پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1402/12/14
ناشناسخانواده و روابط
سوال 993248
آیا با مردی که وسواس فکری دارد می توان ازدواج کرد؟
۵ پاسخ۱۵ بازدید
1402/12/08
ناشناسخانواده و روابط
سوال 993143
سلام وقت شما بخیر من و یه آقایی به هم معرفی شدیم برای آشنایی و من چون تک فرزند هستم و پدرم فوت شدن اون آقا به خودش اجازه دادن که به من توهین کنن و به من بگن که تویی که پدر و برادر بالای سرت نیست و کسی نیست که کنترلت کنه! از کجا معلوم تو خونه تنها چیکار میکنیچندین بار ازم پرسید که دوست پسر داشتم یا نه و منم هر بار به ناچار جواب دادم با این که سوال بدی بوداین حرفاش منو خیلی رنجوندبا اینکه همون لحظه اول که باهاش صحبت کردم بهش گفتم من شما رو به خاطر اینکه گفته بودید اهل نماز و روزه هستید تایید کردم چون کسی رو میخوام که برای همیشه مشوق من برای نماز خوندن باشه نه کسی که با بینمازی من رو هم به ترک نماز عادت بدهمن کاملا مذهبی نیستم ولی شکر خدا و گوش شیطون کر نماز و روزهام کاملهاز نظر پوشش چادری نیستم ولی بیحجاب هم نیستم همیشه موهام داخله ولی یه کمی خیلی مختصر آرایش دارم ولی با این وجود هر کسی که کمی با من صحبت میکنه متوجه افکار من میشهروزی هم که من برای دیدار با اون آقا بیرون رفتیم ساعت اذان اون آقا با اینکه گفته بود اهل نمازه بیکار تو ماشین نشست و من رفتم مسجد و نمازمو خوندم و گفت خونه میخونهمن احساس کردم اون آقا کاملا متوجه افکار من شد ولی بازم اونطور به من توهین کرد و منو ناراحت کردایشون آذری بودن ، من با شناختی که از نگرش آذریها و ترکهای عزیز داشتم میدونستم که خیلی رو این موضوعات سخت گیر هستن ولی فکرشو نمیکردم انقدر زیاده روی کنن که به خودشون اجازه بدن به من اهانت کننقبلا درخواست کرده بودم که فردی که معرفی میشن آذری و ترک زبان نباشن چون با روحیاتشون آشنا بودم ولی احساس کردم این خواسته یه جورایی نژاد پرستی به نظر میرسه و خودم هم از خودم خجالت کشیدم و خواستهام رو پس گرفتم و با خودم گفتم یه بار با این عزیزان برای آشنایی پیش برم شاید من دارم اشتباه میکنمحالا دارم به این فکر میکنم که اگه هر کسی بیاد و به من به خاطر نبودن پدرم اتهام فساد و به نماز خوندم برچسب ریا و دروغ بزنه تو روحیه من که خیلی هم حساس هستم تاثیر بدی میذارهبعد اون آقا همش دارم فکر میکنم که با همدم ادامه بدم یا حذفش کنم و به همون آرامشی که از قبل داشتم برگردمآخه راستشو بخواین دلم شکسته از این حرف و رفتارچیکار کنم؟میدونم سوال منم جوابی نداره حتما میفرماید صبور باش درست هم میفرماییدفقط دلم گرفته بود خواستم به یکی بگم
۶ پاسخ۳۳ بازدید
1402/08/21
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 990473
سلام بنده وابسته خانوادم هستم و همش داره توی ذهنم فکر های منفی میادفکر می کنم خانوادمو می خوام از دست بدم ولی من دوست دارم فکرهای مثبتی کنم و به زندگی فکر کنم چون می دونم مرگ زندگی دست خداستمی دونم اگه ایمانم قوی باشه و همه چیز زندگی خودم و خانوادم رو به خداوند بسپارم همه چیز درست میشه ولی بازم توی فکرم می یاد ولی دوست ندارم بیادو اینکه من وسواس فکری هم دارم یا مثلا الان که متن رو می نویسم گاهی اوقات همون کلمه ای که نوشته بودم رو پاک می کنم دوباره همون متنو با حس بهتر می نویسم که می دونم کارم اشتباه و دارم وقت تلف می کنم من تمرکزمم زیاد نیست مثلا یک نفر که داره حرف می زنه حواسم به یک چیز بد منحرف میشه و من اینو دوست ندارمو مثلا اگه دستمو بشورم نمی تونم دستمو به جاهایی که فکر می کنم کثیف اند بزنم وقتی می خوام چیزی بخورم
۲ پاسخ۱۶ بازدید
1401/11/29
سوال 24628
من خود گویی دارم و احساس بدگمانی و اینکه هی همش دعاهامو عوض میکنم.یه بار این دعا رو میگم چند دقیقه ی بعدش مثلا یه دعای دیگه ای رو میگم.ثبات دعایی ندارم.شایدم اسمشو گذاشت ثبات قدم؛حالا نمیدونم،اسمشو شما بفرمایین و خجالتی هم هستم.راهکار و درمان چیه؟یوسف جان شکار،۳۰ ساله،مجرد،آ.ش،شهر مرند،شهرک هرزند عتیق
