پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1401/05/10

سوال 18430

سلام من 31 سالمه و مجردم، تهران تنها زندگی میکنم و خانواده شهرستانن، کارمندم و همیشه دغدغه پیشرفت و شروع کسب و کار خودم رو دارم، اما تنهایی باعث میشه خیلی تمرکز نداشته باشم، پنجشنبه و جمعه ک تعطیلم روزهای عذاب اور منه، چون برنامه خاصی ندارم و گذشته ک شهرستان بودم و راحت بودم و الان این همه سختی دارم ب خودم میدم و هنوز تنهام و ب جایی نرسیدم دیوونم میکنه و همیشه دلم اضطراب داره، اینا ی پیش زمینه بود در مورد روحیات الان خودم، من خیلی به ازدواج فکر میکنم چون احساس کمبود عاطفه دارم و اینکه همیشه وجود ی نفرو کنار خودم ضروری میدونم، من توی محلل کارم سه ساله ی دختر رو دوست دارم اما به دو دلیل هیچوقت بهش نگفتم، یکی اینکه ی سال از من بزرگتره و دیگری اینکه قبل اینکه به خود دختره بگم مشخصات کلیشو ب خونواده گفتم و همه مخالفت کردن ، ایشون هم از شهرستان اومدن تهران و گه گاهی خونواده میان پیشش، با این وجود هر وقت میبینمش باز دلم میره سمتش، به نظر شما من به ایشون در این رابطه پیشنهاد ازدواج بدم؟
1401/05/09

سوال 18419

سلام پسری 32 ساله هستم ولی به ظاهرم 25 میخوره و تعریف از خود نباشه اطرافیان میگن از نظر زیبایی عالی هستی، این هارو عرض کردم که بهتر بشناسید و جواب کاملی بفرماییداز نظر مادی شرایط خوبی دارم (خونه و ماشین و ويلا و...) از نظر معنویات هم خوبه با توجه به مشکلات تا الان قسمت نشده و زیبایی و حجاب طرف مقابل هم برام خیلی مهم هست و به نظرم بیشترین موانع همین بوده البته در کنار معیارهای اصلی ازدواجولی معیار زیبایی درصد بیشتر ی بودهچندین نفر معرفی شده و آخرین نفر که قرار عقد داشتیم متوجه شدیم یک بار غیر رسمی يک بار هم رسمی ازدواج کرده بود ولی شناسنامه سفید داشتندکه این عدم صداقت ایشان باعث شد منصرف بشم از ازدواج با ایشوناز این قضیه 4 ماه گذشته ولی بسیار ناراحت و از نظر روحی داغونمو ترس از تاخیر ازدواج بهانه ای برای استرس و اضطراب و افسردگی شده احساس تنهایی میکنم حالا نمیدونم چکار کنم خیلی ناراحتم و از همه نظر دارم اذیت میشم، فشار این موضوعات روز به روز بیشتر میشه، حتی دوستان پیشنهاد ازدواج موقت (صیغه) یا دوستی جنس مخالف دادند ولی بنده جوابی ندادم (ضمناً با هیچ خانمی به هر عنوان رابطه ندارم ) و تنها هستم 😊 با این وضعیت نمیشه به هر کسی بگی دختر خوب سراغ داری واسه ازدواج؟
1401/04/19

سوال 17978

با سلام با توجه به نتایج آزمون نئو که در بخش تکمیل اطلاعات تکمیل شد ، و همچنین آزمون قبلی ای که من در مرکز مشاوره دادم ، نتایج نشون میدن که من دچار نوسانات خلقی ام ، عصبی و نگران و مضطرب ... ممکن هست این مسئله با مشاوره درمان بشه یا به دارو نیاز داره؟
1401/01/27

