

روانشناسی و سلامت روانی
۲۹۹٬۰۷۱ سوال۳۰۴٬۳۸۱ دنبالکننده
سوالات این دستهبندی
1401/09/24
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 22194
سلام مشکلی دارم اینه که دیابتی هستم و فکر میکنم به علت دیابتی بودنم کسی قبول نمیکنه. میخوام به دوستان بگم دیابت بیماری وحشتناکی نیست و کاملا قابل کنترله.اگه دیابت خطر ناکه که به منم بگید
۱ پاسخ۱۴ بازدید
1401/09/23
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 22165
با سلام وقت بخیر..ممنون میشم نظر بدید یا راهنمایی کنید..پسر هستم 25 ساله ،،حدود پنج سال با دخترخانومی دوست بودم و واقعا دوسش داشتم تاوقتی ک سرباز شدم و وضع مالیم بد شد و مشکلاتی برام پیش اومد ،،یهو گفت من دیگه نمیتونم باهات باشم،،هرکاری کردم و با مادر وخالش صحبت کردم گفتن وقتی دوسِت نداره بزور ک نمیشه باهات باشه.بعدا فهمیدم با یکی ازدواج کرده ک خییییلی ازش بزرگتره و فقط وضع مالی خوبی داشته..الان دو ساله خدمتم تموم شده هم از نظر مالی هم تیپ و قیافه مطلوب هستم و حتی داخل دانشگاه هم میدونم ک دوسه تا ازدخترا نگاه میکنن و سرصحبت رو باز میکنن،حالا مشکالم اینکه1 نمیتونم با کسی باشم چون بشدت اعتماد بنفسمو از دست دادم و با هرکسی هم حرف میزنم احساس میکنم خیلی از من بالاتره..۲ وااااقعا احساس تنهایی دارم 3 خانواده بشدت اسرار دارن ازدواج کنم ولی مورد مناسب نیست یا اگر هم هست انتظارات زیادی داره.
۱ پاسخ۱۰ بازدید
1401/09/22
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 22162
سلام 38سالمه 3ساله که ازدواج کردم.یک دختردوساله دارم.. شش از ماه از زندگی مشترک نگذشته از هم جدا شدیم .حضانت دست مادرش .همسرم چندین پرونده علیه من شکایت کرد همشون هم تبرئه شدم .آخرش که نتیجه نگرفت دوتامون درخواست طلاق توافقی امضا کردیم.ولی همش سنگ اندازی میکنه.کاراش انجام نمیده که این پرونده تموم بشه و من و اون هرکس بره دنبال زندگیش...حتی برنامه همدم پروفایل تایید نکرد چون طلاق تو شناسنامه ام ثبت نشده...الان گیرم وقت و زمان هم مفت داره میره..حس میکنم دارم به سنی میرسم که واسه زندگی مجدد دیرک میشه..و فشار میاد بم...میخوام بدونم برنامه همدم از من پشتیبانی میکنه ..مورد معرفی میکنه؟...چکار کنم تو این شرایط...خسته شدم سه ساله همش دادگاهم ...شاغلم...دانشگاه میرم....حتی به اهداف درسی و ...هم باین دغدغه های ذهنی...نمیرسم بشون وحس میکنم دچار بیماری فراموشی و اضطراب و کند ذهنی شدم....وار بقیه مردم عقبتر و بی حال تر و حواس پرتر هستم... بخاطر اخلاق درونگرایی و اضطراب ..نمیتونم رابطه برقرار کنم...و فکر میکنم کسی از من خوشش نمیاد...لطفاً کمک و راهنمایی کنید
۱ پاسخ۱۱ بازدید
1401/09/22
سوال 22158
