پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/12/20

سوال 996810

من دیروز با طرف زنگ زدم که صحبتی بکنیم خب طرف نیمتونه بیاد تا یه سری صحبت ها رو بکنیم که آیا به تفاهم میرسیم یا نه؟بعدم اخلاق و رفتارشو میخواستم بدونم. به طرف گفتم اگه میتونی بیای من نروم مسافرت .حتی مادرمم بهش ۳بار زنگ زد تماس مادرمو قطع کرد.بعدهم خونه نداره اصلن باید توی یه اتاقی زندگی کنم‌ تا خونه اجاره کنه.اونم بهم گفت من برات ۱۵ گرم طلا میگیرم ولی مهریه نمیکنم چون پدر و مادرم میترس.خب پدر و مادرش از چی میترس؟ من گفتم مهریه کم میکنم .ولی گفت من حتی پول ۵تا مهریه رو ندارم برات انحام بدهم.لطفا راهنمایی کنید با سپاس
1403/12/16

سوال 996768

باسلام وعرض ادب دختری هستم ۳۶ساله معلم ۳سال پیش یک عقدناموفق ۳ماه داشتم یه رفتارهای ازایشون دیدم ازمردهابدم اومده درحقیقت ترسیده شدم موردهم برام میان ولی نمیتونم اعتمادکنم ازبس ازطرف بی اعتمادی دیدم نمیدونم چکارکنم راهنمایی ام میکنید
1403/12/15

سوال 996765

سلام من یک سال با یه بنده خدا عقد بودم از هم جدا شدیم به خاطر سلایق و علایق و سن پایین و غیره الان بعد از دو سال میخوام برم خواستگاری ولی میترسم بخواطر طلاقم جواب منفی بگیرم استرس دارم دنبال راهکار میگردم
1403/12/08

سوال 996702

سلام من 40سال دارم خیلی دوست دارم ازدواج کنم ولی هر بار یه مشکلی به غیر از خودم پیش میاد یه مدت پدر و فامیل و .خانواده پسر و ... مانع بودن و یا موردهایی در همین سامانه های ازدواج بود که پسر ها دلایل غیر منطقی سن و قد و شهر محل سکونت آوردن . محل سکونت که دست من نیست . سن هم شده طرف پنج سال از من بزرگتر بوده ولی گفته مناسب نیست یا قد فقط ده سانت یا پانزده سانت بزرگتر بوده باز ایراد گرفته یا مهریه دستم من نیست پدرم و برادرام نظر میدم و خودم مخالف مهریه سنگین و اصلا اسم مهریه میاد ناراحت میشم چون اونم مانع است . هر دعا و التماس هم به خدا و ائمه کردم نشده . الان دیگه تصمیم به سکوت گرفتم به زور نمیشه از روزگار چیزی گرفت واقعا خسته شدم از بس چنگیدم .
1403/12/08

سوال 996685

سلام. من ۴۶ ساله هستم. خانمم ۵ سال قبل فوت کرد و بچه ندارم. تنها زندگی می کنم و پدر و مادرم شهرستان هستند. افسردگی و اضطراب هم دارم. از تنهایی رنج میبرم. به خاطر  مسایلی که پس از  فوت خانمم اتفاق افتاد(مطالبه مهریه توسط پدر و مادر خانم)، به ازدواج بدبین شده ام و از آن میترسم. از طرفی نیاز روحی و جسمی به داشتن همدل و همراه دارم. گاهی در ذهنم مدل خاصی از ازدواج شکل میگیرد(نوعی ازدواج که هر کدام زندگی خودمان را داشته باشیم ولی هوای همدیگر رو هم داشته باشیم و ...). یعنی سطحی از ارتباط که از ازدواج دایم، ضعیف تر و از ازدواج موقت، قوی تر باشد. هرچند نمیدانم آیا این مدل عملی است و واقعا نیازهای جسمی و روحی من را برآورده میکند یا نه. آیا اصلا ازدواج برای من مناسب است؟ چکار باید بکنم؟
1403/12/05

سوال 996659

من چون پدر مادرم از هم جدا شدن خواستگار هایی که تا الان برام اومدن همه تا متوجه شدن قبول نکردن نمی‌دونم چیکار کنم
1403/12/04