سوال 16400

<p class="paragraph"> با سلام </p><p class="paragraph"> چند چالش شخصیتی درون خودم پیدا کردم که دلم مخواد حتما درمانشون کنم. اما وقتی به یک کلینیک تماس گرفتم برای وقت مشاوره صحبت از ۱۰ تا ۲۰ جلسه کردن و ار جلسه ۴۵ دقیقه ای ۳۰۰ هزار تومن. خیلی هزینش برام زیاد میشه </p><p class="paragraph"> اون مشکلاتی که خودم احساس مکنم دارم </p><p class="paragraph"> ۱.کمال گرایی </p><p class="paragraph"> ۲.اضطراب و استرس زیاد </p><p class="paragraph"> ۳. وسواس فکری </p><p class="paragraph"> کلینیک با قیمت مناسب متونید بهم معرفی کنید یا کتاب و پادکست تا گوش بدم </p><p class="paragraph"> ممنون </p>
1401/01/02

سوال 15939

سلام خسته نباشید من ۳۹سالمه حدود ۱۶سال سوپرمارکت داشتم بعد کلا ازشغلم خسته شدم تغییر شغل دادم ی وابستگی هم به خانواده دارم خونه شخصی هم دارم ولی نمیدونم چرا تنها ک میشم ی حالت اظطراب بهم دست میده خیلی هم دوس دارم ازدواج کنم کلا از محیط خونه پدری خسته شدم لطفاً راهنمایی میکنید
1400/12/16

سوال 15626

با سلام دختر ۲۸ ساله هستم که وقتی بیرون میرم اغلب اوقات (مخصوصا وقتی که فعالیت ندارم) آروم و قرار ندارم و حالتی مثل اضطراب دارم ، تو ترافیک بعضی موقعا دارم و صبحا که از خواب پا میشم ، همچنین ببخشید اگه جایی برم و دسترسی راحت به سرویس نداشته باشم استرس میگیرم. احساس ناامنی میکنم اطرافم علائمی مثل دلهره دارم گاهی لرزش دست و سرد شدن سر انگشتان دارم ولی بیشترین علایمم بی‌قراری دارم و یهو انگار بدنم سر میشه یخ میشه یا گُر میگیرم ، میخواستم کمکم کنید مشکل من چیه ؟ چیکار باید کنم مهار بشه چون دیگه کنترل کردنش رو یاد گرفتم.
1400/11/28

سوال 15276

دچار اعتماد به نفس پایینی هستم و از درون بعضی وقتا احساس میکنم که به اخر زندگی رسیدم از جاهای جدید وبرخورد با افراد نا اشنا دچار اضطراب و استرس میشم برای همین در کارم پیشرفتی نداشتم
1400/10/06

سوال 14423

سلام . من حالم اصلا خوب نیست استرس تپش قلب و افسردگی داره منو از پا در میاره من ۲۰ سالمه همه چی از ۱۵ سالگی شروع شد یه جورایی رک بگم با اعصاب و روان من بازی شد و باعث شد که این مشکلات روحی و روانی برام به وجود بیاد و باعث شد که من از درس و مدرسه زده بشم و اصلا درس نمی خوندم و از مدرسه متنفر بودم زوز به روزم حال روحیم بدتر شد از یه طرف دیگه تو سن ۱۸ سالگی به معنای واقعی عاشق دختری شدم که از خودم ۵ سال بزرگتر بود خیلی دوسش داشتم اونم دوسم داشت و بهم محبت می کرد جوری که وقتی میدیدمش حالم خوب میشد و از ته دل شاد میشدم اما حرفای اطرافیانش که به رابطه من و اون حسادت می کردن باعث شد که اون از من دور بشه و من از دستش دادم من الان سربازم و به امید خدا ۶ ماه دیگه تمومم البته اینم بگم (حقوق کم و فشار های مالی که رو بود) باعث میشد حالم بدتر شه ماه محرم بود که شنیدم ازدواج کرده تو حسینیه ستاد عزاداری بود رفتم و طوری از ته دلم گریه کردم که بعد از اون گریه شدید به مرور محبتش و اون عشقی که من بهش داشتم از دلم برداشته شد . حالا من موندمو استرس و تپش قلب و افسردگی وحال بد روحیم نمیدونم چی کار کنم ممنون میشم راهنماییم کنین.
1400/10/04

