پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1404/04/16
ناشناسخانواده و روابط
لطفاً از روی شکم سیری و بی دردی جواب ندید
من یک جوان ۲۸ ساله مجرد بدون سابقه ازدواج بدون سابقه هرگونه ارتباط و رابطه با جنس مخالف حتی در حد صوت و صحبت و کلام و به شدت تنها و منزوی و گوشه گیر و به شدت افسرده ( افسردگی شدید مقاوم به درمان ) و استرس و اضطراب بسیار شدید به طور ۲۴ ساعته که شب ها بدون مصرف چندین قرص آرامبخش و خواب آور خوابم نمی برد هستم و در این سن و سال یک جای سالم نه در جسم و تن و بدنم و نه در روح و روان و اعصابم ندارم و بیش از ۱۰ سال است دارو های اعصاب تحت نظر پزشک مصرف می کنم اما ذرّه ای بهبود پیدا نکردم و ذرّه ای درمان نشدم برعکس قدرت و وسعت و شدّت بیماری های من هزار برابر بیشتر شده است! من در حال حاضر مرده ی متحرکی بیش نیستم و حتی قدرت و توان انجام امورات و نیازات روزانه و روزمره خود را نیز ندارم! شما بفرمائید من اگر خودکشی نکنم؟! چه کنم؟! و چه خاک و خاکستری بر سر کنم؟! من به شدت تنها هستم و تنها زندگی می کنم و حتی یک دوست و رفیق صمیمی هم در زندگی پر از درد و فلاکت و بدبختی و تنهایی خود ندارم!
۳ پاسخ۱۳۸ بازدید
1404/04/04
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
توانایی ازدواج
سلام من پسرم و 25 سالمه سوالی که داشتم اینه که من الان شغلی ندارم و کلی هم گشتم و کار مناسبی پیدا نکردم در حال حاضر دارم گیتار یاد میگیرم و زبان انگلیسی میخونم ولی همش احساس ناراحتی میکنم بخاطر اینکه تنهام و کسیو ندارم میخواستم ببینم با این شرایط من باید چیکار کنم و نیازهامو چگونه برطرف کنم؟
۳ پاسخ۱۰۱ بازدید
1404/02/30
ناشناسخانواده و روابط
پاسخ به خانم شربیانی
تجربه های تلخ و زجر آور و درد آور و ضربه های مهلک و کشنده و شکست ها و ناکامی های پی در پی عمر پر عذابی که گذراندم به من یاد داد و آموخت که این دنیا و این زندگی چیزی به جز ظلم و بی عدالتی و غم و درد و رنج و عذاب و افسردگی و عذاب روحی و روانی و تلخ کامی و دروغ و دروغگویی و بی وفایی و خیانت و ریا و ریاکاری و تظاهر و جنگ و جنایت و قتل و غارت و دزدی و خون ریزی و ستمگری و ستمکاری و کلاهبرداری و در آخر هم خودکشی قتل و یا اعدام در نهایت خفت و خواری و ذلت نیست!!! و همچنین به من آموخت که به هیچ یک و هیچ کدام از حرف ها و سخنان زیبا و قشنگ و احساسی و عاطفی و هیچ نغمه و کلمات عاشقانه و دلبرانه و آواز های فریبنده نباید ذره ای اعتماد و اطمینان کرد!!! و نباید به آن دل خوش کرد و دل بست!!!
