پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1402/09/06
ناشناسپزشکی و سلامت
سوال 991028
سلام آیا دو فرد افسرده میتوانند با هم ازدواج کنند و زندگی خوبی داشته باشند یا نه؟واگر آقا علاوه بر افسردگی خیلی قلیان بکشد امکان اعتیاد بعداز ازدواجش وجود دارد؟و اینکه اگر دختری که شرایط زندگی شاد را ندارد ومجبورد دارو بخورد اگر با این شخص افسرده ازدواج نکند امکان دارد تا آخر عمرش مجرد بماند؟
۱ پاسخ۱۳ بازدید
1402/05/03
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 988105
سلام من دوست دارم هرچه زودتر بمیرم چون هیچ انگیزه ای برای زندگیم ندارم هیچ هیچ فقط مادرم برام انگیزه هست به نظرتون چطوری زودتر بمیرم؟چطور بمیرم که گناه هم نباشه؟یعنی خدا راه برگشتی نذاشته؟
۳ پاسخ۲۵ بازدید
1401/11/29
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 24645
سلام خدمت مشاوران گرامی ودوستای عزیزممن دختری هستم مجردو۳۲سالمه تاالان چندین مورد خاستگارداشتم ولی تعادلی بین معیارهای ظاهری ومنطقیم وجودنداشتن بخاطرهمین تاالان ازدواج نکردم اصلا توقع زیادی هم ندارم درشرایط حال نمیدونم چرانمیتونم تصمیم بگیرم نه روی ازدواج میتونم متمرکز باشم نه درزمینه کاری حس بدی دارم احساس میکنم همه تلاشام بی ثمربوده خیلی جاها برای کاررفتم ولی هرجاکه رفتم به دلایلی بیرون اومدم بعداز یکسال دوسال و.. دلایلم منطقی بودیک نمونش بخاطر محیط ناسالم، تایم کاری بالا، حقوق پایین و... الان دوباره کم وبیش دنبال کارهستم ولی نمیتونم برم چطوربگم دل ودماغشو ندارم احساس میکنم افسرده شدم هیچ دوستی هم ندارم که بخام باهاش دردودل کنم کلاس زبان اسم نویسی کردم خیلی اول علاقه داشتم ولی الان دیگه دوس ندارم برم همش بغض میاد سراغم نمیدونم چم شده فقط میدونم زندگی رودوست ندارم نمیتونم روچیزی تمرکزکنم قدرت تصمیم گیری کم شده ازتون میخام کمکم کنید من بایدچیکارکنم اصلا من چم شده
۱ پاسخ۱۳ بازدید
1401/11/23
ناشناسخانواده و روابط
سوال 24357
سلام وقت بخیر من متولد ۹۲ هستم مادرم ۱۴ سال پیش طلاق گرفت بخاطر اینکه پدرم سر مامانم زن گرفت و ماددم از ان جدا شد ومادرم ازدواج کرد ولی متسفانه این ناپدری من مادرم را میزند من احساس میکنم افسردگی گرفتم چیکار باید کنم؟
۱ پاسخ۱۰ بازدید
1401/11/08
سوال 23764
باسلام.حدود یکسال پیش از طریق همدم باآقایی آشناشدم،وبعداز اولین دیدار جواب منفی بهشون دادم،ولی دو روز بعدایشون خواستار دیدار مجدد شدن،بااینکه بعداز دیدار اول یه حس خوشایندی نسبت به ایشون داشتم،ولی نمیدانم چرا جواب منفی دادم،که بعداز دیدار دوم یک احساس آرامش خاصی رو با ایشون داشتم که تابحال با هیچکدام از خواستگاران نداشتم،وهمینطور حس علاقمندی داشتم،ایشون هم میگفتن که همین احساس رو نسبت به من دارند،که رفته رفته این علاقمندی بیشتر شد,ایشون سابقه یک ازدواج ناموفق هم داشتن،که بعداز گذشت هشت ماه مطرح کردن که وسواس در تصمیم گیری دارن،وتوانایی شروع زندگی مشترک جدید رو ندارن،این در حالی بود که من اوایل آشنایی دوبار بهشون جواب منفی دادم،ولی ایشون اصرار بر ادامه داشتن،وبااینکه از لحاظ موقعیت شغلی و اجتماعی جایگاه خوبی داشتن،ولی قدرت تصمیم گیری در ایشون بسیار ضعیف بود،وبنده هم یک کمال گرایی در وجودم بود،وبندرت پیش میآید که نسبت به شخصی علاقمند شوم.ولی علاقه وافری به ایشون دارم،واز صمیم قلب بهشون علاقه مندم،بااینکه همه چیز تمام شده،ولی من نمیتونم فراموششون کنم،وهر مورد دیگری که پیش می آید،باایشون مقایسه میکنم،واحساس میکنم که دیگر نمیتوانم انتخاب کنم،سعی میکنم که با پیاده روی از میزان ناراحتی خودم کم کنم،ولی همچنان ایشون در ذهن من هستن،وتعلق خاطر به ایشون همچنان در وجود من پابرجاست ،حتی گریه کردن هم من رو آروم نمیکند،خیلی روزهای طاقت فرسایی برای من هستش ،ممنون می شوم راهنمایی بفرمایید.
