سلام من مینا هستم و۳۲سالمه خیلی تنهام من نه دوران کودکی داشتم نه جوونی الان احساس پیری وناتوانی میکنم از بچگی همش کار کردم وزحمت کشیدم ولی باز به هیچ جانرسیدم دوبارازدواج ناموفق داشتم مادرم وازدست دادم وپدرم زن گرفته. الآنم دارم خرج خواهرم که بیماری سرطان داره میدم. خودمم به خاطره سری مسائل لایه نفرهمخونه زندگی میکنم و خیلی خستم خیلی حالم بده دیگه کلا بریدم ازهمه چی میخواستم کمکم کنید دوست دارم برم پیش یه نفر که اصلأ من ونمیشناسه ومن نمیشناسمش حرف بزنم گریه کنم کم آوردم
من خیلی تنها هستم تام کارهای خونه به گردن من من مجرد هستم هم مادرم و هم خواهرم مریض هستند من چیکارکنم افسرده نشم ولی خسته شدم بعضی وقت می گیم چرا نزده هستم . وخودم خلاص کنم
سلامشخصیتی دارم که معمولا افراد زیادی بهم جذب نمیشن یا از من خوششون نمیاد... خیلی متواصع و ارومم اصلا دیده نمیشمخیلی تنهام و این تنهایی آزار دهنده شدهدوستام فامیل همه ازدواج کردن و رفتن و محلم نمیدن و من تنهام...خیلی ناراحتم که تو این دنیا هیشکی دلش برام تنگ نمیشه و منو یادشم نیست هعی
درود از نو خانم مریم عطاریانمرسی که به درخواست بنده پاسخ دادیدبابت سایر شرایط خواستید که من شاغل هستم، خدمت سربازی رو انجام دادم و در مغازه پدرم مشغول بکار هستم.منظورتون از شرایط اولیه ازدواج چیه؟اگه بلوغ فکریه خب خیلی دوست دارم تجربه جدید داشته باشم و طبیعتا خودم از پس کارای خودم برمیاماگر اقتصادیه و اجتماعیه خب من راستش هیچی جز اینکه سالم باشم، پیش پدرم کار میکنم و کسی جز خونوادم ندارم ممنون میشم بازهم راهنماییم کنید!
درودمن به حدی رسیدم که واقعا نیاز عاطفی رو در خودم احساس میکنم و یه جورایی تنهایی بشدت آزارم میدههر کاری هم میکنم شامل ورزش ترانه نوشتن کتاب خوندن یا بازی کامیپوتری اما باز هم به نیاز عاطفی هم نیازمندم! ممنون میشم راهنماییم کنین من یه ماه دیگه ۲۵ ساله میشم.
سلام لطفا بفرمایید اینکه میگن همزاد وجود دارد درست است یا خیر ? من ۳۳ سالمه حدودا ۳ ساله که هم مشکلات کاریم زیاد شدن هم به شدت تنها شدم هیچ دوستی ندارم همرو از خودم دور کردم حس میکنم دست و پامو بستن و حبس خونگی شدم متاسفانه تک فرزند هم هستم خلاصه همه ازم فراری شدن 🙏
سلام دختری ۲۴ ساله هستم خیلی از تنهایی رنج میبرم دوستدارم از تنهایی دربیام اما اهل دوستی ام نیستم کسیو میخام ک با خانوادش بیاد و بعدش باهم آشنابشیم اما کسی ام اینطوری نمیاد سمتم چیکارکنم دارم تنهایی دق میکنم دیگ
اسمم امیر هست سی سالمه بخاطر مشکلات اقتصادی روزی ۱۳ ساعت کار میکنم میام خونه تا ۵ صبح با گوشی سرگرم میشم میخوابم دوباره دوازده ظهر میرم سر کار اشپزی بصورت یکنواخت ۳ ساله اینکارو انجام میدم هیچ دوستی ندارم قبلا هم نداشتم یعنی هیچوقت نداشتم تفریح ندارم و اکثر اشنایان میگن افسرده ام حوصله ارتباط با اشخاص رو ندارم بیشتر اوقات فراغت تحلیل گری میکنم از اقتصاد و سیاست هیچوقت تو عمرم پارک نرفتم دوست یا رفیق ندارم پدر و مادرمم فوت کردن تنها تو تهران یه خونه ۵۰ متری زندگی میکنم .
سلام پسری هستم افسرده که دور و برم هیچ دوست و رفیقی ندارم همیشه تنهایی به گردش یا پارک میرم بعضی موقع ها اشک میریزم یا احساس نا امیدی میکنم چون کسیو ندارم باهاش حرف بزنم چکار باید بکنم؟
سلام ۲۷ سالمه چند سال تنها زندگی میکنم کلا سردم احساسات ضیفی دارم داخل هر رابطه که میرم به مشکل میخوریم نمیتونم عاشق کسی بشم بهش پایببند باشم بی تفاوت رد میشم خسته شدم دیگه