پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1401/02/11

سوال 16600

سلام مشکل روحی دارم نمیتونم بخوابم افسردم قدرت وتوان فکرکردن وندارم عصبی میشم نمیتونم باکسی باشم مطلقم جداشدم ۴۰سالمه زودعصبی میشم همش سرم میسوزه
1401/02/05

سوال 16548

سلام امیر هستم ۳۰ ساله چرا نسبت به اجداد و گذشته خانواده اصلا هیچ نقطه اشتراکی نداریم به لحاظ فکری و اجتماعی و دینی رفته رفته من طی دوسال هرچی کتاب خوندم بی دین تر شدم نه زندگی بی قیدو شرط رو دوسدارم نه زندگی ساده محدود نه عاشقانه نه جنگ نه شلوغی، نه تنهایی خودم تو تنهایی غوطه ور شدم از جسمی که دارم فاصله گرفتم نه دوستی دارم نه میخوام داشته باشم اصلا به خودم اهمیت نمیدم حتی دندونامم خرابن ولی مهم نیستن همه چی برام پوچه میرم پیش روانشناس اصلا حفظم که میخواد چی بگه خودم میدونم چرا و چجوری اینطوری شدم و راهکارش چیه ولی اصلا اقدام به بهبودی نمیکنم ارزوی مرگ دارم هر روز صبح از خدا نه حوصله گناه دارم نه کار خیر کلا همه چی و همه بر خوردا تو ذهنمه میگم برم پیش خواهرم حرکات و حرفاش تکراری تو ذهنمه بیخیال میشم یه نامزدی ناموفق داشتم تا با کسی ارتباط میگیرم تو ذهنم مرور میشه تا تهش و تموم میکنم و قطع میکنم ارتباطو عاشق شدم بیخیال شدم گفتم اخرش طلاقه بیخیال بی عشق زندگی میکنم میگم دلیلی نیست مرگ بهتره .
1401/01/23

سوال 16324

سلام .چند سال همسرم فوت کرده ودوفرزند ۲۶و۱۸ ساله دارم افسرده شدید پیدا کردم بنظر شما با دوتا پسر ایرادی در ازدواج نیست وچه طوری به بچه هام بگم و کلا فرزندانم مخالف ازدواجم هستن .چکار کنم .ممنون
1401/01/23

سوال 16321

سلام در عقد موقت بدجور دلبسته شدم ولی الان می خواد جدا بشه ومن افسرده شدم چکار کنم که از افسردگی ودل بستگی در بیام ممنون
1401/01/21

سوال 16266

سلام خسته نباشیدمن پسری 21 ساله هستم و محصل رشته حقوق متاسفانه با این حالی ک طب سردی دارم اما قوای جنسی بالایی دارم ک اذیت می شوم و ب دلیل اینکه پا ب سنی گذاشته ام ک نیاز ب مکمل خود دارم خانواده مخالفت می کنن و من دارم از این بابت رنج می کشم چون واقعا اون سرزندگی قبل رو ندارم و رو ب افسردگی میرم فعلا درآمدی ندارم چون درس می خونم ولی تا دوسال دیگه صاحب شغل می شم ب امید خدا، اگر امکان داشته باشه راهنمایی کنید ک من از این معضل بیام بیرون چون ب اطرافیان ک نگاه می کنم میبینم اکثرن با دوست دختراشون یا ب اصطلاح امروزی رل هاشون صحبت می کنند و وارد رابطه می شن این واقعا برای منی ک نمی خوام ب این کار کشیده بشم و میبینم سخت لطفا راهنمایی کنید. ممنون
1401/01/19

سوال 16208

سلام دختر خانمی و مجرد33 هستم از نظر مالی خودم شاغلم و وابسته نیستم با خانواده زندگی میکنم احساس پوچی میکنم به بعضی از چیزایی که میخواستم تو زندگی رسیدم به بعضیاشم احساس میکنم دیگه نمیرسم دلم میخواد به زندگیم پایان بدم احساس افسردگی دارم چندین ماهه که دارو مصرف میکنم ولی وقتی تو خلوت فکر میکنم و خودخواه میشم دلم میخواد به زندگیم پایان بدم
1401/01/15

سوال 16133

سلام به مدت طولانی تنها هستم خدایش این تنهایی داره خیلی اذیتم میکنه و یه مدتی هست از لحاظ روح و روان درگیر شدم هیچی خوش حالم نمیکنه و امیدی به زندگی ندارم دوس دارم کنار کسی باشم و اهدافمون نزدیک بهم باشه ولی متاسفانه با چند نفر اشنا شدم که هیچ کدومشون خوب نبودن و یا قصد و منظور دیگه ای داشتن چون خودم قصدم ازدواج هسته خیلیا فقط دنبال دوستی هستن بعدش رهات میکنن و میرن واقعا نمیدونم چگونه باید با یکی اشنا بشم و ازاین شرایط در بیام حس میکنم دارم افسردگی میگیرم بعدش خانواده در کنار من دارن اذیت میشن .
1401/01/07

