پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1404/05/01

ناامیدی

سلام خدمت کارشناسان محترم. بنده ۳۹ سالمه و مجرد و یه شغل معمولی با حقوق ناچیز دار م با پدر مادرم زندگی میکنم خیلی زحمت کشیدم که شابد روزی زندگی مرفه داشته باشم بابت رشته م که حسابداری هستش خیلی کلاس رفتم و هزینه کردم تجربه و مهارت هم کسب کردم ولی نتیجش شد کار نیمه دولتی درحالی که همون موقع که من کلاس میرفتم دوستان بنده سمت کار آزاد رفتن و موفق شدن و هردفعه که منو دعوت میکنن برم باهاشون بیرون رد میکنم چون احساس ضعف و ناامیدی میکنم و تو خانواده هم از همه ضعیف ترم جوری که برادر و خواهرا هرکدوم چنتا ملک و ویلا دارن ولی من غیر از ماشین معمولی چیزی ندارم که حتی پدر مادر م منو دست کم میگیرن و بوضوح اونارو تحویل میگیرن و اختزام میزارن با اينکه اینهمه هواشونو دارم. تو ۲۰ تا آدم دهه شصتی تو فامیل از ۱۸ تاشون بشدت عقب ترم از نظر مالی. یاد فرصت هایی که سوزوندم آزارم میده ناراحتم ازینکه اینهمه تلاش کردم و تو رشته خودم تجربه کسب کردم ولی رشته پولسازی انتخاب نکردم بخدا حسادت نمیکنم فقط غبطه میخورم و دیگه نه باخانواده سفر میرم نه با دوستان بیرون میرم چون میبینم چقدر اونا تو رفاهن و من نه. از نظر اعتماد بنفس خیلی منهدم شدم و ذره ای حوصله و انگیزه برام نمونده نمیدونم بخدا چیکار کنم لطفا راهنمایی بفرمایید
1403/10/15

سوال 996019

سلام در وضعیت روحی خوبی به سر نمیبرم و‌اینکه ادمی هستم که نمیخوام نشون بدم چیزی رو ولی احتیاج دارم کمکم کنند ولی خب خانواده اصولا چیزی از من نمیپرسند و خب کلا ادم های ارومی هستند یک عالمه دعا و نذر کردم تا شرایط برام درست بشه احساس ناکافی بودن برای همه و همه چیز دارم حتی احساس میکنم برای یاری امام زمان هم همه تلاشم رو نمیکنم همه تلاشم رو برای اوردن رشته فوق لیسانس میکنم و اگه نشه این احساس بیشتر میشه دهه هشتادی هستم و دختر مغرور تر از اونی هستم که به کسی بگم چیزی و همیشه خودم رو ادم شادی نشون میدم و وقتی کمی غمگین باشم برای بقیه چیز شناخته شده ای نیست احساس شکست دارم و از اینده میترسم از اینکه شغلی نداشته باشم و به چیزی که میخوام نرسم و باید باز کلی درس بخونم چون من یکساله درس میخونم و خب داخل یه ازمون شکست خوردم و باید چند سری ازمون بدم تا بتونم شغلی داشته باشم از این که فقط باید درس بخونم و بیرون خونه کاری ندارم احساس بی فایده ای دارم و حتی سعی میکنم کم خواب باشم و هی فعالیت کنم تا یکم این حس رفع بشه و اگر گاهی بیشتر خوابم بگیره از خودم خجالت میکشم که من باید فقط یه حا بشینم و درس بخونم و کاری ندارم
1403/10/02

سوال 995922

با سلام من ۳۶ سالمه و یه ازدواج ناموفق تقریبا دو ساله در سن ۲۱ سالگی داشتم آخع هر پسری از غریبه همکار که برام اومد تا فهمید من ازدواج قبلی داشتم رفت . خواستم بگم تو این برهه زمانی درسته که ما طلاق گرفتیم لابد حکمتی بوده ولی خود من به شخصه دیگه هیچ رابطه ی پنهانی و دوستی با هیچ پسری نداشتم و اتفاقا خیلی از این موارد بود ولی نخواستم که راه کج برم .البته که کبوتر با کبوتر باز با باز .لطفا جایی میرید که یه خانم جوان و مطلقه بدون بچه هست سریع قضاوت نکنید بعضا از خیلیا باحیاتر و با ایمانتر و بروزتر هستن و خودشون رو پاک نگه داشتن چون میخوان برای یه نفر باشن
1403/06/04

