پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1401/11/07

سوال 23693

سلام من ۳۷سالمه مجرد خیلی احساس تنها یی میکنم هيچ چیز خوشحالم نمیکنه احساس میکنم به هیچ دردی نمیخورم از اینکه مورد قضاوت دیگران قرار بگیرم همیشه نگرانم احساس میکنم زود رنج شدم فقط دوست دارم ب یه جایی برم ک بتونم از ته دل گریه کنم با صدای بلند داد بزنم من ادم بد شانسی هستم وقتی میخوام برای کاری به بیرون برم مثلا بانکی یا هر کاری استرس دارم میتونم این کارو انجام بدم یانه دیگه خسته شدم نمیدونم چیکار کنم اعتماد به نفس ضعیفی دارم اصلا از ظاهر خودم خوشم نمیاد اونقدر. ام زشت نیستم فقط یه صورتم لاغر ودرازه دندونام هم خیلی وقت پیش خراب شده بود کشیدم فقط دو سه تا از دندونای جلو مونده بقیه پروتز هستن از وقتی دندونام اینجوری شدخيلی بهم ریختم من خیلی دوست داشتم درس بخونم ولی بخاطر محل سکونت تا اول راهنمایی نتونستم ادامه بدم لطفا کمکم کنید چیکار کنم بخدا دیگه نمیتونم بعضی وقتا آرزو میکنم ای کاش میمردم واز یاد ها میرفتم طوریکه انگار اصلا وجود نداشتم
1401/11/06

سوال 23686

سلام خسته نباشید من فک کنم افسردگی گرفتم
1401/10/05

سوال 22518

سلام برای فراموش کردن شوهر سابقم چیکار کنم دارم 3ساله عذاب میکشم 5سال زندگی کردم دوسش دارم ولی اون به پام نموند وابستش بودم حتی بجایی رسید خودکشی کنم طلاق اجباری به درخواست داداشام بود اونم بخاطر خودم صدمه نبینم ولی من تن به طلاق ندادم بزور منو بردن چون شربت متادون والکل میخورد عصبی میشد دست به زدن داشت وبعد 1دقیقه معذرت خواهی میکرد ولی اوقات دیگه اینقدر عالی بود عینه فرشته با خودم میگفتم توی دنیا هیچ کسی عینه این وجود نداره چون شدیدن بهم محبت میکرد هیچ چیزی واسم کم کسری نمیذاشت وخیلی خیلی خوب بود بهم اهمیت میداد حالا چه غلطی بکنم با دوریش یک چیزی میگم یک چیزی میشنوی من مجنونی بیش نیستم وفقط دیوونه اونم به هیچکس جذب نمیشم فقط اونو میبینم لطفا کمکم کنید خودمو نجات بدم
1401/08/28

سوال 21811

سلام من ۲۹ سالمه مجرد مشکل که زیاده البته حال احساسم همیشه ناخوشه خوب نیست مشکل جنسیو اینا برام زیاد مهم نیست مشکل من فقط با خودمه خود درگیری پیدا کردم همش تو خاطره هام دنبال کسی هستم که وجود خارجی نداشته همشه ناراحتم کلا فازم غم شده تنها چیزی که حالمو خوب میکنه نبودنه به هر نهوب کلا با بهشت زهرا حال میکنم سکوتش حالمو خوب میکنه
1401/08/21

سوال 21306

سلام خسته نباشین من‌ 23سالمه ومتاهل هستم. از یک هفته قبل پریودیم افسرده میشم وهمش گریه میکنم. فکر خودکشی میاد تو ذهنم وبا شوهرم خیلی شدیدبحث میکنم😔لطفا راهنماییم کنید که باید چیکا کنم
1401/08/07

سوال 20729

سلام لطفا بهم کمک کنید من آدمی هستم ک دنبال ازدواجم ولی مادری دارم اجازه ازدواج نمی‌ده همش میگه ازدواج اخرش طلاق میترسه برادر ۳۳ساله دارم ک با این حرفا مانع ازدواج اون شده از نظر مالی یا خونه مشکلی ندارم انقدر افسرده شدم ک حاضرم خود کشی کنم وقتی مادری نزارع پسرش ازدواج کنه ب چ دردی میخوره مادر بودن فقط غذا درست کردن نیس الان حس میکنم مادرم شده دشمنم بعضی وقتا فکر می‌کنم اون مانع ازدواج شده وقتی مادرای بقیه رو میبینم حسرت میخورم لطفا کمک کنید تا بلایی سر خودم نیوردم انقدر حالم بده ک سرکار نرم برم اتاق درو قفل کنم با کسی حرف نزنم
1401/07/26

سوال 20340

سلام من خیلی مشکل روحی دارم و غم و غصه قلبم رو به درد میاره میشه کمک کنید؟ 😔
1401/07/23

سوال 20238

<p class="paragraph"> من نمی توانم برای کنکور ارشد درس بخوانم درصورتی که کلی خواسته سوزان دارم لطفاً کمکم کنید. </p><p class="paragraph"> بنده داروهای رهاگین ریسپریدون فلوکستین پروپرانول مصرف میکنم. </p>
1401/07/11

