خداروشکر هشت ساله دارم نفس میکشم هر جا حقیقت و گفتم قبول نکردن با من ازدواج کنن ولی برای پاکی هر روز خداروشاکرم،و بهش افتخار میکنم، امیدوارم هر چه زودتر جفت خودمو پیدا کنم ،به نظر دوستان امثال من چیکار کنیم پس برای ازدواج
سلام دوست عزیز نوشتن گروه طبیعت گردی نگفتن تو پارک کههرکس بنا به شناختی که از خودش داره فضاهای اجتماعی مختلف رو می تونه امتحان کنه مثلا افراد مذهبی، بهتره در فضاهای مذهبی مثل مراسم ها، کانون هایمذهبی و...بیشتر باشن خب طبیعت گردی کمتر به درد آدمهای مذهبی می خوره چون افرادی که اونجا هستن از طیف های مختلف می تونن باشن اما خب مسلمه در کانون های مذهبی افراد غیر مذهبی حضور ندارن
سلام .دوست عزیز علت افسردگی شما ازدواج اون آقا نیست. نمی خوامناراحت بشین اما شما تو همون رابطه اول با ایشون دچار مشکل کمبود عزت نفس بودین افسردگی الان شما هم به همون کمبود عزت نفس برمیگرده وقتی لهجه شما یک مسئله برای چنین شخصی شده و شما هنوز به ایشون فکر می کردین یعنی یهجای کار ایراد داره اونجا که موضوع خواستگار دوم رو هم به ایشون گفتین باز به همینمسئله برمیگرده فقط به هر طریقی شده دنبال این باشید که عزت نفس برگرده همینافسردگی شما همحل میشه
سلام علیکم وقت بخیرمن عاطفه هستم ۳۵ سالمهجدیدا دکتر رفتم بهم گفتن افسردگی دوقطبی خفیف دارم و دارم دارو مصرف میکنمبیماری چشمی دارم و یکی از چشم هام هم پروتز هست و دارو مصرف میکنمجدیدا قند و کمبود کلسیم هم دارم و دارم دارو مصرف میکنمچندسالی است که خواستگاری ندارم و کسی خواستگاری نکرده، چه کنم؟ و اگر خواستگاری اومد برام چگونه قضیه بیماری هامو بهش بگم که نزاره بره؟ لطفا راهنماییم کنیدخواهرم دوسال از من کوچیکتر است و ازدواج کرده و الان دوتا بچه داره، از وقتی اون ازدواج کرده دچار افسردگی و قند و...شدماحساس میکنم خیلی عقب افتادم از زندگی و روز به روز هم دارم پیرتر و فرسوده تر میشملطفا مرا راهنمایی کنیدزیاد خوشحال نیستم و یه غمی روی دلم سنگینی میکنه
سلام من چند وقتی هست اصلا در خانه پدرم احساس نمیکنم که خانه من هم هست .حس خانه را ندارم . حمام نمی توانم بروم . دستشویی به سختی میروم . جالبه وقتی در خدمت سربازی بودم با اینکه شرایط خیلی سخت تر بود ولی احساس میکردم آنجا خانه من است . ولی اینجا نه . آیا این احساس طبیعی است و به این معنی است من باید زن بگیرم و از خانه پدرم بروم ؟و بعد از ازدواج حتما باید خانه مستقل داشت ؟چون فکر میکنم یک خانه حتی خیلی کوچک که فقط من وهمسرم در آن باشیم بهتر از خانه 1000 متری پدرم یا پدر زنم است که شریکی زندگی کنیم ؟