۱ پاسخ۱۶ بازدید
1401/11/07
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 23694
سلام خسته نباشیدمن۱۶سالمه کلاس یازدهم هستم ورشته ام تجربیه به دلیل افسردگی زیادی که داشتم درس نمیخونم من خیلی روحیه شادی داشتم هیچی کم نداشتم ولی الان۳ساله حتی نمیخندم باهیچکس حرف نمیزنم تاالان سابقه۵بارخودکشی داشتم بخدامامان بابام پیرشدن خودم که دیگه روزی۱۰۰۰۰بارمیمیرم بماند
۳ پاسخ۳۰ بازدید
1401/08/28
سوال 21811
سلام من ۲۹ سالمه مجرد مشکل که زیاده البته حال احساسم همیشه ناخوشه خوب نیست مشکل جنسیو اینا برام زیاد مهم نیست مشکل من فقط با خودمه خود درگیری پیدا کردم همش تو خاطره هام دنبال کسی هستم که وجود خارجی نداشته همشه ناراحتم کلا فازم غم شده تنها چیزی که حالمو خوب میکنه نبودنه به هر نهوب کلا با بهشت زهرا حال میکنم سکوتش حالمو خوب میکنه
۱ پاسخ۲۵ بازدید
1401/07/06
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 19676
سلام در پاسخ خانم عطاریان عزیز که از پوچی حرف زده بودم و ایشون جواب منو دادن باید بگم که خانم عطاریان من تحت درمان روانپزشک بودم و یه سری قرصا بابت افسردگی برام تجویز کردن که بعد از اتمام دوره مصرف شرایط روحیم بهتر شد ، اما با گذشت زمان متاسفانه شرایط به روال قبل برگشت. بحث روح و روان بنده از وقتی که یادم میاد، از زمان بچه گی و نوجوانی همینجوری بوده،یه جورایی انگار از نفس کشیدن بیزارم.و یه جورایی سیستم دنیا رو کلا نمیتونم بفهمم و این عدم تعلق داشتن به فرایندهای زندگی زمینی از خصوصیات بارز منه، احساس میکنم همه چی عبث هستش و دوست دارم زودتر بساطش جمع بشه. لازم بذکره دکتر روانپزشک هم داروهایی مثله سرترالین و ولبان و پروپرانول تجویز کرده بودن که نمیگم بی تاثیر بوده ، اما بعداز گذشت مدت مصرف ، شرایط روحی و روانی بنده باز به اون پوچ گرایی و عدم درک مفهوم زندگی سوق پیدا کرد
۱ پاسخ۹ بازدید
1400/07/11
سوال 12731
سلام ،من نمیتونم به کسی علاقمند بشم نمیدونم مشکل از کجاست.بعد از فوت مادرم دچار افسردگی شدم خیلی خسته ام از زندگی.شاید هم با این حالم علاقمند شدن به کسی هم اشتباه هست.ادمی که افسرده هست چیکار باید بکنه دکتر هم رفتم یه چنتا قرص مینویسن که فقط بخابی وعمرت توی خواب بگذره.
۱ پاسخ۲۰ بازدید
1400/07/11
سوال 12468
من به خاطر طلاق دچار افسردگی شدم،همه اشتها خواب فکر وخواب وروان من کاملا بهم ریخته ،طوری که اصلا نمیتونم از خونه بیرون برم یعنی حوصله هیچ کاری رو ندارم.فقط بیهوده دارم روزمو شب میکنم وشبو و روز.روانپزشک های زیادی رفتم،داروهای زیادی خوردم ،ولی فایده نداشت.به توصیه چند نارفیق یک قرص متادون ۲۰ صبحها میخورم و یک قرص متادون ۲۰ و یک قرص کلونازپام ۲ شبا.با این قرصا اکثرا خوابم .تو خواب فقط اروم میگیرم.خواهش میکنم کمکم کنید.
۱ پاسخ۳۳ بازدید
1400/07/11
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 12412
سلام من یه پسر 20 ساله هستم از تهران بی دلیل احساس افسردگی و ناراحتی میکنم تنها هم هستم نه خواهر دارم نه برادر دارم از صبح به فکر اینم که امروز چیکار کنم ناراحت نباشم ولی هیچ فایده ای نداره
۱ پاسخ۳۰ بازدید