مادرم و خواهر بزرگترم به خواستگاری برویم و پدرم نیایند و اینکه اگه مشکلی از این بابت وجود ندارد چگونه این موضوع رو با خانم مطرح کنم که ایشان دچار شک و سو برداشت نشوند
1403/10/20

سوال 996092

سلام وقت بخیر من حس میکنم آمادگی ازدواج ندارم اما مایلم که ازدواج کنمموقع صحبت کردن با خواستگار زبونم میگیره و استرس دارم و فکر میکنم این موضوع باعث میشه به جلسات بعد کشیده نشهاون لحظه که از من سوال میکنن جواب کوتاه میاد به ذهنم و گاهی اوقات با استرس جواب میدم، ولی جلساتی هم بوده که بهتر تونستم صحبت کنم در کل فن بیان خوبی ندارم و کلاس هم شرکت کردم اما بعد از مدتی که کلاس تموم شد مثه قبلا شدم
1403/10/18

سوال 996054

والا ما خانمها نمیدونیم از دست شما اقایون چه کار کنیم. با اقایی درحال اشنایی بودیم جلسه دوم درباره مهریه پرسید. گفتم من فلان تعداد همیشه مدنظرم بوده اما الان میگم اگر باهم تفاهم داشته باشیم و از نظر اخلاقی به هم شبیه باشیم بخاطر مهریه رابطه رو بهم نمی‌زنم. جلسه سوم هم با روش خوش خداحافظی کردیم. از فرداش کلا محو شد. نه پیامی نه تماسی. حتی راضی بودم پیام بده بگه ازت خوشم نیومده. من نمیدونم این چه راه اشتباهیه ک مد شده. بدون اعلام نظر یهو غیب میشن
1403/10/16

سوال 996029

جدیدا برای من خواستگاری آمده که مدام شخصیت خاصی دارند مدام علاقه ددارند همه چیز را رهبری کنند. و این موضوع مطمئنا در دراز مدت دچار سختی هایی برای من میشه <br>سوال من این هست زندگی با این شخص درست است ؟ و یا این که نیاز به فکر بیشتری دارد؟
1403/10/15

سوال 996021

سلام من ۳ سال پیش جدا شدم و وقتی میخوام ازدواج کنم خیلی دچار ترس و بی اعتمادی نسبت به طرف مقابل میشم به خاطر ضربه هایی که خوردم نمیدونم باید چکار کنمامروز میگم ازدواج میکنم فرداش نظرم عوض میشه نمیدونم از زندگی چی میخوام لطفا کمکم کنید
1403/10/15

سوال 996019

سلام در وضعیت روحی خوبی به سر نمیبرم و‌اینکه ادمی هستم که نمیخوام نشون بدم چیزی رو ولی احتیاج دارم کمکم کنند ولی خب خانواده اصولا چیزی از من نمیپرسند و خب کلا ادم های ارومی هستند یک عالمه دعا و نذر کردم تا شرایط برام درست بشه احساس ناکافی بودن برای همه و همه چیز دارم حتی احساس میکنم برای یاری امام زمان هم همه تلاشم رو نمیکنم همه تلاشم رو برای اوردن رشته فوق لیسانس میکنم و اگه نشه این احساس بیشتر میشه دهه هشتادی هستم و دختر مغرور تر از اونی هستم که به کسی بگم چیزی و همیشه خودم رو ادم شادی نشون میدم و وقتی کمی غمگین باشم برای بقیه چیز شناخته شده ای نیست احساس شکست دارم و از اینده میترسم از اینکه شغلی نداشته باشم و به چیزی که میخوام نرسم و باید باز کلی درس بخونم چون من یکساله درس میخونم و خب داخل یه ازمون شکست خوردم و باید چند سری ازمون بدم تا بتونم شغلی داشته باشم از این که فقط باید درس بخونم و بیرون خونه کاری ندارم احساس بی فایده ای دارم و حتی سعی میکنم کم خواب باشم و هی فعالیت کنم تا یکم این حس رفع بشه و اگر گاهی بیشتر خوابم بگیره از خودم خجالت میکشم که من باید فقط یه حا بشینم و درس بخونم و کاری ندارم
1403/10/09

سوال 995975

سلام شب بخیر یه لجنزاری که دوساله افتادم داخلش وهرروز بدترازدیروز.میدونم خودم باید به خودم کمک کنم وهمه جوره ازعقاید اعتقادات حریم هرچی که بگین همه رومیدونم.باوجودمتاهل بودن خودمو به لجن کشیدم یک سال ونیمه .و هردفعه میام ازاین لجنزار بکشم بیرون نمیشه.باهیچ کس نمیتونم حرف بزنم درمونده شدم وازخودم نفرت دارم
1403/10/05

سوال 995938

سلام من همون ام که ۲۲ سالش بود و سرخورده تز ازمونا بود راستش نمیدونم‌چرا باید اینقدر حس عقب افتادگی داشته باشم چون یه عده هم سن های من ازمون قبول شدند و من باید یکسال دیگه بخونم خیلی ناراحتم من لیسانسمم سه ساله گرفتم تا بتونم تو سن کم تا دکتری بخونم راستس یکسال خونه نشینی و درس خوندن و یه عده نشدن ها ناراحتم میکنه این حس عقب افتادگی و اینکه حس خنگ بودن میکنم گاهی
1403/09/16

