روانشناسی و سلامت روانی
روانشناسی و سلامت روانی

روانشناسی و سلامت روانی

۲۹۹٬۰۷۱ سوال۳۰۴٬۳۸۱ دنبال‌کننده

سوالات این دسته‌بندی

1401/09/20

سوال 22091

با تشکر از خانم عطاریان بابت پاسخ به مسئله و مشکل من پوزش بابت ناقص بودن توضیحاتم، باید عرض کنم که یکسال تنهایی بعد از جدایی دوم رو پشت سر گذاشتم عدم دقت کافی، شتابزدگی ،اعتماد بیش از حد ، عدم تحقیق کافی و سهل انگاری توی برخورد با مشاهداتم از اصلیترین مشکلات شخصیتی من بوده درخصوص ازدواج دوم چند مسئله باعث وقوع این اشتباه شد، اول اینکه تحت فشار روانی و زیار بار مشکلات و هجمه ی تهمت هایی بودم که برام پیش آورده بودن، دوم اینکه خانواده ی اون خانم خیلی با آبرو و دارای نام نیک بودن و چیزی که واقعا باعث شد من متوجه مشکل اون خانم نشم این بود که چندین مقام قهرمانی توی رشته های رزمی داشتن که موقع اطلاع از مشکلشون واقعا شوکه بودم، ولی با بررسی مشاور متوجه شدم که نقطه ی قوت و قدرتش توان فیزیکی و قدرت بدنی بالا بود و توی زمینه ها و ورزشهایی که نیاز به تمرکز فکری داشت نتونسته بود پیش بره ، پسر خاله خودم هم چنین مشکلی داره ولی اون تا پنجم ابتدایی پیش رفته بود و این خانم سوم راهنمایی رو نتونسته بود به اتمام برسونه ( با معدل ۸) که البته این مسایل رو بعد از ازدواج متوجه شدم و ایشون بیان میکرد که بخاطر وظایفش توی منزل و پیگیری ورزش علاقه ای به درس نداشته و حتی معدلشون رو هم نمیدونستم ( سهل انگاری خودم) با کمک مشاورین مختلف ایرادهای شخصیتی خودم رو هم تا حدودی پیدا کردم مثل کمال طلبی، خودایثاری، رهاشدگی و ... در خصوص نگرشم به مقوله ی ازدواج هم اهداف و خواسته هام مشخصه و تا حدودی یاد گرفتم که چجوری دنبال نقاط اشتراک و تضاد بگردم و چجوری تفاهم و تقابل ها رو پیدا و بررسی کنم، بخاطر همین عرض کردم که توی روابط سختگیر شدم و اگرچه زوایایی رو برای انعطاف پذیری در نظر گرفتم و میدونم پیدا کردن یکی شبیه ایده آلهای من ممکنه دور از امکان باشه، ولی خوب در خصوص نگرش طرف مقابلم در خصوص مذهب، فرزند، علایق، سلایق، استعداد ها، سطح ارتباط اجتماعی، استقلال شخصیتی، بروز احساسات، انعطاف پذیری توی شرایط بحرانی و مسایلی از قبیل این موارد حداقلهایی توی ذهنم هست تا بتونم یک رابطه ی درست و اصولی رو داشته باشم. احساس میکنم الان دقیقا رفتم نقطه ی مقابل سهل انگار بودنم و خیلی سختگیر شدم. الان از اونور بوم افتادم ولی جدای از این حرفها مشکل من الان اینه که من درآمد دارم ولی بخاطر پرداخت جرایم دادگاه استقلال مالی ندارم و یک شخص بیکار مطمئنا مشکلاتش خیلی کمتر از منه حتی بوده خانمی که سنشون بیشتر از من و توان مالی حمایت از منو داشته، من وسوسه شدم که باهاشون وارد رابطه ی جدی و رسمی بشم، ولی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم و تحمل تنش های درونی، با توجه به تفاوتهای زیادی که با هم داشتیم از ایشون جدا شدم، ایشون حاضر بود برای بودن با من هر کاری میتونه بکنه ولی من ازش میخواستم که برام توصیف کنه توی زندگیمون چه اتفاقاتی قراره بیافته و فراز و نشیبش چجوریه، ایشون با اینکه خصوصیات اخلاقی و خواسته های من رو میدونست، بخاطر اختلاف نظرهای زیادمون هیچ نقطه ی اتکایی رو نمیتونست بیان کنه، البته ایشون ابتدای رابطه هم خیلی مسائل رو پنهان کرده بود و هم خیلی ها رو خلاف واقع بیان کرده بود، مثل سن و اسم و تحصیلات و... . بخاطر همین الان من دچار یه بحران دیگه هم شدم و اون اینه که خانمهای برای شروع رابطه دوست دارن رمزالود باشن و من اصلا نمیتونم به کسی که برام شفاف نیست و گنگه نزدیک بشم، خوب شروع میکنم ولی همینکه تعداد سوالهای بی جوابم از یه حدی بالا میره، خیلی قاطع خداحافظی میکنم. مشکل اصلی من اینه که الان استقلال مالی ندارم و جامعه ی هدفم برای برقراری ارتباط، من رو نمیپذیرن و معیار اصلی این روزهای خانم ها شده توان مالی، که البته بهشون حق میدم من از حدود چهار سال پیش تا الان یک رابطه ی حدود دو ماهه داشتم که خودش شد قوز بالای قوز ، یکی از دوستانم که مشاور هستن میگفت تو افسردگی نداری و فقط غمگینی، که البته با توجه به شرایط کار الانم با هیچکس نمیتونم ارتباط خاصی داشته باشم، توی یک روستا پیش یک سالمند دارای آلزایمرم و ضمن مراقبت از ایشان کارهای هنری انجام میدم. با تمام عیب یابی ها و محدود کردن عواطف عجولانه ام من روحیه ی احساسی و عاطفی دارم، معماری خوندم و نقاشی، مجسمه سازی، ماکت سازی، گرافیک و طراحی صحنه انجام میدم و این روحیه باعث میشه که درونم احساس یک سیاه چاله ی عظیم داشته باشم، منی که قبلا بیش از پونصد رابطه ی کاری و دوستی داشتم، الان تقریبا تنهای تنهام
1401/09/20