سوال 996647

سلام، وقت بخیر،دو روز است که با یک ماه و نیم آشنایی با خانمی عقد کرده ام ، فقط یک جلسه با مادرم به خواستگاری ایشان رفتم و فقط مادر ایشان و برادرشان حضور داشتند، پدرشان فوت شده بود و دو خواهر متاهل ایشان هم حضور نداشتند،در آن جلسه قرار شد دختر پسر هر تصمیمی خودشان گرفتند خانواده ها بپذیرند،من ۳۵ ساله و ایشان ۳۹ ساله با ۱۴ سکه مهریه یک هفته بعد از خواستگاری در سالن ازدواج دفتر ازدواج به اتفاق خواهرها و برادرها و پدرو مادرمان ازدواج کردیم،قبل از ازدواج از خانواده و شخصیت ایشان و تناسبات مطمئن بودم و هنوز هم مطمئن هستم ولی بعد از عقد رفتارهایی از ایشان مشاهده کردم که بسیار شوکه ام،هر دوی ما سابقه ازدواج قبلی داشتیم،در ازدواج قبلی من زن برادرم با دخالتها و دسیسه هایی که انجام میداد مرا آزرده خاطر میکرد و رفتارهای ایشان را هر چند کم در بهم خوردن رابطه قبلی ام بی تاثیر نمیدیدم، لازم به ذکر است که زن برادرم در منزل خودمان در واحدی مجزا سکونت دارند، پس از آشنایی با همسر جدیدم با ایشان شرط کردم درصورتی حاضرم با شما عقد کنم که تا قبل از رفتن زیر سقف شما به منزل ما نیایید که زن برادرم شما رو نبینند، در غیراینصورت چندماهی صبر کنید تا پس از تکمیل شرایط من جهت تهیه مسکن و رفتن زیر سقف آمدن شما به منزل ما بلامانع است چرا که در زمان رفتن زیر سقف مدام در کنار هم هستیم ولی در زمان عقد کمتر ارتباط داریم و کنترل شرایط سخت است و ایشان با کمال میل پذیرفت که عقد کنیم و خواسته مرا پذیرفت سپس چند ساعت قبل از شروع عقد ایشان از من خواست که خودروی خود را گل بگیرم و من گفتم چون میخواهم به منزل رفت و آمد کنم زن برادرم از ازدواج من ملتفت میشود سپس ایشان ناراحت شد و گفت مجبوریم بخاطر این خانم از خیلی چیزها چشم پوشی کنیم سپس من با مشاهده ناراحتی ایشان بهشون گفتم اشکال ندارد ماشین رو گل میگیرم بعد ایشون گفتند احتیاجی نیست گل بگیری من فقط میخواستم بدونی که تو داری از یه زن میترسی و من دیگر اولویت اولت نیستم ، بعد ایشان برای مراسم عقد تصمیم گرفته بود خودش خودش را آرایش کند و به آرایشگاه نرود، عقد شروع شد و همه شروع به عکسبرداری کردند، پس از اتمام عقد خانواده عروس عروس مرا به خانه خود دعوت کردند و من به آنها گفتم بدلیل دیر وقت بودن و اینکه شماها خسته هستین در یک فرصت مناسبتر خدمت میرسم و هر کدام به منزل خود رفتیم، آخر شب من در قالب یک پیام به همسرم شبخیر گفتم ولی ایشان پیام را خوانده ولی پاسخ ندادند،فردا صبح به ایشان صبح بخیر دادم ولی خیلی دیر نزدیک ظهر پیام داد که بهتره چند روزی از هم دور