پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/08/30

سوال 995702

سلام،۳۵ سالمه و ۶ سال پیش یک عقد ناموفق داشتم، در حال حاضر هیچ انگیزه و شور و هیجانی به هیچ دختری برای ازدواج ندارم،احساسی که اغلب اوقات دارم اینه که یه حس بی نظمی و آشفتگی در ذهنم دارم،با وقوع یک مشکل در زندگی این حالت برام تشدید میشه و زود عصبی میشم و به همین دلیل با خودم میگم اگه ازدواج کنم بار زیادی از مشکلات به سمتم سرازیر میشه که در اینحالت دچار یک بحران آشفتگی و خستگی ذهنی میشم،لطفا راهنمایی کنید
1402/06/26

سوال 989072

من یه پسر ۳۳ ساله هستم که از سن ۲۷ سالگی با یک دختری در ارتباط بودم که ابتدا رابطه من همه چی عالی بود تا اینکه بعد از ۴ که کاملا وابسته اش شدم بهم گفت بهت دروغ گفتم من باکره نیستم من از رو عشقی که بهش داشتم قبول کردم و از رو مردانگی بخشیدمش حتی سه بار خواستگاریش هم رفتم اما خانواده قبول نکردن خلاصه عاشقش بودم تا اینکه بعد از سه سال باهم بحثمون شد و از هم جدا شدیم باز ایشون رفتن با یک پسر دیگه در ارتباط منتها من بهش وفادار بودم بعد از ۹ ماه ازم کمک خواست به خاطر همون پسره چونکه می خواست ازش سواستفاده کنه از رو عشقی که داشتم باز کمکش کردم و دوباره رفتیم تو رابط البته بگم با هم ازدواج موقت کردیم تا اینکه دوماه پیش یه شب همو دیدم که یهو گوشیش زنگ خورد گفت باید برم خونه مهمان داریم من شک کردم و تعقیبش کردم رفت تو خونه ای با مرد دیگه اون موقع نابود شدم خلاصه باورتون میشه باز بخشیدمش منتها دیگه حس بدی داشتم بهش اما چونکه نمی خواستم اذیت بشه بخشیدمش اما الان دیگه باهام قطع رابطه کرده.من نمی تونم ازش دل بکنم شبا خواب نمی رم همش بهش فکر می کنم تا صبح بگم گریه می کنم با این سن کمکم کنید فراموشش کنم تحمل اینکه صحنه خیانتش رو با چشم خودم خیلی سخته
1402/04/25

سوال 29113

راهی برای فراموش کردن کسی که قبلاً دوستش داشتی وجود داره؟ تمام راه ها رو امتحان کردم ولی هنوز بهش فکر میکنم...
1402/04/19

سوال 28910

سلام من پیروی مساله قبلیم بله ایشون در جریان کامل علاقه من به خودشون بودن حتی تلفنی به من از قرار گذاشتن خواستگار به من گفتن ولی نمیدونم چرا اینکار رو با من کرد الان از اون زمان 19 ساله میگذره فکر نمیکنم زمان کمی برای فراموش کردن باشه
1402/04/18