سوال 14404

سلام من فاطمه هستم 14 سالمه من خیلی احساس تنهایی میکنم در حرف زدن مشکل دارم مثلا وقتی باکسی صبحت میکنم هول میشم هیجان زده میشم و بجای اینکه صبحت کنم همش تو دلم حرف میزنم مامانم داداشم دوسم ندارن میدونم همیشه استرس و تنش عجیبی باهامه نمیدونم چیکار کنم 😔
1400/09/28

سوال 14322

سلام من ۲۶ سالمه نزدیک چند سال مشکل عصبی داشتم و خودمم آدم هم حساس. و هم استرسی بودم برای ازدواج همیشه مشکل اضطراب داشتم و میترسیدم ازشتا اینکه چند وقت پیش به دختر خالم علاقه مند شدم و حس کردم به خاطر شرایط زندگی خودش و شناختی که از هم داریم شاید اون بتونه با شرایط مالی و اخلاق من کنار بیاد و زندگی تشکیل بدیم اما اول مشکلم پدرمه که اصلا با پدرش کنار نمیاد و مثل کارد و پنیر میمونن و میترسم بیانش کنم مشکل دوم که تازه متوجهش شدم بحث ژنتیک هست که میگن ممکنه فرزند معلول داشته باشیم و خیلی ترسیدم و اصلا نا امید شدم به این ازدواج این رو هم بگم من وسواس شدید دارم روی طرف مقابلم اینجور که دخترای امروزی رو خیلیارو از نظر ظاهر نمی پسندم ۹۰ درصد رو هم از نظر اخلاق فکر میکنم همه از این دختر های روی اعصاب باشن که همش قر میزنن ولی به نظرم دختر خالم اینجور نبود الان که به بحث ژنتیکش و اختلاف خانواده هامون فکر میکنم خیلی نا امید میشم چکار کنم من تازه امید وار شده بودم بعد اینهمه وسواس یکیو پیدا کردم دوسش دارم و ممکنه باهام کنار بیاد تا ازدواج کنم و برم سر زندگیم
1400/09/13

سوال 14145

سلام من یه دختر ۲۱ ساله هستم در کودکی سابقه تشنج داشتم تا ۳یا۴سال قبل داشتم قر ص می‌خوردم ولی ۳یا۴ سال میشه قرص هامو کنار گذاشتم ولی به خاطر ترسی که از تشنج داشتم همون سال های قبل تشنج های کاذب داشتم که این یه استرس شدیدی رو روی من باقی گذاشته و الان دارم قرص اعصاب مصرف میکنم با اینکه قرص مصرف میکنم ولی تویه چیز هایی هنوزم مشکل اضطراب دارم مثلا هیجان اصلا برام خوب نیست خیلی خوشحال باشم یا خیلی ناراحت بعضی موقع ها بیخود استرس میگیرم و بیقرار میشم عرق سرد روی بدنم میشینه نفسم به شماره می افته و ...نمیتونم زیاد برای کار های خونه به خودم فشار بیارم مثلا یه اتاق می‌خوام جمع کنم باید بینش هی استراحت کنم تا حالم بد نشه تو جمع اضطراب میگیرم بعضی موقع ها از استرس توی خیابان پام میگیره و نمیتونم راه برم و باید یه کم وایستم با تمام این مشکل ها خیلی دوست دارم ازدواج کنم و تشکیل زندگی بدم نمیدونم چه جوری به خواستگارم مسئله رو بگم تاحالا برام پیش نیومده که بخوام مشکلم رو مطرح کنم ولی میترسم با وجود این مشکل اگه به طرف مقابلم بگم منو رد کنه و دلم بشکنه می‌خوام کمکم کنید که چه جوری مطرح کنم این قضیه رو ؟ و کسی هست که با این مشکلات با من ازدواج کنه؟