پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/12/02

سوال 996608

سلام وقت بخیر .می شه در مورد بالا بردن اعتماد به نفس و دور کردن افکار منفی به من کتاب معرفی کنید.
1403/09/28

سوال 995897

سلام. بنده دختر هستم و ۲۶ سالمه. نیاز شدید جنسی و عاطفی دارم.تمایل شدیدی به ازدواج دارم و دوست دارم زودتر ازدواج کنم. شاغل هستم و معلمم. حداقل هفته ۲ تا خواستگار رو دارم. به طوری که صدای خانوادم دراومده که چرا انقدر خواستگار میاد و میره و به نتیجه نمیرسه؟! از هر ۱۰ خواستگار ۹ تا با دلایل خیلی غیرمنطقی جوابشون منفی بود.مثلا یکی گفت چون خواهرت طلاق گرفته یکی گفت چون متدرت خانه داره و مادر من شاغله، یکیشون گفت پسر من چاقه و شما از پسر من لاغرتر هستید، یکی همون جلسه اول گفت من فقققط یک سکه مهر میکنم و وقتی گفتم ۱۴ تا خوبه قبول نکرد و.... جالب اینجاست همشون هم تحصیل‌کرده بودند. راسته ک میگن تحصیلات شعور نمیاره. خواستگار آخرم که نابودم کرد و دو روز مونده بود به روز بله‌برون، خواهرش گفت برای چی در بیرون قرار ملاقات گذاشتی و برای چی داداشم رو محدود میکنی که به دخترخاله هام و زندایی هام و... (نامحرم‌ها) دست نده؟! و با دخالتش باعث شد نظر برادرش رو منفی کنه!! به نظرتون بختم بسته شده که هر خواستگاری میاد با دلایل مسخره‌ای بهم میخوره؟!😔😔💔
1403/05/27

سوال 995004

سلام نمیدونم این احساس من برای همه صادق هست یا نه زمانی که درگیر. شغلی هستم حتی اگر تمام وقت زندگیم پر کنه و اون کار مورد علاقه من باشه هیچ احساس نیازی نمیکنم و خوشحال میشم که نمیتونم وقت کنم به نداشته هام به مشکلاتم فکر کنم شاید فکر نکردن به مشکلاتی که قابل حل نیست برای من بهترین گزینه هست 🥺چه قدر نامنصفانه 🥲زمان منو از مثبت اندیشی هام رها کرد واقع بینی یادم داد امیدوارم به همین صورت به منفی گرایی نرسم 😑
1403/04/14

سوال 994417

سلام.در مورد اینکه بعضی از دوستان درباره خیانت پرسیدن با احترام به همه دست‌اندرکاران این برنامه خواستم تجربه خودمو در اختیار دوستان قرار بدم من هم خیانت دیدم اما بعد از جدایی هر روزم در دفتر یادداشت کردم و فردای آن‌روز برگه را پاره کردم.و در نقطه مقابل شروع کردم مثبت اندیشی و روی کاغذ مثبت نوشتم این رو یه مدت طولانی ادامه دادم الان هیچ چیزی از گذشته در ذهن من نیست فقط و فقط هر روز افکار مثبتم رو مینویسم روی کاغذ.
1402/06/22

سوال 989041

با عرض سلام و احترام.درمورد افکار تلخ گذشته که به رهنمون میاد.مثلا فردی که ضربه خیلی خیلی خیلی بدی از جمله عاطفی مالی حیثیتی به زندگیمون زده و اصلا قابل گذشت و بخشش نمیباشد.میخواهم بگویم که این افکار بد گذشته را چطور با جملات مثبت تاکیدی کمرنگ کنیم در حالی که این فرد اصلا ویژگی مثبتی ندارد.من نه میتوانم ببخشم کنه میتوانم انتقام بگیرم چون بسیار عاجز و درمانده ام از این اتفاق و افکار.لطفا یه راهکار بیان کنید.ممنون
1402/04/19

سوال 28910

سلام من پیروی مساله قبلیم بله ایشون در جریان کامل علاقه من به خودشون بودن حتی تلفنی به من از قرار گذاشتن خواستگار به من گفتن ولی نمیدونم چرا اینکار رو با من کرد الان از اون زمان 19 ساله میگذره فکر نمیکنم زمان کمی برای فراموش کردن باشه
1401/09/25

سوال 22237

سلام وقت بخیر دارم خدمت مشاوران و کاربران .من سوالی داشتم اینکه ی آقای محترمی ک طریق ایدی بنده در روبیکا برای اشنایی ازدواج پیام دادن طی چندین پیام بهم داده شد ولی ایشون از آخرین پیامشون ک پریروز بوده و ایشون گفتن قصدشون واقعا جدی هست برا ازدواج حالا دو روز منتظر جواب ایشون هستم هنوز خبری نشده خودم فکر میکنم شاید مشکلی براشون پیش اومده یا هرچی نمیدونم و من حتی پیام محترمانه فرستادم تکلیف روشن کنن ادامه میدن یا تموم کنم .ب نظر شما آیا من منتظر بمونم تا ایشون جواب بدن یا تمومش کنم؟ راستش یکم بلاتکلیفم چون رو پرو فایل ایشون آخرین تایم بازدید قابل نمایش نیست فقط نوشته آخرین بازدید به تازگی نمیدونم چیکار کنم ..
1401/08/20