سوال 22082

سلام. جوانی ۳۷ ساله هستم، اگرچه ابتدای جوانی با هدف تشکیل یک خانواده سالم از خانواده برای پیدا کردن یک دختر خوب کمک خواستم، ولی متاسفانه توی مرحله ی تحقیقات متوجه دروغگو محور بودن اصول اخلاقی خود و خانواده ی اون خانم نشدم، گاها متوجه خیانت های ریز برخلاف اعتقادات قرارهای اولیه و حتی ارتباطهای پیامکی با افرادی از طرف ایشان شدم، ولی روی نادانی و صبر بیجای خودم زندگی ما حدود ۱۴ سال ادامه داشت، تا اینکه از زبان خود اون خانم اون هم بصورت ناخواسته متوجه شدم که با رفیق خانوادگی ما ارتباط صمیمی کلامی در حدی داشته که فقط میتونست با من داشته باشه! حساس شدم و متوجه اشتباهات شدید و حرکات خلاف بیانهای اول آشنایی از طرف ایشان شدم که شاید برای خیلی ها که خودشون رو روشن فکر میدانن هیچ اتفاق خاصی نباشه و این در حالیه که خود اون خانم هم طبق شناخت روحیات و اعتقادات من آگاهانه خیانت کرده بود. تمام دنیا روی سرم خراب شد و کار و زندگیم رو گذاشتم و رفتم، حتی تا یکسال برای طلاقش هم نمیخواستم باهاش روبرو بشم. این اتفاقات باعث ورشکستگی شدید من شد ( من کارشناسی معماری دارم و پیمانکار ساختمان بودم)، قضیه رو حتی تا ماهها به خانواده خودمم نگفتم و طلاق توافقی رو پیش بردیم، حتی از طرف خانواده ام محکوم و متهم شدم تا اینکه بخاطر طرد شدن از طرفشون مجبور شدم حقایق رو بگم، ولی اون خانم و خانواده اش خلاف عملکرد من، بعد طلاق بنا رو بر تهمت زدن و آبروریزی من گذاشتن و حتی قضیه رو برعکس انتشار میدادن که من خیانت کردم و دخترشون طلاق گرفته! برای احیای حیثیتم خیلی عجولانه دنبال یک خانواده آبرومند و معتبر گشتم که من و خانواده ام رو بشناسن و اثبات کنم که اونقدر آبرو دارم که ازدواج مجدد کنم، دختر خانمشون که مطلقه هم بود رو به عقد من درآوردن و من فکر میکردم که این خانم خجالتی و کم حرف هستن و همیشه با ترفندهای خاصی بحثها رو عوض میکردن و از جواب و ورود به بحث هایی که نیاز به تحلیل و بیان نگرش و فکر کردن داشت، فرار میکرد، تا اینکه بعد از ۲ ماه زندگی مشترک با کمک مشاور متوجه شدم که این خانم جز گروه کندذهن محسوب میشه و هضم و درک خیلی از مسایل براشون ممکن نیست! حالا من تحت فشار مشکلات مالی هستم، دو تا مهر طلاق رو پیشونیمه و بخاطر اتفاقات زمان اوج بحرانم، تمام ارتباطات گذشته ام رو کنار گذاشتم ( همزمان از همسرم و رفیقم توی بحث عاطفی و همچنین از چندتا رفیق قدیمی و همکار توی کار خیانت دیدم، پس از همه فراری شدم)، نمیتونم به هرکسی اعتماد کنم و پیشنهاد های دوستی از طرف خانمهایی که امکان رابطه ی عاطفی باهاشون از طرف اونها یا من ممکن نبود رو رد کردم چون هم خودم رو در مقابل دلبستگی شکننده میدونم و هم نمیخوام با کسی وارد رابطه بشم که در صورت دلبستگیش به من کاری از دستمون بر نیاد. من به یکسال فرصت نیاز دارم تا بتونم وضیعت اقتصادیم رو از بحران خارج کنم و اقساط معوقه ی دادگاه رو بابت ورشکستگی پرداخت کنم ولی از طرفی هم از تنهایی بینهایت رنج میبرم در حالی که نمیتونم به هرکسی اجازه نزدیک شدن به خودم رو بدم، قاعدتا خانمهایی که شرایط مطلوب دارن هم هیچ تمایلی برای ورود به رابطه جدی با من ندارن. لحظاتی از روز که بیکارم رو خیلی غمگینم و به این فکر میکنم چجوری میتونم یک همدم قابل اعتماد و اتکا داشته باشم که منو باور و بهم اعتماد کنه تا منم با قدرت مضاعف تلاشمو بکنم و مشکلاتم رو زودتر حل کنم. ببخشید که طولانی شد. سپاسگزارم که راهنماییم میکنید
1401/09/20

