ممنون خانم آرزو شریبانی واقعا ب نکته خوبی اشاره کردید.مسئولیت پذیری و کنترل احساسات و مدیریت مالی و رابطه واقعا خیلی مهمه.و اینک آیا چشم و دل سیر بودنه شخص به جنس مخالف هم به کنترل احساسات مربوط میشه یا یک چیزه شخصیتی و ذاتیه؟
سلام وخسته نباشید خدمت مشاورین محترمیه مدت هست که یک همکار به واحدمون اضافه شدن و خانوم مجرد هستن و اینکه با حجاب هستن از نظر اعتقادی ظاهرا مقیدن ولی نه آنچنان خودمم تقریبا همینجوری هستم ولی یه اصولی دارم در مقابل حال جنس مخالف تماما رعایت میکنم و همچنین انتظاریم از طرف مقابلم دارم ایشون علی رغم وجه مذهبیشون خیلی راحت با مردای دیگه اخت میگیره به جوری که اون اجب و حیا رو نمیبینم و خندهای یکم بلند و راحتیم داره اصلا یه تناقض بین ظاهر و رفتارشون هست از اونجایی که با ظاهر موجه اویل اومدنشون خیلی فرق کردن من علاقه مند شدم و الان مرددم از نظر روحی و روانی دارم اذیت میشم حتی اینم رفتارشون بهشون گوش زد کردم و بینمون کودرت افتاده بطوری که کلا هیچ حرفی باهم نمیزنیم میدونم اشتباه کردم و نباید میگفتم. ولی خب شده البته معذرت خواهیم کردم ولی کلا قطع ارتباطی الان من میخوام کلا میخوام از ذهنم حذفش کنم چه راهی پیشنهاد میدید؟با تشکر
سلامب تازگی نامزد کردمموقع حرف زدن باهاش، بدون اینکه حتی ذره ای فکر سو داشته باشم یا اصلا در باره موضوعات اینچنین حرف بزنیم،ا ل : م بلند میشه. کنترلی هم روی اون نیست، اگر راهکاری هست ممنون میشم بفرمایید
سلاممن با آقایی چندماه دارم آشنا میشم و خیلی هم دوسش دارم ولی شاید این رابطه تموم بشه میخام بدونم چطوری با رفتنش کنار بیام و چه کارهایی باید انجام بدم که بهش فکر نکنم و آروم بشم خیلی ناراحتم ... خاستگار دگه ای دارم کی می تونم (شرایط روحی) با خاستگار آشنا بشم و به ازدواج فکر کنم... ممنون میشم راهنمایی کنید
سلام,من یه خانم ۲۹ سالم و جدا شدم چندساله,چندتا ویژگیه که خییییلی آزارم میده,خسته شدم,این که سوءظن دارم و اکثرا اخلاق تندی دارم زود عصبانی میشم و براهرچیزی ناراحت میشم و لحن صحبتم هم تنده حتی در حالت استرس یا هیجانی شدن از سرخوشحالی, فکر دیگران و ناراحت شدن یا نشدنشون برام خیلی مهمه,با بچه های کوچیک نمیتونم درست ارتباط برقرار کنم,خواهرزاده و برادرزاده و اعتماد به نفس خیلی کم,بعضی مواقع میگم خصلتای خوبی هم بهم داده ولی اینا همه چیزو یکدفعه خراب میکنه,دلم میخواد بمیرم از خودم و دنیا خسته شدم,چیکار کنم...
من پسر 25 ساله هستم زود با یک اتفاق کوچیک استرس میگیرم و سر همین هنوز به خدمت نرفتم فکر میکنم این به خاطر اینکه وقتی خیلی کوچیک بودم برادر بزرگم به خاطر یه حادثه وحشتناک به رحمت خدا رفت و مادر بعد اون خیلی نگران ما میشد و این استرس به من هم انتقال پیدا کرده از یه طرف من خیلی احساس تنهایی میکنم و از یه طرف سر استرس شدیدی که هر شب دارم نه خدمت میتونم بکنم و نه یک جا ثابت کار کنم هی از این شاخه به اون شاخه میکنم آدم ترسویی نیستم ولی همش با فکر های منفی حال خودم بد میکنم اتفاقا خیلی شجاع هستم و تو شرایط بد خون سرد هستم ولی اصلا کنترلی روی استرس خودم تو روز عادی بی تنش ندارم ولی برعکس تو روز های پر تنش یا اتفاق های بد خیلی رو خودم کنترل دارم و خیلی کم پیش میاد عصبی بشم
سلام من دختری ۲۴ساله هستم و خیلی زودرنجم و سر هر مسئله ای چه کوچیک چه بزرگ سریع گریم میگیره و این باعث شده حس کنم ضعیفم،چکار کنم که این حس ضعیفی دیگه نداشته باشم و چکار کنم که کنترلم بیشتر بشه رو گریه هام؟؟؟