سوال 995822

سلام من ۳۲سالمه ویک بارجداشدم بخاطراعتیادهمسرم خاستگارزیادداشتم ودوره اشنایی زیادی داشتم ولی بنابردلایلی نشددرهرکسی یه مشکل خاص وجوداشت.الان نه ماه هست بامردی هستم معرفی شده همسرش فوت کرده دوتابچه داره یکی هشت ساله منم یه پسردارم هشت ساله ویک دخترشون ۱۹ساله بچه های این اقادخترن بشدت به من علاقه دارن وخونگرم ومهربون هستن دختربزرگ خودش منوازطریق اشنایی پیداکرده برای پدرش که سروسامون بگیره همسراین مرددرسرزایمان فوت کردن ایشون۵۰سالشونه اماتیپ وظاهرورسیدگی ویسری اخلاق ورفتارشون کلامثل تیپ جوان سال وسی ساله هست ونشون نمیده کاملاپایه وامروزی .روزاول من برای اینکه مهک بزنم ایشون روچقدربهم علاقه داره شرط گذاشتم من پشت بانه یه شش دنگ منزل میخام ایشون برای من اپارتمان خریدو۱۱۴تاسکه زدم کلی دراین نه ماه رابطه برام طلاخریده پول داده به منوبچم رسیدگی میکنه ابرازعلاقه وکلامی داره توجه داره اهل سوپرایزکادوهمه چی عالی بودولی بعدشش ماه همش باهم سرناسازگاری پیداکردیم یعنی همش احساس میکنم اصلامنطق سرش نمیشه واصلاحرف منونمیفهمه همه چی برام گنگ شده که چرااینجوری شده همه چی همه خانواده وطایفه میدونن ودیگه قراره ازدواج کنیم امامن دودل شدم مثلازودجبهه میگیرن حتی برای نصبحت یاخوبی یاچیزخوبیم میگم انگاردرکلماتش داره لج بازی میکنه معامله میکنه مثلامن بگم چرادکترنرفتی امپولتوبزنی چرابه حرفم گوش نکردی الان خوب شده بودی همین چیزساده جوابش اینه من بگم فلان دکترنروفلان جابروتوگوش میدی توهرزمینه ای اینجوری.واینکه زودناراحت میشه وخیلی قهرمیکنه زودتوزمینه های خوب ومنطقی حتی وهمیشه میحایم درموردمشکل صحبت کنیم بدترمیشه چون فقط حرفشون اینه توجرقه زدی توباعث شدی برای همه زمینه هاانگشتشون سمت منه ومن مقصرمیدونن درصورتی که من چندگزینه به دخترشون یاخاهرشون یامشاورگفتم حتی من اون قسمت اون جاداشتم حرف درست اصولی منطقی میزدم ایشون نه جوابش نه رفتارش منطقی بوده وجرقه اول مقصربودن های خودش روهم من میدونه تودودلی وشک افتادم میگم خدایاازدواج دوممه بایه بچه اگه این اخلاقش درستم سعی کردم نشده معموله نمیتونه تغیرکنه باشه اینجوری سخته سه روزنمیتونیم حرف بزنیم ناراحتی نشه چون بهوازسمتش ناراحتی وقهرمیشه وادامه دارگاهی میگم برای سنشه نمیفهمه حرف منواصلاگاهی میگم توشخصیتی این ادم اخه چیه که من نمیتونم بفهمم اصلا..میشه راهنمایی کنیدتوروخدا
1403/09/16

سوال 995820

سلام و ممنون از ایجاد این فرصتها جهت گرفتن مشاوره بنده خانمی ۴۵ سالههستم با مدرک دکترا و بدون سابقه ازدواج و نسبتا مقید به اصول دینی و اخلاقی. خواستگاران زیادی داشته ام با شرایط اجتماعی و مالی نسبتا عالی اما متاسفانه همگی را به علت مشکلات اخلاقی و اعتقادی که قابل چشمپوشی نبودند رد کردم.با اینکه علاقه زیادی به تشکیل خانواده و داشتن زندگی مستقل دارم مدتی ست حس میکنم که دیگه هیچ آقایی برام جذابیت لازم رو نداره و به قول عوام دارم سرد میشم و قید ازدواج رو میزنم.از نظر بقیه حس خوبی نیست اما نمیدونم شاید در آینده پشيمون بشم از حسی که الان به سراغم اومده و بگم ای کاش با مشاوری مشورت میکردم. آیا با توجه به بالا رفتن سنم این حس طبیعیه یا به علت تعدد خواستگاران و نتیجه نگرفتن دلسرد شدم و یا من دچار اختلالی شده ام؟ممنون از راهنماییتون
1403/09/12

سوال 995795

سلام من معلمم متولد آبان ولی همه میگن ۲۰ سال چهرم جوونتر نشون میده خییلی نگرانم ومادرم بیشتر نگران هستن آینده ی من و خییلی نگرانن..مچکرم