سلام من 36سال سن دارم. تقریبا یک سالی هست که شغل ثابت با درآمد ثابت دارم. اما پس انداز کافی ندارم که به پشتوانه آن اقدام به رفتن برای خواستگاری کنم. اما سخت تلاش می کنم که بتوانم پس انداز بیشتری برای زندگی مشترک جمع کنم. اما ترسی در درونم باعث عقب انداختن ازدواج میشه . لطفاً راهنمایی کنید.
باسلام بنده دختر۲۲ساله دانشجو،ازطرفی نیاز به ازدواج دارم و ازطرفی هم میترسم از ازدواج،تالحال خواستگاری نداشتم و امیدی هم ندارم.مشکل اصلی من مسئله بیماری ام هست بیماری صرع دارم و ۵ساله بهبود پیدا کردم و هنوز قرص مصرف میکنم ازین نظر استرس و ترس و افسردگی دارم که کسی منو نمیخواد.
بنده جوانی ۴۰ ساله هستم دارای دو فرزند نا ۶ ماه پیش زندگی آرامی داشتم سرکار بودم اما به یک باره زندگیم از هم پایشید به علت مسائل تحریم شرکتی که در آن کار میکردم تعطیل شد چند روز بعد کل خانواده به بیماری کرونا مبتلا شدیم مادرم و همسرم را به علت کرونا از دست دادم الان احساس میکنم خیلی تنها شدم دوست دارم هر چه زودتر خداوند به زندگیم پایان بده نمیدانم چه کار باید بکنم حوصله هیچ کس و هیچ کاری رو ندارم لطفا اگه میتونید راه حلی برای مشکلم پیدا کنید
سلام وقت بخیر من مردی هستم ۳۵ ساله از یک خانواده با سه فرزند و من فرزند وسط هستم متاهل و دارای فرزند هستم والدین بنده برادر بزرگم توجه خیلی زیادی دارد و حرفهای برادرم برای آنها همیشه درست کارهای او بهترین است ولی من همان کار را انجام دهم چشم آنها نمی آید و احساس نادیده
سلاممن پسری 28 ساله و طلبه هستم که تازه درسم داره تموم میشه و سربازی هم رفتم. وضع اقتصادی خانواده ام کاملا متوسط هست. فعلا بیکار هستم و درآمدی به غیر از شهریه طلبگی ندارم و بیشتر وقتم صرف درس خوندن هست برای قبولی در آزمون های استخدامی.از نظر عاطفی و جنسی هم تحت فشارم و بعضی وقت ها تاثیرش رو روی درسخوندنم میبینم مثلا مثل قبل تمرکز ندارمولی چون بیکار هستم و فعلا منبع درآمدی ندارم هم خانواده و هم خودم مخالف ازدواج هستیم و خودمم با این وضعیت اقتصادی واقعا نمیدونم چکاری درسته؟؟؟ممنون میشم راهنمایی کنید.
سلاممن معمولا انسانی با انرژی و درسخوانی بودم اما یک سالی هست که به دلیل بیماری های پی در پی مادرم و مشکل سرطان ایشون و بعد هم فشارهای اقتصادی به خانواده و یک مشکل خانوادگی و فشار زیاد خانواده برای شاغل شدنم با اینکه هنوز درسم تموم نشده بود و در آخر مجبور شدم سربازی برم در نهایت کلا از درس فاصله گرفتم و دچار افسردگی شدم مدتی هم تحت درمان روانشناس بودم اما هیچ فایده ای نداشته فقط روز ب روز کسل تر بی حوله تر و نا امیدتر میشم و ازدرس و آزمون هام عقب می افتم. اصلا انزژی و حوصله هیچ کاری رو ندارم و دیگه چیزی برام مهم نیست. همش خوابم و در دنیای ذهنم زندگی می کنم. خانواده هم دیگه خسته شدن و همچنین خودم با اینکه پیش روانشناس و روانپزشک رفتم ولی تاثیری نداشته؟؟؟