روانشناسی و سلامت روانی
روانشناسی و سلامت روانی

روانشناسی و سلامت روانی

۲۹۹٬۰۷۱ سوال۳۰۴٬۳۸۱ دنبال‌کننده

سوالات این دسته‌بندی

1403/12/21

سوال 996818

برای رها شدن از وسواسی و دور شدن از وسواسی چه باید کرد؟
1403/12/21

نداشتن عزت نفس در نوجوانی

سلام وقتتون بخیر. به نظر شما کسی که تو دوران نوجوانی تحقیر شده، می‌تونه تو بزرگسالی اعتماد به نفس بسازه؟ راه حل این موضع چیست؟
1403/12/18

سوال 996797

سلام وقت بخیر،من۲۳ سالمه بیکارم و به دنبال شغل میگردم و درحال حاضر امکان ازدواج را ندارم ،نمیتونم نیاز های جسمی ام را مدیریت کنم و به سمت کار های حرامی از جمله خودارضایی کشیده شده ام و به هیچ عنوان نمیتوانم مدیریتش کنم و همیشه به فکر آن هستم،سوالی که دارم اینه که آیا میشه برای من که شرایط ازدواج دائم را ندارم به صورت موقت (صیغه )اقدام کنم و فعلا نیاز هام رو تسکین بدم بلکه شاید به صورت دائم هم بشود زندگی کرد.
1403/12/18

اضطراب

از کجا بفهمم اضطراب اجتماعی دارم یانه ؟
1403/12/16

سوال 996768

باسلام وعرض ادب دختری هستم ۳۶ساله معلم ۳سال پیش یک عقدناموفق ۳ماه داشتم یه رفتارهای ازایشون دیدم ازمردهابدم اومده درحقیقت ترسیده شدم موردهم برام میان ولی نمیتونم اعتمادکنم ازبس ازطرف بی اعتمادی دیدم نمیدونم چکارکنم راهنمایی ام میکنید
1403/12/15

کمک کمک

سلام. خسته شدم. نمیدونم چکار کنم. چرا گاهی حس می‌کنم همه چیز تکراری شده و هیچ‌چیزی دیگه خوشحالم نمی‌کنه؟ حتی کار و بیزینسی که دوستش داشتم و خودم راه انداختم. کسی که عاشقش بودم دیگه کنارش شاد نیستم مدتیه. دارم دیوونه میشم تو رو خدا کمکم کنید.
1403/12/15

حسادت

حسودم حالم داره از خودم به هم میخوره. به هیچ جا نرسیدم 30 سالم شده فقط دارم نق میزنم
1403/12/15

دخالت مامانم

سلام. مامان من همیشه تو تصمیم‌هام دخالت می‌کنه. حتی وقتی می‌خوام چیزی بخرم یا جایی برم، اگه از نظرش خوب نباشه، عذاب وجدان می‌گیرم. من ۲۸ سالمه و دارم مستقل زندگی می‌کنم ولی هنوز احساس می‌کنم تو ذهنم باید همه‌چی رو با تأیید اون انجام بدم. چطور می‌تونم مرز سالم بین خودم و مامانم بکشم بدون اینکه بهش بی‌احترامی کنم یا ناراحتش کنم؟
1403/12/14

وسواس دارم

چند ساله با وسواس شست‌وشو درگیرم. اوایل فکر می‌کردم یه عادت بد یا احتیاط اضافه‌ست، ولی الان می‌فهمم یه چیزی عمیق‌تره. مثلاً وقتی می‌خوام وضو بگیرم، یه بار برام کافی نیست. هی شک می‌کنم که آیا درست شستم یا نه، برمی‌گردم دوباره از اول. گاهی تا نیم ساعت فقط درگیر وضو گرفتنم. توی دستشویی هم همین‌طورم؛ اونقدر می‌شورم که پوستم می‌سوزه، ولی باز حس نمی‌کنم تمیز شدم. این موضوع خیلی خسته‌م کرده. هم وقتمو می‌گیره، هم انرژی‌مو، هم احساس گناه و سردرگمی دارم. خانواده‌م می‌گن حساس نباش، ولی نمی‌تونم بی‌خیال شم. به‌نظرتون این واقعاً وسواسه؟ درمان داره؟ اگه مشاوره برم، واقعاً کمکم می‌کنه یا فقط حرف می‌زنن؟ ممنون می‌شم راهنماییم کنید.
1403/12/13