۱ پاسخ۴۱ بازدید
1403/11/30
ناشناسخانواده و روابط
وضعیت بحرانی سلامت روان
من فردی 28 ساله، مجرد، تنها، منزوی، گوشهگیر، دور از اجتماع، غمگین، ناامید، افسرده، مضطرب، و دارای وسواس فکری-عملی هستم و افکار خودکشی دارم
لطفا من را راهنمایی کنید تا از افکار افسردگی رها شوم
۳ پاسخ۸۸ بازدید
1401/06/26
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 19404
سلام،من خیلی وقته به پوچی رسیدم. همیشه با خودم میگم، خب مثلا که چی، زن بگیری، بچه دار بشی و مسیری که خودتو پدرومادرت پیش رفتن، تو و بچه هاتم پیش بگیری و بری، حالا یه سری امتحان هم وجود داره، امتحانی مثه مرگ عزیزات، مریضی و خیلی چیزای دیگه، خب اخرش چی، اینکه تلاش کنی برا سیر کردن شکم و نیازات رو براورده کنی، خب آخرش.. واقعا پوچی نداره از نظر شما؟. نمیدونم ،دنبال یه مرحله بالاترم، اما هیچی ازش نمیدونم، مرحله ای که بفهمم اخه چرا ماخلق شدیم؟ خدایی زندگی چی میخواد از جون ما. حالتم دقیقا مثه کسیه که تو ایستگاه متروکه ای نشسته و امید داره قطار بیاد و میدونه قطار نمیادش هیچ وقت. اینجاس که مرگو دوست دارم دو دستی بگیرمو ولش نکنم. اما حالا حالاها مرگ نمیادش...
۲ پاسخ۶۰ بازدید
1401/02/05
سوال 16548
سلام امیر هستم ۳۰ ساله چرا نسبت به اجداد و گذشته خانواده اصلا هیچ نقطه اشتراکی نداریم به لحاظ فکری و اجتماعی و دینی رفته رفته من طی دوسال هرچی کتاب خوندم بی دین تر شدم نه زندگی بی قیدو شرط رو دوسدارم نه زندگی ساده محدود نه عاشقانه نه جنگ نه شلوغی، نه تنهایی خودم تو تنهایی غوطه ور شدم از جسمی که دارم فاصله گرفتم نه دوستی دارم نه میخوام داشته باشم اصلا به خودم اهمیت نمیدم حتی دندونامم خرابن ولی مهم نیستن همه چی برام پوچه میرم پیش روانشناس اصلا حفظم که میخواد چی بگه خودم میدونم چرا و چجوری اینطوری شدم و راهکارش چیه ولی اصلا اقدام به بهبودی نمیکنم ارزوی مرگ دارم هر روز صبح از خدا نه حوصله گناه دارم نه کار خیر کلا همه چی و همه بر خوردا تو ذهنمه میگم برم پیش خواهرم حرکات و حرفاش تکراری تو ذهنمه بیخیال میشم یه نامزدی ناموفق داشتم تا با کسی ارتباط میگیرم تو ذهنم مرور میشه تا تهش و تموم میکنم و قطع میکنم ارتباطو عاشق شدم بیخیال شدم گفتم اخرش طلاقه بیخیال بی عشق زندگی میکنم میگم دلیلی نیست مرگ بهتره .
۲ پاسخ۲۹ بازدید
1400/12/28
سوال 15891
سلام یک مرد ۳۷ساله هستم که یک ازدواج نا موفق داشتم بعد از ۸سال زندگی طلاق گرفتیم و یک پسر ۷ساله دارم که پیش خودم است من ازهمان بچگی تنهایی را دوست داشتم بیشتر مواقع از اجتمات دوری میکردم اگر در یک مسئله قرار بود انجام بگیره هیچوقت من قرار نداشتم بین دخترها حتی دوستان خودم هیچ وقت در گروه اولین نبودم مگر که به من نیازی داشته باشند ان وقت در جیران کارها قرار میگرفتم نتوانستم هیچ وقت اعتمادنفس برای انجام کاری داشته باشم همیشه از کار کردن تنهای میترسم و همچنین از وارد شدن به یک محیط جدید خانواده همیشه من را یک آدم بی هویت مشناسند دچار مشکلات جنسی بدی هستم اکنون که طلاق گرفتم حدود ۳سال است خیلی خود ارضای میکنم کلن اعتقادم حتی به خدا از دست دادم و به یک پوچی کامل رسیدم که چه زندگی داریم این بشر باید همیشه مثل یک حیوان بدود به خاطر چی آخرش به پوچی میرسد
۱ پاسخ۹ بازدید