باشیم، نگران شدم و به زحمت و تماس و پیام فراوان با ایشان بیرون رفتیم علت را که جویا شدم ایشان گفتند همه عکس های عقد من بشدت زشت و بد افتادند چون من نرفتم آرایشگاه زنانه و دیشب آنقدر گریه کردم و همش تقصیر توست،تو به من بخاطر گل نگرفتن ماشین استرس دادی و من هر وقت استرس بگیرم چهره ام زشت میشود و هر آنچه را که میتوانست به گردن من انداخت و مدام غر میزد ،کمی که آرامتر شد خیالم راحت شد ولی شب که مجدد به ایشان پیام دادم دوباره با من تندی کرد و گفت نیاز به مشاوره دارم باید تو تنهایی خودم باشم تا خوب شوم هر زمان خوب شدم خودم پیامت میدهم، و بهم پیام نده، و من با توجه به اینکه فردای عقد با من چنین برخوردی کرد تنش های ازدواج قبلی در من زنده شد و مدام افکار ناخوشایند به ذهنم خطور میکرد اینکه نکند بخواهد طلاق بگیرد و مهریه اجرا بگذارد از طرفی با خودم منطقی فکر کردم که چنین دختری و چنین خانواده ای بعید است،و از بس که از شب تاصبح فکر و استرس و بی خوابی کشیدم با بدنی کرخت به زحمت سرکار رفتم، در محل کار به واحد مشاوره زنگ زدم و نوبت گرفتم ولی گفتند با همسرت بیا گفتم همسرم جوابم رو نمیدهد گفتند پیامش بده یک ساعت بعد از شما جداگانه بیاید و من پیام دادم و ایشان گفتند مگر من از شما خواستم برایم مشاوره رزرو کنی شما خودت برو و من یک جا نزدیک منزل خودمان مشاوره میرومایشان گفتند خودم میخواهم مشکل زن برادرت را به تنهایی حل کنم همچنین این یک هفته تا زمان شروع پریودی دارند و وقتی گفتم بهش که شاید رفتارت به این دلیل باشد انکار کرد ولی میگفت کاش زودتر حالم خوب شود همچنین از بعد عقد تا کنون هیچ رابطه زناشویی نداشتیم ضمن اینکه دو روز قبل عقد مرکز مشاوره ازدوج توصیه کرده بود که جهت بیماری های جنسی حتما هر کدام با توجه به داشتن ازدواج قبلی چکاپ کنید و من به تنهایی اینکار را برای خودم انجام دادم و بعد به ایشان گفتم که شما هم انجام بده و ایشان بشدت ناراحت شد و گارد گرفت که این کار را انجام ندهد و گفت به من استرس فراوان وارد کردیدر کل نمیدانم چه میشود و از استرس و نگران در حال نابودی هستم و مقداری هم از ایشان بابت برخوردها و انداختن تقصیرات به گردن من سرد و دلگیر هستم، تا جایی که اگر گفت جدا شویم احتمال قوی وجود دارد که قبول کنمهمچنین ایشان بصورت شوخی وار و با خنده گفت تو عکس های مراسم ازدواج قبلی ات را چه کردی و من گفتم بعد از جداییمان آنها را پاک کردم، سپس ایشان با خنده گفت شاید راه حل این باشد که ما هم جدا شویم تا عکس های زشت عقد من پاک شوندو من از این بابت پر از استرس هستملطفا کمکم کنید که چکار کنم
1403/12/04