۱ پاسخ۱۴ بازدید
1401/09/22
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 22122
سلام من ۳۰ سالمه دختر هستم و هنوز نتونستم ازدواج کنم، احساس میکنم سر انتخاب هر چیزی کمال گرا هستم و وسواس دارم. اصلا هیچ کسیو ،حتی اگه اون فرد خواستگارمم نباشه ، مناسب نمی دونم و هزارتا ایراد میزارم روش. نمی دونم چیکار کنم خودمم خسته شدم 😔😔
۱ پاسخ۲۱ بازدید
1401/07/03
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 19621
سلام من گاهی وقتا زیاد به فکر میرم نمیدونم چرا سنی هم ندارم ولی زیاد به مسائل های الکی فکر میکنم و نگرانم میکنه دست خودمم نیست
۱ پاسخ۱۲ بازدید
1401/06/13
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 19192
سلام من دوست دارم با یه خانم مذهبی ازدواج کنم ولی اکثر خانم های مذهبی اسم هوایی مثل فاطمه زهرا و زینب و اینها دارند و من به این اسمها وسواس دارم و من ترس دارم هنگام همبستری با همسرم که این اسم ها رو داشته باشه افکار بدی توی ذهنم بیاد که خدایی نکرده با این بزرگواران همبستر شدم
۱ پاسخ۲۴ بازدید
1400/09/28
ناشناسخانواده و روابط
سوال 14322
سلام من ۲۶ سالمه نزدیک چند سال مشکل عصبی داشتم و خودمم آدم هم حساس. و هم استرسی بودم برای ازدواج همیشه مشکل اضطراب داشتم و میترسیدم ازشتا اینکه چند وقت پیش به دختر خالم علاقه مند شدم و حس کردم به خاطر شرایط زندگی خودش و شناختی که از هم داریم شاید اون بتونه با شرایط مالی و اخلاق من کنار بیاد و زندگی تشکیل بدیم اما اول مشکلم پدرمه که اصلا با پدرش کنار نمیاد و مثل کارد و پنیر میمونن و میترسم بیانش کنم مشکل دوم که تازه متوجهش شدم بحث ژنتیک هست که میگن ممکنه فرزند معلول داشته باشیم و خیلی ترسیدم و اصلا نا امید شدم به این ازدواج این رو هم بگم من وسواس شدید دارم روی طرف مقابلم اینجور که دخترای امروزی رو خیلیارو از نظر ظاهر نمی پسندم ۹۰ درصد رو هم از نظر اخلاق فکر میکنم همه از این دختر های روی اعصاب باشن که همش قر میزنن ولی به نظرم دختر خالم اینجور نبود الان که به بحث ژنتیکش و اختلاف خانواده هامون فکر میکنم خیلی نا امید میشم چکار کنم من تازه امید وار شده بودم بعد اینهمه وسواس یکیو پیدا کردم دوسش دارم و ممکنه باهام کنار بیاد تا ازدواج کنم و برم سر زندگیم
۱ پاسخ۱۱ بازدید
1400/07/11
سوال 12694
من وسواس فکری شدیدی دارم. متاسفانه به همة بد بین هستم. مخصوصا به خانومهااحساس میکنم همشون خائن هستن. نمیشه بهشون اعتماد کرد. اين قضيه خيلي اذیتم میکنه. ودلیل اینکه تاالان ازدواج نکردم همینه. توواقعیت قبول ندارم اين موضوع رو ولي توذهنم خيلي درگیرم وباعث شده عدم اعتماد به آدم ها درمن شکل بگیره
۱ پاسخ۲۸ بازدید
1400/07/11
سوال 12639
سلام من یه مشکلی دارم که حالا با این که سنم بیشتر شده خیلی نتونستم کنترلش کنم این هستش که من توی هر کاری می کنم به بهترین نحو این کار را بکنم اما کاری که به صورت واسطه انجام میشه یعنی باید یکی انجام بده تا من بتونم ادامه کار را از سر بگیرم خیلی استرس میگیرم و با اینکه سعی می کنم ذهنم رو به کارهای دیگه ای که دارم مشغول کنم اما تمام گوشه ذهنم همش به خودم آلارم میدم که این کار مونده مثلاً من تکالیف بچه هام برام خیلی مهمه که همیشه توی یک موقعیت درستی قرار بگیرند اگه مثلا دوتا از بچه هام تکالیفشان یکی دو هفته نفرستند تمام ذهنم رو میگیره و نگران میشم در صورتی که اصلا لازم نیست نگران بشم و چیزی هستش که من وظیفه ام را به طور کامل انجام دادم اما همش توی ذهنم مرور می شه که اونها کارشان را انجام ندادند کلا تو بعضی از موضوعات چیزهایی که از نظر خودم و بقیه ی چیز معمولی و حتی بی اهمیته توی ذهنم خیلی ناخودآگاه خیلی زیاد بهش پرداخت میشه طوری که بی دلیل نگران و مضطرب میشم،ولی اصلا در درسام یا کارهای سیستمی که همش با خودم باشه اصلا همچین نگرانی و استرسی ندارم،واقعا برای این مسئله اذیت میشم.
۲ پاسخ۸۴ بازدید