سوال 995121

سلام.۳۸ سالمه ومتاسفانه بدلیل حساسیت بخاطر پوشش موفق به ازدواج نشدم.از اونجایی که اصلا علاقه ای به مجبور کردن چادر سر کردن خانم ها ندارم ودوس دارم اگاهانه پوشش چادرو انتخاب کرده باشه ،به همه مواردی که پیشنهاد میشه رغبتی ندارم واقدامی نمیکنم.با اینکه میدونم اگه بخوام شاید چادر سر کنه.موندم چیکار کنم
1402/08/05

سوال 989941

اعتماد به نفس پایینم باعث شکستم در شغل ، زندگی و رابطه هام میشه
1401/11/11

سوال 23908

سلامخانم ناشناس هرچند اسمت برام افتاده... نمدونم تا حالا کسی را خاستی یا نه... من به این آب نمک بودن و.. هم فکر کردم و میدونم الان قضاوت اینکه اون آقا راست میگه یا نه را نمیخام... میخام بدونم چه رفتاری کنم که فردا نه شرمنده دلم بشم نه عقلم... بعد هم من همه صحبت ها را نگفتم...شما بگو اون آدم شیاد و.. این احساس نگرانی را دارم و چکار کنم که برام بی اهمیت بشه و ازدواجش برام مهم نباشه من تا حالا تجربه احساسی نداشتم...کنترل احساس واقعا سخته
1401/09/24

سوال 22216

سلام دختری هستم که بعد از یک آشنایی برای ازدواج ناموفق دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم هر کسی ازم خواستگاری میکنه بهش میگم نه یا از خودم دورش میکنمهر چقدر با خودم کلنجار میرم نمیتونم خودمو درست کنم قبلا یک دختر با انگیزه و با ذوق و خیلی گرم برای ازدواج کردن بودن و دلم میخواست خانواده تشکیل بدم و عاشقانه شوهرم رو دوست داشته باشم ولی الان یک دختر سرد و بداخلاق در برخورد با کسانی که ازم خواستگاری میکنن هستمفکر میکنم همه میخوان منو فریب بدن و بهم دروغ بگن و حتی وقتی یکی میاد که باور میکنم داره بهم حقیقت رو میگه بازم نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم چون فکر میکنم اگه تو صحبتهام متوجه بشه که ازش خوشم میاد از احساسم سو استفاده میکنه و ولم میکنه.از وضعیت خودم به شدت ناراحتم ولی نمیتونم این احساس بد رو از خودم دور کنم .. قبلا هم این سوال رو پرسیدم ولی گفتید به روانشناس مراجعه کنم، ولی به دلایلی نمیتونم پیش روانشناس هم برم چه کنم؟
1401/06/09

سوال 19117

سلام ۲۹ سالمه و تجربه زندگی مشترک ۶ ساله داشتم الان ۱ ساله جدا شدیم در طول زندگی دس به هر واری زدم برای زندگیم حتی دس فروشی ولی خب تو این موقعیت بد جامعه فقط میگذشت زنم شروع کرد بهانه گرفتن و تحقیر کردن من این رول چند سال طول کشید و این باعث شد اعتماد به نفسمو کاملا از دست بدم همه میگن خیلی خوبی هم قیافه هم هیکل و هم اخلاق ولی حس خیلی بدی به خودم دارم و نمیتونم هیچ کاری بکنم دچار رزو مرگی شدم و از خودم بدم میاد به خاطر انتخوابی که کردم و به خاطرش جلو خانوادم وایسادم میدونید وظع مالی خانوادم خیلی خوبه ولی من به خاطر اون خانم جلوشون وایسادم و باهاش ازدواج کردم هر کاریم کردم در آخر سر معلوم شد که اون به خاطر پول خانوادم با من ازدواج کرده بود و این خیلی ناراحتم میکنه چون من باعشق و یه تفکر دیگه برای ساختن زندگیم ازدواج کردم الان سمت هیچ خانومی نمیتونم برم ته دلم خالیه و حتی خیلی به خود کشی فکر میکنم الانم تنها زندگی میکنم و واقا حالم خوب نیست به نظر صما مشاور محترم چ باید بکنم؟
1400/07/11

سوال 12723

سلام وقت بخیر. من دختری ۳۴ساله هستم و مجرد، قبلا به خدا و آینده خیلی امید داشتم ولی چون به خواسته هام نرسیدم سرخورده شدم و هیچ امیدی به زندگی و آینده ندارم و همش ب پایان زندگی و مرگ فکر میکنم. حوصله هیچ کاری ندارم و دوست دارم زودتر همه چیز تموم شه و ازین دنیا برم. دوست دارم از نظر ایمانی قوی و محکم باشم ولی هر چی تلاش میکنم با کوچکترین چیزی بهم میریزم و دوباره برمیگردم سر جای اولم! لطفا یه راه حل اساسی به من بگید. ممنون