با سلام من ۳۸ سالمه و با همسرم که طلاق گرفتیم ۱۳ سال زندگی کردیم و در این سالها جز زندگی خوب از دید من چیزی نمیدیدم همسرم بسیار خانه دار و بسیار فرزند دوست و خیلی هوای پدر مادرم داشت و در منزل پدری زندگی خوبی داشتیم البته هر از گاهی اختلافی داشتیم و هیچ وقت به درگیری زبانی و فحاشی نمیرسیدیم متاسفانه یک شب به من پیام داد من تصمیم به جدایی گرفتم و دیگر نمیخوام با تو و با دوفرزندمان زندگی کنیم من خیال کردم شوخی بیش نیست اما واقعیت داشت منزل پدر رفته بودن ..هرچه خواهش کردم که ما دو تا دختر ۱۳ ساله و ۷ ساله داریم این کار اشتباه هستش نکن خانوم ...کوتاه نیامد ۳ ماه درگیر بویدیم و ایشان علت این اتفاق اینجور میگفت که تو همش سرکاری به من کم توجه میکنی عشق مادرتی و در کل زندگی چند باری درگیری خانوادگی داشتیم که من با میانداری مشکل حل کرده بودم و ایشان همین ها رو سوژه کرده بود مادرت گفته ۵ سال پیش وسط دعوا میرم برا پسرم زن میگیرم طلاقت میدیما ..ایشان اعلام کرد من کنیز شما بودم تو هم بچه ای میخوام آزاد باشم ..گفتم باشه خانوم هر چی تو بگی هر چی تو بخوای ...اقدام به طلاق خلع کرد و حای اعتراض من قبول نمیکردم تا یک شب در یک اتفاقی متوجه شدم با خاستگار ۲۰ سال پیشش رفته بیروون من دید گفت من نمیدونستم با کی حرف بزنم مجبور شدم خواهر خانومم صدا کردم اومد ودر جریان قرار گرفت من با کسی حرف نزدم از اون شب چون ایشون نادم و پشیمون شد و گفت خانه سمت پدرم بگیر برمیگردم به خاطره بچها با هم زندگی میکنیم ۱ ماهی همه چی خوب بود ۱۰۰ ملیونی به حسابش ریختم و هر چی خواست خریدم خیلی دوسش داشتم...خیلی من دوست داشت تمام این سالها همیشه نگرانم بود و از من مثل پرستار مراقبت میکرد و من فقط کار میکردم ..البته منزل پدری ۳۸ متر بود و اناق خواب نداشت .. تا بد اخلاق شد دوباره و گفت من از تو میترسم حق طلاق بده که من یقین کنم منو بر نمیگردونی خونه پدرت تا باهات زندگی کنم منم دادم وایشون خیلی راحت رفت حق طلاق اجرا گذاشت و طلاق گرفت و مهریه رو بخشید و بچها رو هزانتشون به من داد و چادر گذاشت کنار کلا کم حجاب شد و جهیزیشن نمیاد ببره و من موندم با بچها ایشون باشگاه میره و روزی ۳ ساعت میاد به بچااش سر میرنه میزنه و هر از گاهی پخت پز میکنه درس بچه میگه و کیک میپزه البته و وقتی میاد که من نیستم ...میگه همینجوری زندگی کنیم و غذا هم هر هز گاهی میپزه ...من تحت فشار عصبی هستم بشدت و روانم بهم ریخته و نمیدونم چکنم چقدر گریه کردم رهام نکنه خیلی خودش خانوادش دوست دارم خیلی زندگی خوبی داشتیم همه چیمون بهم ریخت ...الان واقعا نمیدونم چکنم ...بچها رو وردارم برم پیش پدر مادرم ..آخه خوب تربیت میکنه بچها رو و من مستاسلم ..دلم نمیاد ..خیلی دلتنگم اما واقعا نمیدونم چکنم ..نگران روحیه بجها هم هستم
۱ پاسخ۳۷ بازدید
1401/09/22
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 22122
سلام من ۳۰ سالمه دختر هستم و هنوز نتونستم ازدواج کنم، احساس میکنم سر انتخاب هر چیزی کمال گرا هستم و وسواس دارم. اصلا هیچ کسیو ،حتی اگه اون فرد خواستگارمم نباشه ، مناسب نمی دونم و هزارتا ایراد میزارم روش. نمی دونم چیکار کنم خودمم خسته شدم 😔😔
۱ پاسخ۲۱ بازدید
1401/09/21
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 22115
من سال هاست سخت پسند و بدبین شدم و تصور بد دلی و بدبینی نسبت به دخترا از ذهن من پاک نمیشه راهکار بدید لطفا . بخاطر همین نمیتونم ازدواج کنم
۲ پاسخ۱۶ بازدید