سوال 996743

رفتم پیش یه آقای روانشناس معروف شهرمون برا مشاوره ی قبل ازدواج،تنها بودم ،بعض ی حرفاش خیلی رک و بی پرده بود در مورد مسائل جنسی،آیا این عادیه؟یک روانشناس ازدواج آیا حق اینو داره که در مورد مسائل جنسی،خودارضایی هامون یا بدن و ظاهرمون نظر بده و بررسی کنه؟
1403/12/09

سوال 996706

سلام وقت بخیر .دختری هستم که چندوقتی میشه که به بیماری سندرم روده ی تحریک پذیر مبتلا شدم این یبمیاری اصلا خطری نداره و قابل درمان هست.میخواستم بدونم چه زمانی باید با خواستگارم مطرح کنم که این بیماری و دارم ؟ اصلا لازمه که باهاشون مطرح کنم؟ و چطور عنوان کنم؟چون ممکنه بخوام با خواستگاری بیشتر از یک جلسه پیش برم.
1403/12/08

سوال 996703

سلام دختری ۳۰ ساله هستم از لحاظ ظاهر وتحصیلات سطح خوبی دارم، همیشه تمام تلاشم رو برای بهتر شدن انجام دادم.یکسال پیش در این سامانه ثبت نام کردم با موردهای زیادی روبه رو شدم که بعضا هم به شدت علاقه مند شدیم ولی در آخر به خاطر بهانه ریزی و سخت گیری های آقا نشد، حتی الان که به ازدواجشون نگاه میکنم هیچکدوم از سخت گیری هایی که نسبت به من داشتند الان نسبت ب طرف مقابلشون ندارند مثلا سر دقیقه ای دیر تماس گرفتنم یا برای علاقه به تحصیلم برای همه چیز عذابم دادند. تا حدود یکسال پیجم رو بستم. به غیر از اون هم تو خانواده هم تو محیط بیرون پیشنهاد زیاد دارم ولی با هرکسی اشنا میشم به مرور طرف مقابلم نسبت بهم پرخاشگری میکنه یا حس رقابت نسبت بهم پیدا میکنه یا از کوچک ترین مسائلم سو استفاده میکنه و در نهایت منو ول میکنه.حس میکنم گیاه کاکتوسی شدم که همه فقط میخوان بیان نزدیکم بعد هم فرار کنن. چیزی که بیشتر از همه عذابم میده اینه که وقتی میبینم این آدم هایی که تو زندگیم اومده بودند و برای ساده ترین مسائل منو میجوئیدند یا خواسته ها و معیار های سخت گیرانه دارند بعدا میرن با یه سری دخترها ازدواج میکنن که هیچکدوم از اون معیارها رو نداشتند.از لحاظ امید به زندگی در مرز خودکشی هر روز زندگی میکنم. همش به ذهنم میاد که زندگیم رو تموم کنم، خسته شدم از سو استفاده ها و دروغ ها و نارو زدن ها، هر پسر آشغال و لاشی و سگه تو مسیر زندگیه منه. وقتی میبینم دخترهایی که یک هزار من نه تحصیلات دارن نه هیچ پوئن مثبتی بهترین ازدواج ها رو کردند ولی من هرچی سگ دو میزنم به چشم نمیاد و هیچوقت ارزش نداره فکر میکنم صرفا یک انسان تماشاچی هستم تو این زندگی خراب شده .

صفحه 53 از 423