سوال 996643

سلام من چند وقته از خواب که بلند میشم استرس دارم چه صبح باشه چه هر از گاهی که بعد از ظهر میخوابم برای نتیجه یه چیزی نگرانم و چون از قبل تجربه شکست داشتم دیگع مثل قبل اعتمادمو از دست دادم چون همیشه نسبت به هر چیزی خوش بین بودم و فکر میکردم میشه و وقتی دو بار نشد من دیگه میترسم باز امیدوار باشم و یهو بد بخوره تو ذوقم خیلی نتیجه اون اتفاق برام مهمه و میدونم سخته ولی من چندماه براش تلاش کردم ولی باز میترسم ناخوداگاه از خواب که بلند میشم استرس دارم از همون موقع
1403/12/03

سوال 996641

سلام،دو روز است با خانمی عقد کرده ام و هر رو دارای سابقه ازدواج قبلی هستیم، ایشان ۴ سال از من بزرگتر هستند، مدت ۲ ماه از شروع آشنایی ما گذشت که عقد کردیم، از ایشان بسیار مطمئن بودم که عقد کردم چرا که ایشان با وجود تفاوت سنی معکوس هیچگونه برخورد و رفتار معلمی با من نداشتند و سراسر شخصیت متکی بهم داشتند،ایشان از خانواده ای فرهنگی و دارای تناسب فرهنگی باهم بودیم ،همچنین با مهریه پایین ۱۴ سکه باهم ازدواج کردیم در کل از ایشان بسیار مطمئن بودم و هر دو حس اطمینان نسبت بهم داریم ،ایشان دختر بسیار قانعی هستند ولی در شب عقد اتفاقاتی رخ داد که ایشان ۱۸۰ درجه متفاوت شدند به گونه ای در حال حاضر من استرس و نگرانی طلاق را دارم و از استرس خواب شبانه ندارمموضوع این بود که من زن برادری دارم که با دخالتهای مخفیانه خودش تاثیری در جدایی قبلی من داشت و من این موضوع رو با نامزدم قبل عقد مطرح کرده بودم، ایشان شرط مرا مبنی بر اینکه عقد کنیم و تا قبل از رفتن زیر سقف به منزل ما نیایند که زن برادرم از عقد ما خبردار نشوند چونکه در زمان بعد از رفتن زیر سقف همیشه کنار هم هستیم و کمتر کسی میتونه به رابطه ما آسیب بزنه، چون زن برادرم در طبقه پایین منزل ما سکونت دارد، روز عقد همسرم از من درخواست کرد که ماشین رو گل بزنم و من مخالفت کردم و ایشان گقت به خاطر ترس از اینکه زن برادرت متوجه عقد ما نشه حاضر به گل گرفتن ماشین نشدی، از طرفی چون عقد در سفره عقده دفتر ازدواج و در حد خواهر برادری بود ایشان خودش آرایش خودش رو انجام داده بود و چندان خوب نشده بود بعد عقد پس از مشاهده عکسها بشدت بهم ریخت بگونه ای که فردای عقد جواب منو نمیداد تا اینکه موفق به صحبت حضوری با ایشان شدم، ایشان ۱۸۰ درجه متفاوت شده بود،گفتش عکسهای عقد بشدت بد شدند چون آرایش رو خودم کردم بعد همه تقصیرات رو گردن من انداختند که تو بخاطر گل نگرفتن ماشین به من استرس دادی و با وجود استرس چهره من بد شد و عکسم خراب شد بعد گفت نمیشه کاری کرد که همه عکسها رو پاک کنن بعد گفت یک راه پاک کردن عکسها جدا شدن منو شماست البته اینو یه مقدار با خنده و حالت شوخی بیان کرد کمی باهاش حرف زدم آرام شد ولی شبش کع پیامش دادم دوباره بهم برگشت گفت پیامم نده حالم خوب شد پیام میدم خودم باید برم مشاوره راستش خانم مشاور،من چیزهایی که به ذهنم میاد اول اینه که نکنه از اون دخترهایی باشه که بخواد طلاق بگیره و مهریه بگیره ولی وقتی فکر میکنم میگم آخه ۱۴ تا سکه رقمی نیست بخواد با زندگی خودش و من اینکارو بکنه، بعد میگم نکنه داره به طلاق فکر میکنه، خیلی در شرایط پر استرسی هستم لطفا کمکم کنید یعنی میشه به خاطر شرایط اینجوری دچار اختلالات هورمونی شده که این شکلی شده؟ ضمن اینکه از روز اولی که ایشان پریود شدند ۲۲ روز میگذره خودم فکر میکنم این موضوع بی تاثیر نیستفقط کل بدنم از استرس میلرزه و بدنم کرخت شده
1403/12/01

سوال 996604

سلام وقت بخیر .دختری هستم 46 ساله که بی نهایت خجالتی وبدون اعتماد به نفس هستم به دلیل نیاز عاطفی دوست دارم ازدواج کنم ولی وقتی موردی پیش می آد دچار استرس و اضطراب شدید و بی خوابی ودر نهایت افسردگی می شوم لطفا راهنمایی کنید
1403/11/26

سوال 996491

سلام البته بنده متاهل هستم و همسرم سرطان رحم داره دوسال هست شیمی درمانی میشه از لحاظ زناشویی قادر به زناشوئی نیست متاسفانه سرطان بدخیم هست و در شرایط بدی قرار دارم و پایبند اصول اسلامی آیا مقدور هست اینجا برای ازدواج دایم برنامه ریزی کنم
1403/11/26

سوال 996482

من در مقابل آقایون خیلی معذب هستم و ارتباط چشمی نمیتونم برقرار کنم و استرس میگیرم،خیلی وقتا با مشکل مواجه میشم و اونطور که باید نمیتونم رفتار کنم و حرف بزنم چجوری اینو حل کنم؟مشکل از چی میتونه باشه؟!