سوال 21272

سلام خسته نباشید، دختری هستم که 30 سالمه، در دوران دانشجوییم یکی از استادام به من ابراز علاقه می کردند، منم به مرور به ایشون وابسته و علاقه مند شدم، ما باهم دوست نبودیم و ابراز علاقه آقا فقط در کلاس درس و دانشگاه بود و بعد از کلاسم منو تا خونه مون تعقیب می کردچند سالی به همین منوال گذاشت ومن دانشجوی سال آخربودم، موضوع رو با مادرم در میون گذاشتم، مادرم به دانشگاه اومدن و با آقا صحبت کردند اما آقا حاشا کردند. ضربه روحی شدیدی به من وارد شد چون من که دانشجوی ممتاز کلاس بودم به شدت دچار افت تحصیلی شدم و در این مدت بسیاری از موقعیت های خوب ازدواجم رو هم از دست دادم و بسیار افسرده و بیمار شدم، انگیزم نسبت به زندگی از دست دادم، برای ازدواج و انتخاب همسر هم بسیار سخت گیر شدم و نمیتونم درست تصمیم بگیرم، هر وقت قراره برام خواستگار بیاد دیدم به شدت منفیه و حتی اگه موردنسبتا مناسبی هم باشه به دلیل های الکی ردش می کنم و بعدش بسیار افسرده و پشیمون میشم و گریه می کنم، خواهر کوچکترم ازدواج کرده و رفته سر خونه و زندگیش و حالا سرکوفت و غرغر های بقیه هم برای اینکه زودتر ازدواج کنم نمکی روی زخمم که بیشتر داغونم می کنه، خیلی دلشکسته و افسرده شدم لطفا منو راهنمایی کنید، باتشکر
1401/08/16

سوال 21058

یک پسر سی ساله که همکار ما هست در شرکتی دولتی، ایشان همه اش در بین همکارهای خانم متاهل رنج سنی سی حتی سی و هفت سال هست و یا با تلفن داخلی اداره در حال صحبت با ایشان است. و مثلا خیلی راحت و رو در رو بدون حیا از آرایش و سبیل آن خانم ها تا زمان پریود آنها تا فلان عکس خانم همکار که در پیج اینستاگرامش از تولدش گذاشته بوده و روی مبل نشسته بوده و لباسش تا کجا بالا رفته بوده و فلان قسمت ممنوعه پیدا بوده ... با همان خانم همکار متاهل صحبت میکند. و آن خانم ها اتفاقا به ایشان خیلی بها میدهند و برایشان با ارزش است. حتی مدیر انقلابی شرکت نادید میگیرد و حتی به آن پسر را سمت های بالاتری میدهد. خب پس احتمالا کلا ما راه را اشتباه رفته ایم. و وقت گذرانی با دخترها و مسائلی که گفته شد در جامعه فعلی جایگاه بهتری دارد.
1401/08/12

سوال 20914

سلام ، من دختری ۳۵ ساله هستم قبلا کارمند بودم چند سال سابقه کاری دارم . به دلیل مهاجرت خانواده به تهران مجبور شدم از کارم استعفا دادم . بعد از اون چند جا برای مصاحبه رفتم ولی محیط رو دوست نداشتم . با روحیه من سازگار نبود . الانم اعتماد بنفسم رو از دست دادم دیگه رغبتی برای کار کردن ندارم . از طرفی هم دارم افسرده میشم از این زندگی تکراری خسته شدم . چیکار کنم دوست دارم دوباره کار کنم استقلال مالی داشته باشم ولی تا اسم کار میاد تمام وجودم استرس میشه .
1401/08/09

سوال 20800

با سلام و احترامسوالم زیاد ربطی به ازدواج نداره ولی یک مورد مهم روانشناسی هست، راستش من ادم خوشقلب و خویی هستم و خیلی به ادم ها احترام میزارم و حتی با ادم های زیردست خودم و ادم هایی که در عرف جامعه من برتری بیشتری دارم ازشون دارم(مثلا افراد کم سن تر، با تحصیلات کمتر، ضعیف تر از لحاظ بدنی و...) ، نمیزارم احساس کنند که من برتری دارم نسبت بهشون، باهاشون میگم میخندم، خوش رفتارم. ولی متاسفانه متاسفانه در مواردی که اصلا فکرش را نمیکنی، میبینم که این افراد که برتری نسبت به من ندارند، جسور میشوند و جسارتها و بی احترامی هایی میکنند که واقعا بعضی وقتا به خودم لعنت میفرستم که چرا از اول به این ادم رو دادم. حالا من موندم از این به بعد در ادامه رفتار با این افراد بی ادب چه کنم و رفتارم با بقیه چه طور باشه. هم در دینمون هست و هم خودم ذاتا ادم خوشخلقیم که با دیگران با خوشی رفتار کنم و اگه بخوام بداخلاقی کنم یا به تعبیر امروزی سیاست کنم با افراد خودم اول از همه ناراحت میشم ولی اون بی احترامی ها و ب ادبی ها هم ازارم میده خیلی. میخواستم یک مشاور در این زمینه صحبت بفرمایند.

صفحه 1 از 2