با سلامخانمی 33 ساله هستم که درسن 25سالگی به همراه یک فرزند متارکه داشتم و بهدلیل مسائل کاری و درسی با آقایی آشنایی پیدا کردم تا راهنمایی شوم در این راستا رابطه عاطفی شکل گرفت که الان 6سال از آن میگذره در ابتدا خیلی همه چیز عالی بود اما استدلال ایشان دلیل جدایی من بود پس به تنهایی به خواستگاری آمدن و با خانواده آشنا شدن و خواستار زمان بیشتر جهت متقاعد کردن خانواده خود شدن به دلیل عقاید مذهبی هر دو طرف هیچ وقت خارج از شرع رابطه ای نداشتیم تا اینکه متوجه شدم ایشان از بیماری جنسی برخوردار هستند که نه تنها با من بلکه با هیچ کس دیگر نمیتوانند نقش همسری داشته باشند پس بجای جبهه گیری حتی خوشحال شدم که تجربه گذشته رو نخواهم داشت و با احساساتم و برای آرامش میتونم بهشون تکیه کنم سالها گذشت اما دریغ از یک قدم برای رسیدن گرچه منکر کمکهای مالی و حمایت گر ایشان در موقعیت کاری و تحصیلی نیستم اما حس بلاتکلیفی حس نداشتن علاقه حتی نداشتن تفریح به مثابه روزهای ابتدایی آزاردهنده است بارها خواستم آیت رابطه رو ترک کنم حتی یکبار خواستگار جدی داشتم یادآوری خاطرات اجازه نداد و نمیتونم زندگی جدید بسازم الان فقط ماههاست تماس تلفنی و صرفا کاری و اونم بصورت الفاظ تند بابت کار ازشون دارم
سلام من دختری بشدت زود رنج هستم به طوری که حتی بایک شوخی ساده هم ناراحت مشوم هر چه تلاشمیکنم ناراحت نشوم ولی فایده نداره و اما مشکلات بعدی خودم رو خوب نمیشناسم اخیراً خودم رو گم کردم روی خودم کنترل ندارم وهمجنین روی احساساتم واحساس ترحمم بشدت زیاد هست که باعث به وجود آوردن مشکلات زیادی مشود شخصیت من دافع هست نمیتونم دیگران رو جذب کنم ارتباط گیری خوبی ندارم احساس میکنم دلیل این مشکل این که اطرافیانم شخصیت خوبی ندارند برای همین که نمیتونم ارتباط برقرار کنم با سپاس منتظر جوابتون هستم
سلام وقت بخیر من یه دختر ۳۵ ساله هستم . که صداقت زیادی دارم و اصلاسیاست ندارم . وقتی صحبت میکنم رک ورو راست همه چیز رو میگم . در واقع سادگی بالا ازتون راهکار میخواستم. و اگر کتابی در این مورد هست معرفی کنید . خیلی ممنونم .