پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1402/12/08

سوال 993163

وقتی ۵ سالم بود مامان بابام طلاق گرفتن دوران سختی داشتم تا الان تازه الانم دارم ۱۴ سالمه چند سال بدون مامان گذشته وقتی که ناراحت میشم یا اعصبانی دستمو زخمی میگنم موهامو میکشم
1402/11/13

سوال 992588

سلام من ۱۲سالمه مشکل دارم که وقتی اعصبانی میشم خودم میزنم دست پام قرمز میشه از چنگ الان عصری دستم خون اومد پاره شد از بس چنگش زدم و اینکه زود اعصبانی میشم چکار کنم
1402/09/30

سوال 991540

سلام وقت بخیرمن یه دختر نوجوونم ۱۶سالمه مذهبی ام هستم خیلی احساس خلا عاطفی میکنم پدرم آدم سردیه یعنی بلد نیست محبت کنه همیشه آدم ساکتی بوده بزور مگه تو خونه دو کلمه حرف میزد اونم وقتی سوال می کردیم یه مدت به مامانم گیر دادم بهش بگه هی گفت و گفت خیلی بهتر شده اگه قبلا حرف نمی‌زد زیاد یا غیر مستقیم چیزی رو میخواست ازم یا محبتی میخواست بکنه الان باهام کم و بیش حرف میزنم وقتی چیزی بخواد یا چیزی بخوام یا چیزی برام تهیه کنه رو در رو میاره برام طرفداری می‌کنه ازم مثلا اینکارو برام بکن فلان بیا غذاتو بخور اینو برا تو آوردم و...یه مدت خوشحال بودم از اینکه از سکوتش دست کشیده و محبت می‌کنه خودمم سعیمو کردم و میکنم اما جدیدا اصلا برام مهم نیست دیگه دغدغشو ندارم خوشحالم نمیکنه من کلیییییی رفیق دارم ولی با هیچ کدوم صمیمی نیستم کسی که بتونم راحت باهاش حرف بزنم چیزای عادی رو (نه خصوصی که دوست ندارم)سانسور نکنم بگم بخندم تفریح کنیم باهم پیگیر هم باشیم ولی نیست من با اینکه شخصیت غالبم درونگراس اما دوستای زیادی دارم اما هیچکس نیست باهاش حرف بزنم بگردم پیگیرش باشم پیگیرم باشه همیشه تو مدرسه تنها چند دقیقه میرم توی بحث اون اکیپ بعضی همکلاسیام اما یکم که میگذره کم کم حوصله ام سر می‌ره همش قبطه میخورم بهشون که اینقدر باهم صمیمی آن و اکیپ تشکیل دادن به قول دوستان من همیشه ارتش تک نفره ام با اینکه باهم خیلیم خوبم میگم میخندم حرف می‌زنیم درد و دل میکنیم اما من با سانسور بعضی چیزا به خاطر اینکه شخصیتشون میشناسم میترسم چه مذهبیا چه غیر مذهبیا من نتونستم با کسی ارتباط صمیمی بگیرم البته قبلاً دوست صمیمی دوران کودکیم تا وقتی کلاس هشتم بودم خیلی باهم خوب بودیم ولی اون برونگراس از نهم به بعد دیگه اون ارتباط قبلیو نداشتیم ازم فاصله گرفت چسبید به یکی از همکلاسیام دیگه ولش نکرد تا رفتیم دهم و دوستای جدید هم رشته خودش با منم خوب بود ولی ن مثل قبل الان نه دیگه محبتای کوچیک در نظر من بزرگ بابام اون خلا عاطفیمو پر می‌کنه نه دوست صمیمی دارم دلم میخواد ازدواج کنم دلم یه همدم میخواد که باهم بگردیم تفریح کنیم حرف بزنیم حمایتم کنه محبت کنه برام هدیه بخره پول خرج کنه نیاز جنسی هم بهم فشار میاره خیلی اذیتم و... اما از این طرفم با اینکه خواستگار دارم میترسم از ازدواج میترسم اشتباه کنم میگم که نکنه بعداً پشیمون شم و یه حال و هوای و هوس زودگذر نوجوانی باشه یا نه واقعا وقتشه ؟ یا میگم اگه ازدواج کنم دیگه درگیر بشم نتونم درس بخونم چی؟ درسمم عالیه رشتم تجربیه جدیدا حتی ارتباطمم با خدا کم شده همش تو خودم غرقم کم خونی شدیدم گرفتم به خاطر یه مسئله ای بدتر شدم همش نشخوار فکری استرس و اضطراب در کل طول روز افت تحصیلی ام داشتم چه به خاطر این مسئله خلا عاطفی چه به خاطر کم خونی که اذیت شدم تمام علائمش باهم و حالم خوب نبود هی این دکتر به اون دکتر افت تحصیلی ام یعنی اینجور که من دانش آموز برتر کلاس بودم الان حتی از تنبلای کلاسم پایین تر اومدم از استرس و اضطراب مداوم حتی نمیتونم یه کلمه درس بخونم و فراموش میکنم یا قاطی میکنم حتی وقتیکه هم خوب خوندمم!چیکار کنم؟؟؟؟؟ تموم زندگیم مختل شده 😩
1402/01/08

سوال 25780

سلام من 17 سالمه و نیاز به سکس رو در خودم احساس می کنم و توان ازدواج دائم ندارم و همه این تو فکرمه که برم ازدواج موقت کنم که بتونم خودمو تخلیه کنم راهنماییم کنید لطفا
1401/08/26

سوال 21619

من یک پسر 15ساله هستمبا اینکه وضعیت مالی خیلی خوبی داریم باید کارهای خونه رو به صورت اجبار از سمت مادر و پدر انجام بدم چجوری با این قضیه کنار بیام؟
1401/08/15

سوال 21013

سلام من پسر 15ساله ام . من پدر و مادرم منت بر سر من میزارن تا جایی که من همیشه این کلمه رو به زبون میارم ، ای کاش الان یه اتفاقی برام بیوفته که هم اونا قدر منو بدونن ، هم من از این دنیا و بد بختی هاش راهت باشمچه کار کنم؟
1401/08/12

سوال 20905

سلام خوب هستید ببخشید مشکل های من خیلی عجیب اند میشه راهنمایی کنید من 16سالمه خیلی استرس دارم وخیلی اعصاب هستم مشکل روح روانی دارم ، فراموشی گرفتم ..و انگار دیوانه شدم یکی بهم تو مغزم دستور میده که خود کشی کنم خیلی چیز های بدی به ذهنم میرسه حتا موقعه اعصابانیت یکی بزنم کم می مونه بکشمش..در کنارش خانواده ام بهم ارزش نمیدن واسه اینکه دخترم ...به حرف ام گوش نمیدن یا تهمت های میشنوم که کاری ندادم باعث میشن کار های بد بکنم ..تا آرام بگیرم که دیگه بی خود تهمت نزنن حرفشون درست باشه....😔خلاصه زندگی سختی دارم
1400/07/11

سوال 9726

چرا آمار خودکشی در سنین نوجوانی بیشتر از سنین دیگه است؟