روانشناسی و سلامت روانی
روانشناسی و سلامت روانی

روانشناسی و سلامت روانی

۲۹۹٬۰۷۱ سوال۳۰۴٬۳۸۱ دنبال‌کننده

سوالات این دسته‌بندی

1401/05/27

سوال 18824

سلام وقت به خیر من ۳۰ سالمه و حدود ۴ ساله تصمیم به ازدواج گرفتم از همون اول خانوادم به خاطر مشکلات مالی مخالف بودن ولی من میگفتم امید باید به خدا باشه و همه چی درست میشه اونا هم با اصرار من اومدن خواستگاری اما بلد جاهایی که میرفتیم خواستگاری با این که خانواده های مذهبی بودن اما هم شرایط سختی میگفتن و هم وقتی میفهمیدن که خونه و ماشین ندارم رد میکردن من کارمندم از کجا باید خونه و ماشین میاوردم ؟!حالا دیگه میترسم برای ازدواج برم جایی و حسابی تحت فشار هستم چیکار کنم ؟!
1401/05/27

سوال 18823

سلام وقتتون بخیر..راستش بیشتر از مشاوره جنبه درد دل داره ..من تو یه خانواده مذهبی بزرگ شدم بچه بودم تا چندسال بعد ک دانشجو بودم قبل بیماری مادرم هرسال ماه محرم مراسم و نذری داشتیم و منم همیشه کمک مامانم مشغول پذیرایی و نظافت منزل می شدم تو مراسم های خانوادگی هم حضور داشتم .کلاس قران و کامپیوترهم فعالیت داشتم بعد دانشجو شدم و محیط دانشگاه و بعد کار و محیط کار و چند شرکت متفاوت کار کردم .اما دریغ از خواستگار .چندتایی هم ک در دوران دبیرستانم مادرهاشون زبونی موضوع را گفته بودن مادرم گفته بود دخترم درس می خونه و موضوع خاتمه پیدا کرده بود..خانواده خوبی هم دارم بی حاشیه و سالم .خودم دخترفعالی هستم و تحصیل کرده و شاغل و بقول امروزی ها خودساخته..چندنفری هم که همکارای پدرم معرفی کرده بودن و خواستگاری امده بودن به هردلیلی ک بعدها متوجه می شدم و به من اصلا مربوط نبود برنمی گشتن حتی زحمت نمی دادن بگن کنسله و من باید چندماه بی خبری می موندم ..تبیانم که امدم دوسال بود ثبت نام کرده بودم هیچ تماسی نشد جز یبار که رفتم مدارکم را بررسی کنن.از وقتی همدم هم امد یبار یکی درخواستمو رد نکرد ک امدن مادرشون رفتار زشت داشتن و اخرم اونا گفتن نه و بعد اونم دومورد بوده یکی طرف پیام داد و بعدش هم گفت به خانواده ام بگم اگه مثبت بود اشنا بشیم بعد ازش خبری نشد .یکی هم دو سه روز قبل شماره ام را بهشون دادن و خبری ازشون نیست...واقعا نمی دونم ایراد از منه .یا بقول خرافاتی ها طلسمم کردن .و بختم را بستن ..یا چی ..نمی دونم فقط می دونم بدجور روانم ریخته بهم .کاش راه حلی بود حدااقل اعصابم اروم بشه ..من برای زندگیم برنامه دارم .کلاس موسیقی می رم باشگاه می رم کلاس شنا می رم کار خوب دارم .مسافرت و کوه پیمایی دارم و تو جامعه حضور دارم اما ....ببخشید اگه طولانی شد و اذیت شدید.خسته نباشید .
1401/05/27

سوال 18821

سلام ببخشید میخواستم بپرسم چرا همدم کد پستی رو نیاز داره؟ و اینکه بعد از کامل سدن اطلاعات چه اتفاقی میفته؟
1401/05/27

سوال 18815

سلام خسته نباشید دختر ۲۶ ساله هستم .بعلت بیماری ژنتیکی در خانواده دو برادرم بیمار هستن ولی خواهر و برادر بعدی سلامت هستن و حتی متاهل و بچه دارند و مشکلی ندارند.من هم سلامت کامل دارم وخواستکاری دارم که بیماری دیابت دارند و از آمپول استفاده میکنند.گفتند که مشکلی براشون نداشته چون همیشه رعایت میکنن‌.و مشکلی در کار و تحصیلات ایشون نداشته .با توجه به وضعیت من و مشکل ایشون تردید دارم .چیکار کنم؟به جز آزمایشات که هنوز به اون مرحله نرسیدیم چطور میتونم مطمین بشم مشکلی برای فرزندانمون نخواهد داشت.واصلا این ازدواج به صلاح هست؟!
1401/05/26

سوال 18804

ببخشید خانوم دکتر باتوجه به مطالبی که گفتم همه چیزش بازنش هست همه چیز چیزی نمی‌مونه که خواسته باشم خودمو بهش نزدیک کنم یا محبت کنم همه درهای رو به روی من بسته حتی آشپزی آخه دیگه از چه راهی در هر موردی که شما فکر کنید نیاز به زن داره فقط اون یکی رو کنارش می‌بره درخواست های شوهرم هست اینطوری بگم که فقط که مثل یه خواهر که باهم غذا میخوریم و درکنار هم فقط زندگی میکنیم همین چیز دیگه ای توی این زند کی نیست جز دوتا بچهکه بیشتر کارهاشون و خوابشون با خودمه فقط تفریح بیشتر پسر بزرگم که باهاشون می‌ره بیرون<br>
1401/05/26