سوال 19830

درود من پسری ۲۴ ساله هستم که بجز پدر مادرم که اوناهم پیر و مریضن کسی دیگه رو ندارمیه دوست دارم که اون از زمان آموزشی خدمت هستش که از من خیلی دورهو جدای اینها تو زندگیم تا الان خیلی به خودم زخم زدم و باعث بدبختی خودم تا به این لحظه شدماز طرفی احساس می کنم ازدواج میتونه منو از این رکود و افسردگی در بیاره ممنون میشم،نظراتتون رو بگیددرضمن من مغازه پدرم رو میچرخونم و اندکی سرمایه دارم
1401/06/26

سوال 19404

سلام،من خیلی وقته به پوچی رسیدم. همیشه با خودم میگم، خب مثلا که چی، زن بگیری، بچه دار بشی و مسیری که خودتو پدرومادرت پیش رفتن، تو و بچه هاتم پیش بگیری و بری، حالا یه سری امتحان هم وجود داره، امتحانی مثه مرگ عزیزات، مریضی و خیلی چیزای دیگه، خب اخرش چی، اینکه تلاش کنی برا سیر کردن شکم و نیازات رو براورده کنی، خب آخرش.. واقعا پوچی نداره از نظر شما؟. نمیدونم ،دنبال یه مرحله بالاترم، اما هیچی ازش نمیدونم، مرحله ای که بفهمم اخه چرا ماخلق شدیم؟ خدایی زندگی چی میخواد از جون ما. حالتم دقیقا مثه کسیه که تو ایستگاه متروکه ای نشسته و امید داره قطار بیاد و میدونه قطار نمیادش هیچ وقت. اینجاس که مرگو دوست دارم دو دستی بگیرمو ولش نکنم. اما حالا حالاها مرگ نمیادش...
1401/06/14

سوال 19206

با سلام و احترامبعد از اینکه آقا و خانم مدتی با هم در ارتباط هستند وقتی خانم نظرشون منفی میشه ولی آقا دلبسته میشنچطوری باید آقا این موضوع رو قبول کنه و امیدوار به آینده؟میشد از جانب شما با کسی که از طرف همدم معرفی شده صحبت کرد که علت نظر منفیشون چیه؟تشکر
1401/06/09

سوال 19107

سلام من۳۱ سالمه نزدیک یک سال وخورده ای هست که داخل همدم ثبت نام کردم قبلا چند تا خواستگار داشتم که مناسب نبودن وداخل همدم هم ثبت نام کردم چند تا درخواست دادم ولی نشد ودرخواست ورودی هم داشتم ولی اون هم نشد البته من مشکلات خانوادگی زیاد دارم به خاطر همین حتی وقتی که یه مورد مناسب هم بهم بخوره نمیدونم چه کار کنم مثلا همین امروز یه مورد درخواست داشتم خوب بود قبول کردم ولی به خاطر اینکه اعضای خانواده ام به هم درگیرن میترسم آبروم رو ببرن خانواده من پدر ومادر سر کوچکترین مسایل باهم دعوا میکنن و یک برادر و خواهر هم دارم که افسردگی شدید دارن برادرم چند سال پییش درس رو ول کرد وافسردگی گرفته و اصلا حرف نمیزنه و همش داخل اتاق روی تخت خوابه و به زور از جاش بلند میشه و حتی دستشویی هم مادرم میبرتش و گرنه داخل اتاق دستشویی میکنه و اگر هم بره دستشویی خودش رو نمیشوره مادرم حتی میشورتش و ۱۸ سالشه برادرم و یک خواهر ۲۲ ساله دارم که اون هم پارسال اون هم افسردگی گرفته بود که همش میخواست خودش رو بکشه و پدرو مادرم زیاد با هم بحث میکنن که خواهرم بستری شد یک مدت بعد حالش خوب شد که دادو بهش دادن که بخوره ولی الان یه مدتی داروهاش رو گزاشته کنار دوباره با مادرم بحث میکنن و مادرم قبلا وسواس داشت ولی چند ماه پیش من وخوهرم خود مادرم شپش گرفتیم که مادرم دچار وسواس شدید شد وطوری که هر چی رختخوابو لباس داشتیم انداخت و ما روی حوله میخوابیم و حالا سرمون تمیز شده ولی مادرم هر روز ما رد مجبور میکنه که حموم کنیم هر روز فرشها رو جمعدمیکنه ومیزاره توی لباسشویی میشوره و کار هر روزش همینه حتی وقتی میریم بیرون میگه برین حموم کنین و لباسهاتون رو بشورین و برامون قبض آب نزدیک ۱۰ میلیون آوردن خیلی مصرف آب زیاد میکنه و با پدرم همش جرو بحث میکنن و با هم درگیرن با‌چوب وچاقو و هر چی گیر میارن به جون هم میفتن دیگه تحمل شرایط برام سخت شده خیلی دعا‌میکنم وتا زندگیم درست شه ولی هیچ اتفاق خوبی نمیفته و اوضاع بدتر هم میشه به خاطر همین من در خواست ورودی رو رد کرم چون داخل این شرایط نمیتونم درست تصمیم بگیرم مادرم همش حرف های زشت بهمون میزنه و شکاک هم هست خواهشا کمکم کنید چند بار خواستم خودکشی کنم ولی پشیمون شدم گفتم اوضاع درست میشه ولی نشد من دانشجو هستم رشته کامپیوتر و اعتماد به نفسم پایین اومده با اینن اوضاع خانوادگی میترسم سنم بالا بره ونتونم ازدواج کنم پدر ومادرم خیلی با هم مشکل دارن

صفحه 8 از 10