سوال 28856

میخام یکنفر رو که خیلی وقته باهاش تو رابطه هستم رو به کل فراموش کنم
1402/04/04

سوال 28485

با سلام خدمت مشاورین عزیز،،، بنده چهلو سه سالمه،،، در سن سی سالگی به یه دختر که خواهر خانم داداشم که یک سال از خودم کوچکتر هستش علاقه پیدا کردم با خانواده در میان گذاشتم و گفتن میریم برا خواستگاری وقتی رفتیم جواب نه دادن دوباره رفتیم دوباره نه شنیدیم بیخیال شدم اما همش تو ذهنم در گیر بودم تا اینکه یکی از داداشام که دوسال از خودم کوچکتر هستش بعدها فهمیدم که دورا دور پیغام داده بودن بهش که اگه تو بیایی خواستگاری ما دخترمون رو میدیم و داداشم اسرار که بریم خانواده گفتن باشه میریم اما من مخالفت میکردم خلاصه اخرش اونا زور شدن چون من تنها بودم اما اونا سه چهار تارفتن خواستکاری همون حلسه اول بله رو گرفتن خوشحال امدن و من ناراحت قرار بله برون رو گذاشتن و رفتن برا تعیینه مهریه اما من باز مخالفت مخالفت و مخالفت اما کسی پشیزی ارزش و بها برام قائل نبود خوب مهریه تعین شد و قرار عقد گذاشته شد از او ن لحظه به بعد من و داداشم میانمون شکر اب شد بعد دو هفته عقد کردن حتی من در مهریه گرفتن و عقدش شرکت نکردم با خانواده هم در گیر بودم که نکنید اما زهی خیال باطل،،، یک روز زن داداشم با همون داداشم امدن خونه ما با همه سلام علیک کرد به منم که رسید یلام کرد اما جوابی نشنید از اون به بعد شاید یه دو هزارتا سلام کرد اما جوابی نشنید گفتم برا خودت ارزش قایل باش کسی که تو رو نمیخواد تو ام نباید جواب سلامشرو بدی بعد یک سال پدر فوت کرد که اصلا از دستش راضی نیستم و حلالش نمیکنم ،،، اونها بعد فوت پدر ازدواج کردن جالب اینجاست که هر چه مشخصاتی که من تو ذهنم هست برا ازدواج دقیقا تو وحود اون دختر هست و اوایل چادری بود اما الان با مانتو رفت امد میکنه و روان و روحم داره ازار میبینه بعد دو سال بچه دار شدن و مهمونی دادن همه رفتن الا من بخت برگشته بچه هاش الا ن نزدیک نه سال و هفت ستله هستن و من هنوز کینه کار پدرشون در دلم هست و خو صو صا مادرشون بچه ها از من گریزونن و اصلا نزدیک من نمییان من یک ادم کاملا احساسی هستم شبها تا پاسی از شب چند ساله بهش فکر میکنم همین مسله با عث شده من در انتخابم دل دل کنم و هنوز مجرد موندم و همش دنباله یکی هستم تا از لحاظ تیپ‌و قیافه لا اقل هشتاد درصد مشخصات اونرو داشته باشه در ضمن همگی پیشه هم هستیم اونا طبقه بالا هستن و ما طبقه پایین و گاهی وقتها تو راه پله یا حیاط با هم رو در و میشیم و روان من میریزه بهم از طرفی نیاز به ازدواج دارم و نیازهای جنسی و بیشتر بیشتر رو حی عدابم میده و از طرفی تا الان کسی رو پیدا نمردم تا جایگزینه زن داداش کنم با خودم میگم ول کن بیخال شو برو یکی رو انتخاب کن و برو عمرت رفت تا پایه کار میرم زانوهام میلزه و جلو نمیره کار بجایی رسیده که دارم دنباله یک زنه بیوه میگردم که از اون سر باشه حتی اگه دوتا بچه هم داشته باشه و با شرایطم کنار بیاد از لحاظه تیپ و قیافه چندان جالب نیستم و اعتماد به نفس در من داره کم کم میمیره احساس حقیره میکنم بعضی وقتها میگم برو با داداشد اشتی کن و خودتو نحات بده از این زندان غم اما باز جراتم قد نمیده میگم تو و زن دادشد الان کبریت و بنزین هستین دوبار بری خونشون یا اون بیاد خونه شما ممکنه کار به جاهای باریک بکشه خدایی نا کرده اخه من با مادرم زندگی میکنم و اونا اصلا سر اون قضیه خونه مادر م نمیانچون میدونن با اونا برخورد میکنم جرات نمیکنن بیان وقتی تویه حیاط هستم یهویی و ناخواسته باهاش روبه رو میشم از ته دله دلم برا خودم میسوزه و مدتها میرم تو فکر که چرا پدر چرا داداش چرا خانواده با من اینچنین کردن بارها شده صدای قه قه زدنشو شنیدم و از ته دل اه میکشم چه امتحانیه یا غذابه یا سرنوشته اخه چیه این الان دو سه سالی میره باشگاه بدنسازی این دیگه بیشترو بیشتر روان من ریخته بهم اخه صدو هشتاد درجه عوض شده یه مدت گفتم بیخالش بشم و از شادیه اونا لذت ببرم اخه میگن از شادی دیگران شاد باشید تا شادی اونا به شما برسه اما نشد که نشد هرجا میرم خواستگاری همش اون جلویه چشامه به نظردون من باید از این شهرو دیار وخونه برم و کاملا ارتباطم رو با این خونه مخوف و شب اول قبر قطع کنم ادامه بدم همینطور ی که هست ؟ به ازدواج فکر کنم چیکار کنم که ازین زندان هارون رشید نجات پیدا کنم در ضمن کاربران عزیز نگید تو بی غیرتیا یا چشمت دنباله نامو س داداشد هستا نه اصلا اینجوریا هم نیست اینارو من باید میبردم با خودم تو قبر اما چه کنم که معلوم نیست عجل کی و کجا میاد سراغم که تا اون موقع صبر کنم نیاید اینارو من مطرح میکردم اما روح و روانم داره میترکه ساید برا خوده شما هم این اتفاقات افتاده که کسی رو میخواستین اما نشده به دلایلی وو قتی تو کوچه و خیابون میبنیدش داغون میشید درسته
1402/03/15