سوال 18788

سلام آیا امید داشتن یک مهارته و میشه با آموزش اونو به دست آورد یا ژنتیکی هست ؟؟مثلا از نظر طب سنتی مثلا افراد سوداوی بیشتر در معرض افکار منفی قرار دارن و کارشون سختتره ،،اگه آموزشی هست چه آموزشایی باید ببینیم؟و کجا
1401/05/26

سوال 18787

برای اصلاح سستی و تنبلی بچه هام چندتا انیمیشن بگین که کمک کننده باشه
1401/05/25

سوال 18783

با توجه به شرایطم امید رو برام معنی کنید 23سالم بود که خواهر کوچیکترم ازدواج کرد اونجا همه مثلا بهم دلداری میدادن که غصه نخور مطمئنیم به همین زودی برات یه جای خوب پیدا میشه الان نزدیک 40سالمه و ازدواج برام اتفاق نیفتاده ،جوونیم که تقریبا رفته ،،شهرستان مثل شهرای بزرگ نیست که تا این سن ازدواج نکردن عادی باشه نگاههای تحقیرآمیز دیگران رو هم تحمل میکنم با نیش و کنایه زدن ها رو ،،همه میگن امیدوار باش و تسلیم نشو یکی توضیح بده من چه جوری امیدوار باقی بمونم اونایی که توصیه به امیدواری میکنن اگه در شرایط امثال من بودن واقعا میتونستن به امید و نشاط فکر کنن؟؟حال امثال منو فقط اونایی که در شرایط من هستن درک میکنن
1401/05/25

سوال 18782

سلام، من تازه با این اپلیکیشن آشنا شدم، سی سالمه و میخام مثل همه چیز برای ازدواج خوب هم تلاش کنم ولی خونوادم خبر ندارن و نمیخام تو همون مرحله معرفی خبر داشته باشن چون راستش هم اینجور چیزا رو قبول ندارن هم من حیا میکنم بگم بهشون، امکانش هست تو معرفی با خود بنده تماس گرفته بشه نه با شماره ثابت؟
1401/05/25

سوال 18770

خانم هستم و شهرستان دور از خانه کار می‌کنمتصمیم دارم ادامه تحصیل بدم و حقوق بخونم برای وکالت بعد از کارم بزنم بیرون فقط اینکه سی سالم و احتمال ازدواجم داره کمتر میشه بنظرتون ازدواج رو بسپارم بخدا رسما و براش تلاش نکنم ؟ فقط به هدفم فکر کنم چون خسته شدم هر کس می فهمه شهرستان کار می کنم پاپس می‌کشه و کیس خوب نایاب شده رسما منم هر روز دارم سخت گیر میشم پول برام مهم نیست ولی تدین و اخلاق واقعا گیر نمیاد موندم چیکار کنم راهنمایی می خوام
1401/05/25

سوال 18769

کیس آخرم بعد کلی حرف و زبون ریختن و وقت منو تلف کردن اصرار کرد قبل حضوری عکس منو ببینه منم عکس فرستادم بعد دیگه برای یک روز کامل آنلاین بود و استوری و همه چی رو چک کرد ولی اصلا هیچی نگفت برخلاف چند روز قبل که کلی وقتم به معنای واقعی تلف شد منم به دلیل اینکه حس کردم ظاهر بین ردش کردم بنظرتون احساسی عمل کردم ؟ البته اختلاف عقیده هم داشتیم و البته خیلی من من می کرد ولی من اول بدلیلی که گفتم ردش کردم بعد دلیل دوم و سوم
1401/05/25

سوال 18766

سلام. میشه منو راهنمایی کنید شراط زندگی برام سخت شده لطفا کمکم کنید.من 26 سالمه و همسرم 28 ویک فرزند 3ساله داریم. منو همسرم بخاطر مسئله ای باهم بحث کردیم و من بخاطر برخورد سرد همسرم که یمدت باهام داشت در حین بحث بهش گفتم آیا پای کسی درمیونه حتی ب جون فرزندم قسم خوردم ک راسشو بگه😔گفت آره ی ساله تو شناسنامه نیست اسمش ولی رفتیم محضر رو برگه هست😔از خونه رفت بیرون باز برگشت و گفت الکی گفتم،😔اما باورش ندارم. چون فکر نمیکنم پدرش جان فرزندش رو ب دروغ بخوره 😔هرروز دارم عذاب میکشم خیلی سخت شده واسم زندگی. آیا شما ک مشاورین داشتین این موارد رو ک ب دروغ قسم بخورن؟؟؟ من ی مدت حالم بد بود و همسرم گفت چته اصرار کرد که بهش بگم و من گفتم بخاطر اینکه دارم دق می‌کنم از شک کردن بهش 😔اونم گریه کرد گفت من با کسی نیستم باور کن. ولی باورش ندارم. میشه کمکم کنید. اصلا نمیتونم جلو گریه هامو بگیرم و پسرم داره اذیت میشه از اینکه من اینقدر گریه میکنم😔لطفا راهی جلو روم بذارین.

صفحه 243 از 423