سوال 15983

سلام،خسته نباشید ،جوانی ۳۲ ساله هستم دوران خدمت سربازی دختر داییم رو دوس داشتم ولی نمیتونستم که چجوری ازش خواستگاری کنم،میترسیدم ،یه روز زنگ زدم به داییم گفتم دوستش دارم می خوام بیام خواستگاری،ولی باباش بهونه های الکی آورد،ببعد یه چند مدت بهش زنگ نزدم ،گوشیشو خاموش کرده بود بعدش فهمیدم باباش اونو داده بود به یه پسر دیگه،خیلی افسردگی گرفته بودم،خدمت سربازی که تموم شد ،رفتم سر کار،همه چیز رو فراموش کردم،بعدش بایه دختر دیگه آشنا شدم خیلی دوسش داشتم رفتم خواستگاری خیلی به هم علاقه داشتیم تا اینکه رفتیم آزمایش،خون به هم دیگه نخورد،دوباره افسرده شده بودم،نمیدونستم چه باید بکنم،میل به کار هم نداشتم دلسرد بودم،بعدش مادرم یه دختری رو واسم پیدا کرد ازش خواستگاری کردم قبول کرد،۱۵ سال از من کوچکتر بود،خیلی دلگرم بودم به زندگی،رفتیم آزمایش خونامون هم به هم دیگه خورد قرار بود چند ماهه دیگه عقد کنیم که یهویی همه چیز به هم ریخت،دختره زد زیر همه چیز،دیگه منو نمیخواست،داغون شدم،دیگه دلسرد شده بودم از همه چیز ،چند روز پیش خبر دار شدم ازدواج کردع،دیگه کارم به جایی رسیده بود که می‌خواستم خودکشی هم بکنم،الان خیلی افسردگی گرفتم،تو رو خدا کمکم کنید چکار باید بکنم،راهنمایی کنید منو
1400/12/21

سوال 15752

من پدر مادرم جدا شدن و افسرده شدید شدم نمدونم چکا کنم
1400/12/15

سوال 15610

سلام همسرم 6 ماه پیش خیلی جدی پیشنهاد جدایی توافقی رو داد و منم جدی رد کردم و گفتم اگر خواهانشدهستی خودت برو دنبالش... به اصرار من یک جلسه مشاوره‌ زوج درمانی رفتیم و مشخص شد مواردی بوده در زندگیمون که با من مطرح نمیکرده و همچنین بعلت فوت یکی از بستگان و اتفاقی که سر کارشون براشون افتاده به مرور دچار افسردگی شده... مشاور به من گفت در صورتی که علاقه دارم به ایشون مدتی بهشون زمان بدماوایل حتی اجازه دست زدن هم نمیداد بهم الانم خیلی کم و رابطه جنسی اصلا نداشتیم در این مدت حتی مواقعی من ازش صراحتا درخواست کردم اما جواب نه میدن. یکبار جدی حرف زدیم و گفت من نسبت به رابطه جنسی هیچ حسی ندارم و آسکشوال هستم. در صورتیکه اوایل اینطور نبود. الان حدود دو ماهی هست خونه نشین شده حتی برای خرید هم بیرون نمیره در صورتیکه قبلا خیلی فعال بود.من سعی کردم در این مدت با توجه بیشتر خرید گل و طلا و هدیه و هر چیزی که خواسته نیازش رو برطرف کنم اما نسبت بمن خیلی سرد برخورد میکنه و مدام میگه عشق یکطرفه فایده نداره و من دوستت ندارم.درصورتیکه که یکسال اول خیلی علاقمند بودیم بهم.من همچنان ایشونو دوست دارم با همه این بی تفاوتی ها و کج خلقی هایی که داره و چون جوان هم هستند و هر دو خانواده ابروداری هستیم اصلا به طلاق فکر نمیکنمدر این مدتم تحمل کردمو امید دادم که درست میشه و توکل. کردم. اما متاسفانه بازخوردی نمیگیرم و حس میکنم رابطمون شده خواهر و برادری و انگار با توجه به اینکه من مهربانیه زیادی دارم حس میکنم داره ازم سواستفاده میکنه. در حین مشاور از خانواده هامونم کمک گرفتیم اما سبب به این شد که با خانواده خودشم قهر جدی کنه و اونها هم ازش بشدت دلخور هستند.ایشون اول ازدواج چادری بود و به ظاهر مقید و خانوادشونم همینطور اما بعد از یکشال و نیم با بهانه هایی کم کم حجاب رو گذاشت کنار و منم بخاطر علاقه مندیم نسبت به ایشون قبول کردم اما محجبه هست و بی حجاب نیست. سخته بذام به طلاق فکر کردم چون میدونم اونی که اخرش ضرر میکنه من هستم. ممنون میشم راهنماییم کنید.
1400/11/30

سوال 15312

سلام خیلی از کل دنیا متنفرم اگر پسرم نبود حتما جایی را ویران میکردم من همیشه دوست داشتم یه قاتل حرفه ای یا خون آشام باشم

صفحه 2 از 3