سوال 27948

سلام 28 سالمه و پسرم حدود سه سال پیش به قول معروف شکست عشقی خوردیم چون طرف رو خیلی دوست داشتیم بعد از اون شش ماهی افسردگی داشتیم و..... ولی الان خوبم و می‌خوام برعکس قبل که اول عاشق شدم بعد رفتم خواستگاری الان می‌خوام برم خواستگاری اگر همه چی اوکی بود بعد عاشق بشم حالا مسئله فراموش کردن طرف مقابل و ظلم هایی که در حقم شده هست که خیلی سخت فراموش میشه چون از اقوام نزدیک بودن و تاریخ و خاطره ها ی خانواده ها به هم گره خورده چطوری میتونم فراموشش کنم و وارد یک رابطه سالم جهت زندگی جدید شم سه ساله که خانوادم به خاطر من قطع رابطه کردن
1402/02/11

سوال 26960

یکی رو دوست داشتم با اینکه اونم دوسم داشت نشد با هم ازدواج کنیم الان با پسر خاله ام نامزد کردم با اینکه اصلا دوسش ندارم مامان و بابام منو مجبور کردن الا بیشتر وقت میشینم یه گوشه به حال و روزم گریه میکنم نمیدونم چیکار کنم نمیتونم کسی که دوسش داشتم رو فراموش کنم خیلی برام سخته خیلی دلم براش تنگ شده نمیدونم چیکار کنم یه مشاوره بدید
1402/01/27

سوال 26510

سلام چند روز دگه عقد کسی که میخاستمش... میدونم اشتباه کردم ولی الان تحملش برام سخته... از طرفی آجیم و شوهرش باهم مشکل دارن و ی بچه کوچک دارند... مامانم و خواهرام یچی میگن خواهرم بدتر لج می کنه نمدونم اونا را چطور کنترل کنم... خودم سنم داره بالا میره برای استخدامی میخام شرکت کنم شهر خودم رشته م را نمیخاد باید شهری برم که اون آقا که میخام هست... پدرم فوت کردن و بی پشت و پناهم... دگه کم اوردم... نمدونم چرا خدا صداما نمیشنوه... اینا فقط یکم از مشکلات که گفتم... خسته شدم از بس تلاش می کنم بازم گره هست... دارم از خدا دور میشم چکار کنم
1401/11/30

سوال 24698

سلام من یک سالی بایه دختری دوست بودم ومیخواستیم باهم ازدواج کنیم ولی جور نشد من بد جور بهش وابسته شدم و نمیتونم فراموشش کنم باید چیکار کنم اون الان ازدواج کرده
1401/11/26

سوال 24508

سلام من یک سال با یه خانم بابودم نمیتونم فراموش کنم کثی هست کمک کنه

صفحه 1 از 2