سوال 22070

سلام من مدتی در فضای مجازی با فردی آشنا شدم کهمیگه خیلی گرمه و ۴۰سالشه خانمش مرده و۱۵سال تنهابوده الان همش از مسایل جنسی می‌پرسه از من نمی دونم چکار کنم از کارهای جنسی هم صحبت میکنند سنش به من میخوره کارش خوبه نمی دونم چیکار کنم
1401/09/19

سوال 22053

سلام 37سالمه.زنم طلاق توافقی گرفت.الان تنهام.بخاطراضطراب و استرس ذاتی و شاید مشکلات روانی دیگه ...نمی تونم با جنس مخالف رابطه برقرار کنم و گزینه مناسب ازدواج پیدا کنم ...از ضظراب اجتماعی و کمرویی خیلی رنج میبرم جوری که جلوی پیشرفت و زندگی ام گرفته...روانپزشک رفتم دارو داد ..گفت مشکلت فقط با مشاوره حل میشه...می‌خوام راهنمایی کنید که مشاور خوب که مشکلم حل کنه برام معرفی کنید..ممنون
1401/09/19

سوال 22043

سلام در زمینه ی خودشناسی نیاز به راهنمایی و درک بیشتر دارم لطفا راهنمایی کنید ممنون
1401/09/19

سوال 22042

سلام.مدت طولانیه ک درخواست ورودی ندارم بااین که چندین ماهه ثبت نام کردم.علتش چیه
1401/09/17

سوال 22002

کسی که نگاهش سرده به افراد یا ابراز احساسات و علاقه و عاطفه بلد نیست و هوش هیجانی پایینی داره چطور میتونه این وضعیت رو بهبود ببخشه و چقدر طول میکشه تا خوب شه؟
1401/09/17

سوال 21991

سلام چجوری باید مشاوره کنیم
1401/09/16

سوال 21978

سلامچطور میتونم اینجا در بحث ها شرکت کنم و جواب سوالها و پستهای بقیه رو بدمممنونم
1401/09/16

سوال 21973

من دختر۲۷ساله مشکل جسمی حرکتی دارم خیلی دوس دارم عروسی کنم لطف کنیدکمکم کنیدممنون باتشکر
1401/09/16

سوال 21970

تبیان مشکلی داره اخه من بسته خریدم باز نمیشه انتخاب ها برام
1401/09/08

سوال 21965

سلامپسر 24ساله ام.در شرایطی ک نتونم خشمم بروز دهم(مثلا مظلوم واقع بشم) ناخودآگاه بغض میکنم و اشکم میاد و همین هم باعث میشه نتونم درست دفاع کنم از خودم.چطور میتونم مشکلم حل کنم؟با هیبنوتراپی میشه درمان کرد؟

صفحه 210 از 423